بولتن تحلیلی درباره آخرین تحولات فلسطین و جبهه مقاومت؛
از فرسایش ساختار نظامی عربستان سعودی تا احتمال بنبست سیاسی در پی انتخابات کنست
مرکز اسناد و مطالعات راهبردی جمعیت دفاع از ملت فلسطین در گزارشی تحولات یک هفته اخیر مساله فلسطین و کشورهای محور مقاومت را مورد بررسی قرار داد.
به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا)، مشروح گزارش هفتگی مرکز اسناد و مطالعات راهبردی جمعیت دفاع از ملت فلسطین درباره تحولات فلسطین و جبهه مقاومت به شرح زیر است؛
محور صهیونی–آمریکایی علیه ایران: تهدید نظامی در سایه تناقض راهبردی؛ ازگفتمان سرنگونی تا ناچاری ترامپ به وعده پایان جنگ
خلاصه خبر: تهدید ترامپ به از سرگیری حملات نظامی و اظهارات نتانیاهو درباره ضرورت سرنگونی نظام اسلامی، در حالی مطرح میشود که مخالفان جنگ در آمریکا از دو سوم مردم فراتر رفته و چهرههای شاخص دموکرات (بیل و هیلاری کلینتون، اوباما) سیاستهای جنگطلبانه ترامپ را محکوم کردهاند. اوباما با اشاره به «کودتا»ی ترامپ بر برجام، تأکید کرد که جنگ بیهوده اهداف خود را محقق نکرد و در عمل حق وتوی ایران در تنگه هرمز را به رسمیت شناخت. ترامپ در جلسات انتخاباتی حزب جمهوریخواه برای توجیه اعلام جنگ، ناچار به تکرار وعده پایان سریع آن است - نشانه آشکار تناقض میان پایگاه جنگطلب و افکار عمومی مخالف جنگ.
تحلیل کلان: سیاست آمریکا در قبال ایران در وضعیت «تناقض راهبردی» قرار دارد: از یک سو، پایگاه جنگطلب حزب جمهوریخواه و ائتلاف با نتانیاهو، تهدید نظامی را به ابزار فشار دائمی تبدیل کرده است؛ از سوی دیگر، هزینه سیاسی و انتخاباتی جنگ، برای ترامپ چنان بالا رفته که عملیاتی کردن تهدید را دشوار کرده است. این وضعیت به «تهدید بدون اقدام» و وعدههای مبهم پایان جنگ انجامیده است. اظهارات نتانیاهو درباره سرنگونی نظام اسلامی نیز بیش از آنکه راهبردی باشد، کارکرد انتخاباتی برای بقای سیاسی او دارد. ایران با اعلام بیاعتمادی به آمریکا، بازگشت به مذاکره را مشروط به اثبات حسن نیت عملی واشنگتن دانسته است - موضعی که هم منطق تاریخی (خروج از برجام و ضربه از پشت) دارد و هم اهرم فشار مذاکراتی ایجاد میکند. حضور نمایندگان روسیه، قطر و پاکستان در تهران نشاندهنده شکلگیری سازوکار میانجگری منطقهای برای مهار جنگ است.
جمعبندی:جنگ تحمیلی محور صهیونی- آمریکایی در مرحله فرسایش سیاسی قرار گرفته است: تهدید نظامی به ابزارگفتمانی تبدیل شده، اما هزینه عملیاتیسازی آن برای ترامپ و نتانیاهو بالاست. در مقابل، ایران با تکیه بر بیاعتمادی تاریخی و اهرمهای منطقهای، مذاکره را مشروط به حسن نیت عملی کرده است. کلید گذار از این مرحله، اثبات حسن نیت آمریکا و تقویت سازوکار میانجگری منطقهای است.
سوال کلیدی: آیا ترامپ میتواند میان پایگاه جنگطلب حزب جمهوریخواه و اکثریت مخالف جنگ در افکار عمومی توازن برقرار کند، یا تناقض راهبردی او را به سمت «تهدید بدون اقدام» و واگذاری ابتکار عمل به دیپلماسی منطقهای سوق خواهد داد؟
محور یمن: فرسایش ساختار نظامی سعودی و ابتکار عمل انصارالله؛ از آرامکو تا مآرب
خلاصه خبر: جنگ یمن با تشدید بمباران مناطق نظامی و مسکونی از سوی عربستان ادامه دارد، اما انصارالله با هدف قرار دادن تأسیسات نفتی بقیق، جبیل و ینبع، ضربه جدی به آرامکو وارد کرده و نیروهایش به بخش غربی تعز وارد شدهاند و تعز عملا سقوط کرده است. باز کردن جبهه مآرب (استان نفتخیز) نشاندهنده توان نظامی انصارالله است و در صورت آزادی، چاههای نفتی یمن در کنترل این انصارالله خواهد بود. درخواست سعودی از پاکستان، ترکیه و مصر برای اعزام نیرو همچنان در پارلمانهای این کشورها در حال بررسی است. تحلیلگران آمریکایی با اشاره به بودجه ۸۰ میلیارد دلاری و تعدد سازمانهای نظامی (گارد و ارتش)، از فروپاشی تدریجی رژیم بنسلمان سخن میگویند. انصارالله پایان جنگ را به عقبنشینی سعودی و عدم دخالت در امور داخلی یمن مشروط کرده است.
