شنبه ۲ آبان ۱۴۰۵ 
qodsna.ir qodsna.ir

عملیات «فرش الهوی» – الخلیل: فروپاشی «مصونیت مکانی» و بحران بازدارندگی در آستانه انتخابات کنست

عملیا‌ت «فرش الهوی» در الخلیل معادلات درگیری را در کرانه باختری از نو ترسیم کرد؛ جنوب را به طور قطعی از دایره بی‌طرف‌سازی خارج و امکان تفکیک جبهه‌ها را با خاک یکسان کرد.

خبرگزاری قدس (قدسنا) ؛ گروه گزارش و تحقیق

مقدمه: رویداد و دلالت‌های زمان‌بندی بحرانی

در بامداد بیست و سوم اکتبر ۲۰۲۶، ایست بازرسی «فرش الهوی» واقع در ورودی شمالی شهر الخلیل، کارکرد میدانی خود را به عنوان یک پست بازرسی روتین پشت سر گذاشت و به خط تماسی سرنوشت‌ساز تبدیل شد؛ خط تماسی میان راهبرد اشغالگران برای انزوا و مهار جنوب کرانه باختری، و یک واکنش میدانی خشن که ادعای «بازدارندگی انباشته» را فرو ریخت.

این عملیات نه یک رویداد اعتراض‌آمیز گذرا در میان ریتم درگیری‌های پراکنده، بلکه بازتاب‌دهنده شکافی ساختاری در سیستم کنترل و درگیری بود و رهبران سیاسی و نظامی را در آستانه تنها چهار روز مانده به انتخابات کنست مقرر در ۲۷ اکتبر، در برابر بن‌بستی مرکب قرار داد. عمیق‌ترین دلالت این رویداد در جغرافیای آن نهفته است؛ ضربه‌ای که از جنوب سرچشمه گرفت -مقطعی که ارزیابی‌های اسرائیل مدت‌ها آن را عرصه‌ای خاموش می‌پنداشتند- و این امر بازنگری بنیادین در نقشه‌های تهدید و اولویت‌های استقرار نظامی را تحمیل می‌کند.
 

بخش اول: تحلیل تاکتیکی و عملیاتی — برچیدن گزاره «مصونیت مکانی»

این عملیات وزن کیفی خود را از تقاطع مؤلفه‌های دقیق میدانی به دست می‌آورد که کارایی سیستم کنترل را در یکی از دژهای بسیار مستحکم آن هدف قرار داد:

۱. شکستن مصونیت مکانی و کمربند انزوای پیشرفته:

استان الخلیل تحت یکی از پیچیده‌ترین سامانه‌های انزوای فیزیکی و فناورانه در کرانه باختری قرار دارد و ایست بازرسی «فرش الهوی» یک گره امنیتی پیشرفته و کنترل‌کننده حرکت رفت‌وآمد را تشکیل می‌دهد. رسیدن مجریان عملیات به این موضع حساس در ساعات اولیه صبح و در دست گرفتن ابتکار عمل هجومی، نفوذی عملیاتی در لایه آمادگی و سطح هوشیاری به شمار می‌رود و ناتوانی نظارت دقیق و حسگرها را در جلوگیری از اقدامی مرکب که از اعماق جغرافیای محاصره‌شده سرچشمه می‌گیرد، ثابت می‌کند.

استنتاج تحلیلی: شکست میدانی فراتر از خود ایست بازرسی است؛ این شکست نشان‌دهنده ناتوانی مفهوم «کنترل فراگیر» در تأمین مصونیت برای بخش‌های دارای بالاترین سطح استحکام و نظارت است. 
 

۲. هدف‌گیری آگاهانه شریان‌های لجستیک حیاتی (خیابان ۳۵):

تحقیقات اولیه نشان می‌دهد که ایست بازرسی هدف نهایی نبوده، بلکه مانعی در مسیر دسترسی به خیابان راهبردی ۳۵ بوده است؛ شریان ارتباطی جغرافیایی و حیاتی که جنوب اراضی اشغالی ساحلی و غزه را به بلوک شهرک‌نشینی «گوش عتیصون» و عمق کرانه باختری متصل می‌کند. انتخاب این محور بازتاب‌دهنده آگاهی جغرافیایی و تلاشی برای کشاندن درگیری به یک شریان حرکتی راهبردی و از کار انداختن آن، به جای اکتفا به عملیات فرسایشی موضعی است. افزون بر این، تغییر فوری درگیری به سمت نیروی مستقر در ایست بازرسی، انعطاف‌پذیری تاکتیکی و سرعت در تصمیم‌گیری میدانی مجریان را بازمی‌تاباند.
 