تحلیل کلان: معادله قدرت در یمن به نفع انصارالله تغییر کرده است: هدف قرار دادن تأسیسات آرامکو، آسیبپذیری زیرساخت حیاتی سعودی را آشکار کرد و ابتکار عمل نظامی را به دست انصارالله داد. پیشروی در تعز و باز کردن جبهه مآرب، فشار را بر ساختار نظامی سعودی دوچندان کرده است. درخواست اعزام نیرو از پاکستان، ترکیه و مصر که در پارلمانهای این کشورها در حال بررسی است، نشانه ناکارآمدی توان داخلی سعودی و بحران مشروعیت در جبهه متحدان است. افزایش فوقالعادههای کلان برای نظامیان و کشتههای رو به افزایش، تلاشی برای حفظ ساختار متزلزل نظامی شمرده میشود. شرط انصارالله برای پایان جنگ (عقبنشینی سعودی و عدم دخالت در امور داخلی) چارچوب سیاسی روشنی ترسیم کرده که هرگونه آتشبس را به تعهد عملی سعودی گره میزند.
جمعبندی: یمن به نقطه شکست محور سعودی–آمریکایی تبدیل شده است: انصارالله با ابتکار عمل نظامی و اهرم زیرساخت نفتی، سعودی را در وضعیت فرسایش و بحران مشروعیت قرار داده است. درخواست اعزام نیرو از کشورهای دیگر و افزایش هزینههای نظامی، نشانههای فروپاشی تدریجی ساختار نظامی بنسلمان است. آتشبس پایدار تنها با عقبنشینی سعودی و پایان دخالت در امور داخلی یمن امکانپذیر خواهد بود.
سوال کلیدی: آیا سعودی با ادامه فرسایش نظامی و بحران مشروعیت در جبهه متحدان، ناچار به پذیرش شرط انصارالله (عقبنشینی و عدم دخالت) خواهد شد، یا تلاش برای بینالمللی کردن جنگ از طریق اعزام نیروهای پاکستانی، ترکی و مصری، بحران را به سطحی جدید منتقل میکند؟
محور همسایگان ایران: بستن مرزها؛ ابزار فشار آمریکا و بحران داخلی برای پاکستان و عراق
خلاصه خبر: بستن مرزهای پاکستان و عراق با ایران بخشی از سیاستهای فشار آمریکا بر ایران است که با واکنشهای اجتماعی داخلی در این کشورها روبهرو شده است. رئیس شورای استان میسان عراق اعلام کرد ادامه بستن معبر مرزی شیب- چذابه قابل قبول نیست و ممکن است مردم خود وارد میدان شوند؛ دستور بازداشت او نشاندهنده سطح تنش این رفتارهاست. در پاکستان نیز طرفداران عمران خان با تظاهرات گسترده خواهان آزادی او و بازگشایی معابر مرزی با ایران شدند. ایران نیز ظرفیتهای مقابله به مثل (مسدود کردن انتقال گاز به پاکستان و عراق) را در اختیار دارد.
تحلیل کلان: سیاست فشار آمریکا از طریق بستن مرزها، هزینه آن را به کشورهای همسایه منتقل کرده و در عمل به بحران داخلی برای آنها تبدیل شده است. در عراق، اعتراض شورای استان میسان و دستور بازداشت رئیس آن نشان میدهد این سیاست با تنش اجتماعی و سیاسی روبهروست و ممکن است به دخالت مستقیم مردم و پایان خودبهخودی این رفتارها بینجامد. در پاکستان، تظاهرات طرفداران عمران خان، بستن مرزها را به مطالبه عمومی تبدیل کرده است. ایران با در اختیار داشتن اهرم انتقال گاز به پاکستان و عراق، ظرفیت مقابله به مثل دارد که میتواند به عنوان ابزار بازدارنده فعال شود. این وضعیت نشان میدهد سیاست فشار آمریکا در حال تبدیل به «فشار معکوس» است: هزینهای که واشنگتن برای ایران طراحی کرده، در عمل بر همسایگان و ثبات داخلی آنها تحمیل میشود.