۳. بحران «تلاقی سریع» (بیست دقیقه درگیری پی در پی):

استمرار درگیری مسلحانه به مدت حدود بیست دقیقه تمام -بر اساس تحقیقات اولیه اسرائیل- یک پارادوکس عملیاتی برجسته را شکل داد؛ جایی که دو مبارز مجهز به سلاح‌های فردی سبک (تفنگ خودکار و کلت)، رویارویی مستقیمی را با یک نیروی نظامی مستقر در نقطه‌ای سنگربندی‌شده آغاز کردند که در نهایت به کشته شدن دو نظامی و زخمی شدن دیگران انجامید.

استنتاج تحلیلی: تلاش فرماندهی نظامی به نمایندگی از «ایال زامیر» رئیس ستاد رژیم صهیونیستی برای توصیف این درگیری به عنوان «خنثی‌سازی یک یورش بزرگ‌تر»، حاوی یک شکست آشکار تاکتیکی است؛ طولانی شدن زمان درگیری در یک نقطه ثابت و در معرض دید، بازتاب‌دهنده نقص در دکترین «تلاقی و تصمیم‌گیری سریع» است و افت سطح پاسخگویی تاکتیکی نیروهای زبده و نقاط استحکام نظامی را آشکار می‌سازد.

 

بخش دوم: ارزیابی اطلاعاتی و پدیده «سلول‌های خانوادگی بسته»

این عملیات ناتوانی سازمان امنیت داخلی (شاباک) را در تبدیل «هشدار کلی و مبهم» به «اطلاعات عملیاتی بازدارنده» آشکار ساخت. ریشه این نارسایی به ماهیت عاملان و ساختار اجتماعی و سازمانی آن‌ها بازمی‌گردد:

عبور از الگوی «گرگ‌های تنها»: مجریان عملیات (حمودة و فراس الجعبة، ۲۷ ساله، هر دو سرپرست خانوار) نه به الگوی خیزش فردی یا رده‌های سنی جوان فعال در شبکه‌های اجتماعی تعلق داشتند، بلکه الگویی پیشرفته با عنوان «سلول‌های خانوادگی ارگانیک و مسدود» را تجسم بخشیدند. این الگو سکوت ارتباطی قاطعی را تحمیل می‌کند که ابزارهای نظارت و استراق سمع سایبری را باطل می‌سازد و توانایی الگوریتم‌ها را در پیش‌بینی رفتار یا رصد نیات فلج می‌کند؛ و این همان چیزی است که غافلگیری صفر دستگاه‌های رصد تا لحظه درگیری را توجیه می‌کند.

فلج‌سازی ساختاری اطلاعاتی: این الگو بر پیوندهای خویشاوندی خونی و عصبیت بسته، به دور از ساختارهای سازمانی آشکار، یا دایره‌های تأمین مالی خارجی رصدشده، یا ارتباطات بی‌سیم استوار است. این محیط ارگانیک، دشمن را از اثر انگشتان دیجیتال محروم کرده و درهای نفوذ انسانی پیشگیرانه را می‌بندد؛ امری که هزینه پیش‌بینی را بالا بروده و خنثی‌سازی پیشدستانه عملیات را از نظر اطلاعاتی بسیار پیچیده و دست‌نیافتنی می‌سازد.

 

بخش سوم: فروپاشی رویکرد «تفکیک جبهه‌ها» و آرام‌سازی اقتصادی

راهبرد تشکیلات امنیتی اسرائیل در کرانه باختری طی سال‌های اخیر بر اصل «تفکیک جبهه‌ها و تجزیه عرصه‌ها» استوار بوده است؛ از طریق متمرکز کردن عملیات نظامی تهاجمی و ریشه‌کن‌سازی در شمال کرانه باختری از جنین، طولکرم، طوباس تا نابلس، در برابر مدیریت «ثبات شکننده» و ارائه تسهیلات معیشتی و اقتصادی به استان الخلیل به عنوان بزرگ‌ترین ثقل جمعیتی و اقتصادی، تا از سرایت موج درگیری به جنوب جلوگیری شود.

عملیات «فرش الهوی» این فرضیه را به طور کامل با خاک یکسان کرد و ثابت نمود که خشونت طرح شهرک‌سازی و خفه کردن اراضی را نمی‌توان با رویکردهای «صلح اقتصادی» مهار کرد. این معادله، ارتش اشغالگر را در برابر فرسایش عملیاتی دوچندانی قرار می‌دهد که آن را ناگزیر می‌سازد به جای تمرکز تلاش نظامی، تیپ‌های ذخیره را مجدداً مستقر کرده و تلاش نظامی را بین شمال و جنوب تقسیم کند؛ امری که بارهای لجستیکی و فرسایش آمادگی را افزایش می‌دهد.

 

بخش چهارم: پیامدهای سیاسی و سوءاستفاده انتخاباتی بحران‌زده

این عملیات، دولت بنیامین نتانیاهو را در یک توقیت سیاسی پیچیده چند روز مانده به رفتن به پای صندوق‌های رأی قرار داد:

بر ملا شدن روایت امنیتی: نتانیاهو کمپین انتخاباتی خود را بر پایه بازاریابی خویش به عنوان «مهندس بازدارندگی منطقه‌ای» و رویارویی در جبهه‌های بیرونی مانند ایران و محورهای منطقه‌ای بنا نهاد. این عملیات بار دیگر تأکید کرد که مسئله فلسطین و جغرافیای کنترل میدانی مستقیم، چالش ساختاری فوری‌تر است و شکنندگی راه‌حل‌های تاکتیکی و ناتوانی دولت در حمایت از شریان‌های حرکت روزانه شهرک‌نشینان و نظامیان در عمق را به نمایش گذاشت.

باج‌خواهی راست‌گرایان و محاصره ائتلاف: ارکان راست افراطی به نمایندگی از ایتمار بن‌گفیر و رهبران صهیونیسم دینی به سرعت از این خلأ میدانی برای اعمال فشارهای انتخاباتی و باج‌خواهی سیاسی، از طریق مطالبه «شبیه‌سازی الگوی شمال و یورش‌های غزه و اعمال آن بر الخلیل» بهره‌برداری کردند. این موضع، نتانیاهو را در جایگاه توجیه و دفاع قرار داد و او را ملزم ساخت تا برای رضایت پایگاه انتخاباتی خود، صرف نظر از توجیه امنیتی و پیامدهای میدانی، به اتخاذ سخنرانی‌های تشدیدکننده و تصمیمات تنبیهی شتابزده تن دهد.


بخش پنجم: جهت‌گیری‌های واکنش اسرائیل — گذار به مجازات دسته‌جمعی فراگیر

اقدامات اعلام‌شده اسرائیل بازتاب‌دهنده گذار سریع از «پاسخ تاکتیکی پیشگیرانه» به «مجازات دسته‌جمعی انتقام‌جویانه» است که در دو محور تجلی می‌یابد:

سیاست‌های کوچاندن و تخریب محله‌های مسکونی: اعلام نتانیاهو مبنی بر قصد تخلیه محله مسکونی مجریان عملیات، و اظهارات وزیر جنگ یسرائیل کاتس مبنی بر تحمیل الگوی تخریب سیستماتیک همانند آنچه اردوگاه جنین شاهد آن بود، رویکردی آشکار را به سوی کوچاندن اجباری و مجازات انتقام‌جویانه نشان می‌دهد. مداخله دادگاه عالی اسرائیل با صدور دستوری موقت برای متوقف کردن تخریب برخی تأسیسات، ناشی از بازنگری امنیتی نبوده، بلکه تلاشی برای فرار از پیگردها و بازخواست‌های کیفری در دادگاه‌های بین‌المللی است.

محاصره همه‌جانبه و فروپاشی بافت معیشتی: اعمال محاصره بر الخلیل و حلحول و بستن حرم ابراهیمی همزمان با اوج فصل چچین زیتون، با هدف تحمیل هزینه‌ای گزاف بر بدنه مردمی صورت می‌گیرد؛ با این حال، این اقدام واکنشی معکوس در پی دارد، زیرا وضعیت خشم مردمی را عمیق‌تر کرده و دایره درگیری را از محدوده عملیات فردی به اعتراض مردمی باز و گسترده توسعه می‌دهد.