جمعبندی: بستن مرزها به ابزاری دوپهلو تبدیل شده است: از یک سو فشار بر ایران، از سوی دیگر بحران داخلی برای پاکستان و عراق. واکنشهای اجتماعی در عراق (اعتراض شورای میسان) و پاکستان (تظاهرات طرفداران عمران خان) نشان میدهد این سیاست در حال فرسایش است. ایران با اهرم انتقال گاز، توان مقابله به مثل دارد و میتواند معادله فشار را معکوس کند.
سوال کلیدی: آیا ایران اهرم انتقال گاز به پاکستان و عراق را به عنوان ابزار بازدارنده فعال خواهد کرد، یا واکنشهای اجتماعی داخلی در این کشورها به تنهایی برای پایان سیاست بستن مرزها کافی خواهد بود؟
محور فلسطین اشغالی: تعمیم نسلکشی از غزه به کرانه باختری؛ الخلیل و بحران غذایی ۸۰ درصدی در غزه
خلاصه خبر: حمله مجاهدان فلسطینی به پست بازرسی اسرائیلی در اطراف الخلیل (۲ کشته و ۳ زخمی) با واکنش تجاوزگرانه رژیم صهیونیستی روبهرو شد: تخلیه کامل منطقه و خانههای فلسطینیان و آوارگی ۲۲۰۰ نفر در بیابان. رژیم در پی تخریب بخش وسیعی از خانههای فلسطینیان در این منطقه است - تعمیم نسلکشی و سیاست سرزمین سوخته از غزه به کرانه باختری. سازمان غذای جهانی اعلام کرد اسرائیل با منع ورود غذا به غزه، ۸۰٪ مردم این باریکه را دچار سوءتغذیه کرده و بیم مرگ بخش وسیعی از مردم وجود دارد.
تحلیل کلان: رفتار رژیم صهیونیستی در الخلیل نشاندهنده الگوی تکرارشونده «مجازات جمعی» است: پس از هر عملیات مقاومت، تخلیه کامل منطقه، آوارگی ساکنان و تخریب خانهها در دستور کار قرار میگیرد. این الگو اکنون از غزه به کرانه باختری تعمیم یافته و سیاست سرزمین سوخته را به راهبرد دائمی تبدیل کرده است. بحران غذایی غزه (سوءتغذیه ۸۰٪) با منع ورود غذا، به ابزار فشار جمعی و نسلکشی تدریجی تبدیل شده است. این رفتارها مشروعیت جهانی رژیم را بیش از پیش مخدوش کرده و هزینه سیاسی حمایت آمریکا از آن را افزایش میدهد - عاملی که در محور اول (تناقض راهبردی آمریکا) نیز قابل ردیابی است. سازمان غذای جهانی به عنوان نهاد بینالمللی، هشدار مرگ گسترده را مطرح کرده که میتواند به فشار حقوقی و سیاسی بینالمللی علیه رژیم بینجامد.
جمعبندی: سیاست نسلکشی و سرزمین سوخته رژیم صهیونیتی از غزه به کرانه باختری تعمیم یافته است: تخلیه ۲۲۰۰ فلسطینی در الخلیل و سوءتغذیه ۸۰٪ ساکنان غزه، چهره تجاوزگر رژیم را آشکارتر کرده است. این رفتارها مشروعیت جهانی رژیم را تخریب و هزینه حمایت آمریکا را افزایش میدهد. فشار نهادهای بینالمللی (سازمان غذای جهانی) میتواند به ابزار حقوقی و سیاسی علیه رژیم تبدیل شود.
سوال کلیدی: آیا فشار نهادهای بینالمللی و افکار عمومی جهانی بر بحران غذایی غزه و آوارگی الخلیل، به اقدام عملی حقوقی و سیاسی علیه رژیم صهیونیستی خواهد انجامید، یا سیاست سرزمین سوخته بدون هزینه بازدارنده ادامه خواهد یافت؟
محور انتخابات اسرائیل: انتخابات بر محور «رفتن نتانیاهو»؛ افزایش مشارکت اعراب و احتمال بنبست سیاسی
خلاصه خبر: نتانیاهو محور رقابت را «راست در برابر چپ» معرفی میکند، اما واقعیت این است که انتخابات بر مقوله «رفتن نتانیاهو» متمرکز شده است. ائتلاف آیزنکوت در نظرسنجیها پیشتاز است و با خروج حزب سفید–آبی بنی گانس، تلاش میکند آرای ضد نتانیاهو هرز نرود. نتانیاهو نیز از حزب کوچک وینتر خواسته تا منحل شود تا در صورت عدم عبور از شاخص انتخابی، رای راستگرایان هرز نرود. دخالت ترامپ به نفع نتانیاهو تاکنون نتیجه معکوس داده و فاصله آیزنکوت را افزایش داده است. مشارکت اعراب (بیش از ۷۰٪) و ادغام احزاب عربی در دو ائتلاف «لیست عربی» و «القائمه المشترکه» ممکن است کرسیهای عربها را به ۱۴ یا ۱۵ کرسی از ۱۲۰ برساند.