بخش ششم: سناریوها و چشم‌اندازهای آینده

پیامدهای احتمالی بر اساس سه متغیر تعیین می‌شوند: ساختار ائتلاف حاکم، نیاز انتخاباتی نتانیاهو، و میزان توانایی سیستم نظامی در تحمل گشودن جبهه‌های فرسایشی متعدد:

سناریوی اول: یورش فراگیر و تهاجم به جنوب با احتمال چهل درصد. این سناریو بر پایه آغاز عملیات نظامی گسترده در الخلیل، شامل تخریب زیرساخت‌ها، استفاده از پهپادها و کوچاندن موضعی استوار است. پیامد راهبردی آن دستاوردهای انتخاباتی آنی برای راست‌گرایان خواهد بود که در مقابل، به تضعیف نهایی ابزارهای کنترل شکننده و انفجار انتفاضه مسلحانه‌ای می‌انجامد که ماشین نظامی از مهار آن ناتوان است.

سناریوی دوم: مهار خشن و انزوای جغرافیایی با احتمال چهل و پنج درصد. این سناریو بر پایه پرهیز از تهاجم به بافت‌های شهری پیچیده، تحمیل کمربند امنیتی شدید، همراه با اجرای یورش‌های موضعی، بازداشت‌ها و مجازات‌های اقتصادی بنا شده است. پیامد راهبردی آن اجتناب از درگیری باز پیش از انتخابات، همراه با تبدیل الخلیل به کانون فشار جمعیتی مستعد برای انفجار به تأخیر افتاده در هر لحظه است.

سناریوی سوم: شیوع «سرایت عملیاتی» با احتمال پانزده درصد. این سناریو بر اساس تحریک سلول‌های خفته و خانوادگی در مناطق مرکزی و جنوبی مانند بیت‌لحم و رام‌الله برای اجرای حملات همزمان جهت کاهش فشار از روی الخلیل استوار است. پیامد راهبردی آن فلج شدن نسبی استقرار نیروهای ذخیره، فروپاشی فرضیه تفکیک جبهه‌ها، و گذار به سوی درگیری فرسایشی فراگیر و امتدادیافته در سراسر کرانه باختری خواهد بود.

 

خلاصه ارزیابی

عملیا‌ت «فرش الهوی» در الخلیل معادلات درگیری را در کرانه باختری از نو ترسیم کرد؛ جنوب را به طور قطعی از دایره بی‌طرف‌سازی خارج ساخت و راهبرد «صلح اقتصادی» و امکان تفکیک جبهه‌ها را با خاک یکسان نمود. همچنین ثابت کرد که ابزارهای کنترل فیزیکی و نظارت سایبری در برابر الگوهای مقاومت خانوادگی نامرئی که ابتکار عمل تاکتیکی را در دست دارند، عاجز و درمانده هستند.

پناه بردن دولت اشغالگر به ابزارهای مجازات دسته‌جمعی و کوچاندن موضعی، بحران امنیتی را درمان نمی‌کند، بلکه عوامل انفجار را تشدید کرده و کرانه باختری را با گام‌هایی شتابان به سوی همگرایی عملیاتی به عنوان یک عرصه درگیری یکپارچه و گشوده بر تمامی احتمالات سوق می‌دهد.

عملیات «فرش الهوی» – الخلیل: فروپاشی «مصونیت مکانی» و بحران بازدارندگی در آستانه انتخابات کنست

عملیا‌ت «فرش الهوی» در الخلیل معادلات درگیری را در کرانه باختری از نو ترسیم کرد؛ جنوب را به طور قطعی از دایره بی‌طرف‌سازی خارج و امکان تفکیک جبهه‌ها را با خاک یکسان کرد.

 

مقدمه: رویداد و دلالت‌های زمان‌بندی بحرانی

در بامداد بیست و سوم اکتبر ۲۰۲۶، ایست بازرسی «فرش الهوی» واقع در ورودی شمالی شهر الخلیل، کارکرد میدانی خود را به عنوان یک پست بازرسی روتین پشت سر گذاشت و به خط تماسی سرنوشت‌ساز تبدیل شد؛ خط تماسی میان راهبرد اشغالگران برای انزوا و مهار جنوب کرانه باختری، و یک واکنش میدانی خشن که ادعای «بازدارندگی انباشته» را فرو ریخت.

این عملیات نه یک رویداد اعتراض‌آمیز گذرا در میان ریتم درگیری‌های پراکنده، بلکه بازتاب‌دهنده شکافی ساختاری در سیستم کنترل و درگیری بود و رهبران سیاسی و نظامی را در آستانه تنها چهار روز مانده به انتخابات کنست مقرر در ۲۷ اکتبر، در برابر بن‌بستی مرکب قرار داد. عمیق‌ترین دلالت این رویداد در جغرافیای آن نهفته است؛ ضربه‌ای که از جنوب سرچشمه گرفت -مقطعی که ارزیابی‌های اسرائیل مدت‌ها آن را عرصه‌ای خاموش می‌پنداشتند- و این امر بازنگری بنیادین در نقشه‌های تهدید و اولویت‌های استقرار نظامی را تحمیل می‌کند.
 

بخش اول: تحلیل تاکتیکی و عملیاتی — برچیدن گزاره «مصونیت مکانی»

این عملیات وزن کیفی خود را از تقاطع مؤلفه‌های دقیق میدانی به دست می‌آورد که کارایی سیستم کنترل را در یکی از دژهای بسیار مستحکم آن هدف قرار داد:
 

۱. شکستن مصونیت مکانی و کمربند انزوای پیشرفته:

استان الخلیل تحت یکی از پیچیده‌ترین سامانه‌های انزوای فیزیکی و فناورانه در کرانه باختری قرار دارد و ایست بازرسی «فرش الهوی» یک گره امنیتی پیشرفته و کنترل‌کننده حرکت رفت‌وآمد را تشکیل می‌دهد. رسیدن مجریان عملیات به این موضع حساس در ساعات اولیه صبح و در دست گرفتن ابتکار عمل هجومی، نفوذی عملیاتی در لایه آمادگی و سطح هوشیاری به شمار می‌رود و ناتوانی نظارت دقیق و حسگرها را در جلوگیری از اقدامی مرکب که از اعماق جغرافیای محاصره‌شده سرچشمه می‌گیرد، ثابت می‌کند.

استنتاج تحلیلی: شکست میدانی فراتر از خود ایست بازرسی است؛ این شکست نشان‌دهنده ناتوانی مفهوم «کنترل فراگیر» در تأمین مصونیت برای بخش‌های دارای بالاترین سطح استحکام و نظارت است.
 

۲. هدف‌گیری آگاهانه شریان‌های لجستیک حیاتی (خیابان ۳۵):

تحقیقات اولیه نشان می‌دهد که ایست بازرسی هدف نهایی نبوده، بلکه مانعی در مسیر دسترسی به خیابان راهبردی ۳۵ بوده است؛ شریان ارتباطی جغرافیایی و حیاتی که جنوب اراضی اشغالی ساحلی و غزه را به بلوک شهرک‌نشینی «گوش عتیصون» و عمق کرانه باختری متصل می‌کند. انتخاب این محور بازتاب‌دهنده آگاهی جغرافیایی و تلاشی برای کشاندن درگیری به یک شریان حرکتی راهبردی و از کار انداختن آن، به جای اکتفا به عملیات فرسایشی موضعی است. افزون بر این، تغییر فوری درگیری به سمت نیروی مستقر در ایست بازرسی، انعطاف‌پذیری تاکتیکی و سرعت در تصمیم‌گیری میدانی مجریان را بازمی‌تاباند.
 

۳. بحران «تلاقی سریع» (بیست دقیقه درگیری پی در پی):

استمرار درگیری مسلحانه به مدت حدود بیست دقیقه تمام -بر اساس تحقیقات اولیه اسرائیل- یک پارادوکس عملیاتی برجسته را شکل داد؛ جایی که دو مبارز مجهز به سلاح‌های فردی سبک (تفنگ خودکار و کلت)، رویارویی مستقیمی را با یک نیروی نظامی مستقر در نقطه‌ای سنگربندی‌شده آغاز کردند که در نهایت به کشته شدن دو نظامی و زخمی شدن دیگران انجامید.