تحلیل کلان: انتخابات اسرائیل در وضعیت «قطبیشدگی حول شخص نتانیاهو» قرار دارد: محور واقعی رقابت، نه راست–چپ، بلکه ماندن یا رفتن نتانیاهو است. خروج حزب سفید–آبی بنی گانس و انحلال حزب وینتر، دو تلاش تاکتیکی برای جلوگیری از هرز رفتن آرا در دو سوی طیف است. دخالت ترامپ به نفع نتانیاهو نتیجه معکوس داده و فاصله آیزنکوت را افزایش داده - نشانه اینکه حمایت خارجی در این انتخابات به ضد خود تبدیل شده است. افزایش مشارکت اعراب (بیش از ۷۰٪) و ادغام احزاب عربی در دو ائتلاف، احتمال رسیدن کرسیهای عربی به ۱۴-۱۵ کرسی را تقویت کرده است. این افزایش کرسی مانع کسب اکثریت هر دو اردوگاه صهیونیستی (نتانیاهو و آیزنکوت) خواهد شد و در صورت عدم تشکیل ائتلاف ملی، انتخابات به دلیل بنبست تکرار خواهد شد.
جمعبندی: انتخابات اسرائیل به همهپرسی درباره نتانیاهو تبدیل شده است: پیشتازی آیزنکوت، نتیجه معکوس دخالت ترامپ و افزایش مشارکت اعراب (بیش از ۷۰٪) معادله را به سمت بنبست سیاسی سوق داده است. احتمال رسیدن کرسیهای عربی به ۱۴–۱۵ کرسی، مانع کسب اکثریت هر دو اردوگاه صهیونیستی شده و احتمال تکرار انتخابات را بالا میبرد. این بنبست، توان تشکیل ائتلاف پایدار و در نتیجه توان عملیاتی کردن تهدیدهای نظامی را کاهش میدهد.
سوال کلیدی: آیا افزایش کرسیهای عربی (۱۴–۱۵ کرسی) و پیشتازی آیزنکوت، اسرائیل را به بنبست سیاسی و تکرار انتخابات سوق خواهد داد، یا ائتلافی شکننده بدون نتانیاهو امکان تشکیل خواهد یافت؟
جمعبندی کلان
تحولات منطقه در پنج محور، یک الگوی مشترک را نشان میدهد: فرسایش محور صهیونی- آمریکایی در همه جبههها. در محور ایران، تناقض راهبردی ترامپ میان پایگاه جنگطلب و افکار عمومی مخالف جنگ، تهدید نظامی را به گفتمان تبدیل کرده است. در یمن، انصارالله با ابتکار عمل نظامی و اهرم زیرساخت نفتی، ساختار نظامی سعودی را در حالت فرسایش قرار داده است. در همسایگان، سیاست بستن مرزها به بحران داخلی برای پاکستان و عراق تبدیل شده و اهرم مقابله به مثل ایران (انتقال گاز) فعال است. در فلسطین اشغالی، تعمیم نسلکشی به کرانه باختری و بحران غذایی غزه، مشروعیت جهانی رژیم را بیش از گذشته تخریب کرده است. در انتخابات اسرائیل، بنبست سیاسی و افزایش کرسیهای عربی، توان تشکیل ائتلاف پایدار را کاهش داده است.
بیانیه اجلاس چهارجانبه تهران نشان میدهد کشورهای منطقه به دنبال حفظ امنیت با رویکرد درونمنطقهای هستند. سه کانون ناامنی (تهدیدهای رژیم صهیونیستی، تهدیدهای آمریکا، جنگ عربستان و یمن) باید به صورت همزمان و هماهنگ مهار شوند؛ مهار هر یک بدون دیگری ناقص خواهد بود. منطقه در وضعیت «جنگ فرسایشی با امکان گذار به دیپلماسی منطقهای» قرار دارد و کلید این گذار، اثبات حسن نیت عملی آمریکا و هماهنگی ایران–روسیه–قطر (و پاکستان) برای مهار سه کانون ناامنی است.
سوال کلیدی نهایی: با توجه به فرسایش همزمان محور صهیونی- آمریکایی در پنج جبهه (ایران، یمن، همسایگان، فلسطین و انتخابات اسرائیل)،آیا منطقه در آستانه گذار به یک سازوکار امنیتی درونمنطقهای با محوریت ایران و میانجیگری روسیه- قطر قرار گرفته است، یا محور صهیونی- آمریکایی با استفاده از ابزارهای باقیمانده (تهدید نظامی، فشار مرزی، بحران غذایی) تلاش خواهد کرد ابتکار عمل را بازپس گیرد؟
انتهای پیام/م.ت/
صفحات اجتماعی
اینستاگرام تلگرام توییتر آر اس اس