استنتاج تحلیلی: تلاش فرماندهی نظامی به نمایندگی از «ایال زامیر» رئیس ستاد رژیم صهیونیستی برای توصیف این درگیری به عنوان «خنثی‌سازی یک یورش بزرگ‌تر»، حاوی یک شکست آشکار تاکتیکی است؛ طولانی شدن زمان درگیری در یک نقطه ثابت و در معرض دید، بازتاب‌دهنده نقص در دکترین «تلاقی و تصمیم‌گیری سریع» است و افت سطح پاسخگویی تاکتیکی نیروهای زبده و نقاط استحکام نظامی را آشکار می‌سازد.

 

بخش دوم: ارزیابی اطلاعاتی و پدیده «سلول‌های خانوادگی بسته»

این عملیات ناتوانی سازمان امنیت داخلی (شاباک) را در تبدیل «هشدار کلی و مبهم» به «اطلاعات عملیاتی بازدارنده» آشکار ساخت. ریشه این نارسایی به ماهیت عاملان و ساختار اجتماعی و سازمانی آن‌ها بازمی‌گردد:

عبور از الگوی «گرگ‌های تنها»: مجریان عملیات (حمودة و فراس الجعبة، ۲۷ ساله، هر دو سرپرست خانوار) نه به الگوی خیزش فردی یا رده‌های سنی جوان فعال در شبکه‌های اجتماعی تعلق داشتند، بلکه الگویی پیشرفته با عنوان «سلول‌های خانوادگی ارگانیک و مسدود» را تجسم بخشیدند. این الگو سکوت ارتباطی قاطعی را تحمیل می‌کند که ابزارهای نظارت و استراق سمع سایبری را باطل می‌سازد و توانایی الگوریتم‌ها را در پیش‌بینی رفتار یا رصد نیات فلج می‌کند؛ و این همان چیزی است که غافلگیری صفر دستگاه‌های رصد تا لحظه درگیری را توجیه می‌کند.

فلج‌سازی ساختاری اطلاعاتی: این الگو بر پیوندهای خویشاوندی خونی و عصبیت بسته، به دور از ساختارهای سازمانی آشکار، یا دایره‌های تأمین مالی خارجی رصدشده، یا ارتباطات بی‌سیم استوار است. این محیط ارگانیک، دشمن را از اثر انگشتان دیجیتال محروم کرده و درهای نفوذ انسانی پیشگیرانه را می‌بندد؛ امری که هزینه پیش‌بینی را بالا بروده و خنثی‌سازی پیشدستانه عملیات را از نظر اطلاعاتی بسیار پیچیده و دست‌نیافتنی می‌سازد.

 

بخش سوم: فروپاشی رویکرد «تفکیک جبهه‌ها» و آرام‌سازی اقتصادی

راهبرد تشکیلات امنیتی اسرائیل در کرانه باختری طی سال‌های اخیر بر اصل «تفکیک جبهه‌ها و تجزیه عرصه‌ها» استوار بوده است؛ از طریق متمرکز کردن عملیات نظامی تهاجمی و ریشه‌کن‌سازی در شمال کرانه باختری از جنین، طولکرم، طوباس تا نابلس، در برابر مدیریت «ثبات شکننده» و ارائه تسهیلات معیشتی و اقتصادی به استان الخلیل به عنوان بزرگ‌ترین ثقل جمعیتی و اقتصادی، تا از سرایت موج درگیری به جنوب جلوگیری شود.

عملیات «فرش الهوی» این فرضیه را به طور کامل با خاک یکسان کرد و ثابت نمود که خشونت طرح شهرک‌سازی و خفه کردن اراضی را نمی‌توان با رویکردهای «صلح اقتصادی» مهار کرد. این معادله، ارتش اشغالگر را در برابر فرسایش عملیاتی دوچندانی قرار می‌دهد که آن را ناگزیر می‌سازد به جای تمرکز تلاش نظامی، تیپ‌های ذخیره را مجدداً مستقر کرده و تلاش نظامی را بین شمال و جنوب تقسیم کند؛ امری که بارهای لجستیکی و فرسایش آمادگی را افزایش می‌دهد.

 

بخش چهارم: پیامدهای سیاسی و سوءاستفاده انتخاباتی بحران‌زده

این عملیات، دولت بنیامین نتانیاهو را در یک توقیت سیاسی پیچیده چند روز مانده به رفتن به پای صندوق‌های رأی قرار داد:

بر ملا شدن روایت امنیتی: نتانیاهو کمپین انتخاباتی خود را بر پایه بازاریابی خویش به عنوان «مهندس بازدارندگی منطقه‌ای» و رویارویی در جبهه‌های بیرونی مانند ایران و محورهای منطقه‌ای بنا نهاد. این عملیات بار دیگر تأکید کرد که مسئله فلسطین و جغرافیای کنترل میدانی مستقیم، چالش ساختاری فوری‌تر است و شکنندگی راه‌حل‌های تاکتیکی و ناتوانی دولت در حمایت از شریان‌های حرکت روزانه شهرک‌نشینان و نظامیان در عمق را به نمایش گذاشت.

باج‌خواهی راست‌گرایان و محاصره ائتلاف: ارکان راست افراطی به نمایندگی از ایتمار بن‌گفیر و رهبران صهیونیسم دینی به سرعت از این خلأ میدانی برای اعمال فشارهای انتخاباتی و باج‌خواهی سیاسی، از طریق مطالبه «شبیه‌سازی الگوی شمال و یورش‌های غزه و اعمال آن بر الخلیل» بهره‌برداری کردند. این موضع، نتانیاهو را در جایگاه توجیه و دفاع قرار داد و او را ملزم ساخت تا برای رضایت پایگاه انتخاباتی خود، صرف نظر از توجیه امنیتی و پیامدهای میدانی، به اتخاذ سخنرانی‌های تشدیدکننده و تصمیمات تنبیهی شتابزده تن دهد.


بخش پنجم: جهت‌گیری‌های واکنش اسرائیل — گذار به مجازات دسته‌جمعی فراگیر

اقدامات اعلام‌شده اسرائیل بازتاب‌دهنده گذار سریع از «پاسخ تاکتیکی پیشگیرانه» به «مجازات دسته‌جمعی انتقام‌جویانه» است که در دو محور تجلی می‌یابد:

سیاست‌های کوچاندن و تخریب محله‌های مسکونی: اعلام نتانیاهو مبنی بر قصد تخلیه محله مسکونی مجریان عملیات، و اظهارات وزیر جنگ یسرائیل کاتس مبنی بر تحمیل الگوی تخریب سیستماتیک همانند آنچه اردوگاه جنین شاهد آن بود، رویکردی آشکار را به سوی کوچاندن اجباری و مجازات انتقام‌جویانه نشان می‌دهد. مداخله دادگاه عالی اسرائیل با صدور دستوری موقت برای متوقف کردن تخریب برخی تأسیسات، ناشی از بازنگری امنیتی نبوده، بلکه تلاشی برای فرار از پیگردها و بازخواست‌های کیفری در دادگاه‌های بین‌المللی است.

محاصره همه‌جانبه و فروپاشی بافت معیشتی: اعمال محاصره بر الخلیل و حلحول و بستن حرم ابراهیمی همزمان با اوج فصل چچین زیتون، با هدف تحمیل هزینه‌ای گزاف بر بدنه مردمی صورت می‌گیرد؛ با این حال، این اقدام واکنشی معکوس در پی دارد، زیرا وضعیت خشم مردمی را عمیق‌تر کرده و دایره درگیری را از محدوده عملیات فردی به اعتراض مردمی باز و گسترده توسعه می‌دهد.


بخش ششم: سناریوها و چشم‌اندازهای آینده

پیامدهای احتمالی بر اساس سه متغیر تعیین می‌شوند: ساختار ائتلاف حاکم، نیاز انتخاباتی نتانیاهو، و میزان توانایی سیستم نظامی در تحمل گشودن جبهه‌های فرسایشی متعدد:

سناریوی اول: یورش فراگیر و تهاجم به جنوب با احتمال چهل درصد. این سناریو بر پایه آغاز عملیات نظامی گسترده در الخلیل، شامل تخریب زیرساخت‌ها، استفاده از پهپادها و کوچاندن موضعی استوار است. پیامد راهبردی آن دستاوردهای انتخاباتی آنی برای راست‌گرایان خواهد بود که در مقابل، به تضعیف نهایی ابزارهای کنترل شکننده و انفجار انتفاضه مسلحانه‌ای می‌انجامد که ماشین نظامی از مهار آن ناتوان است.

سناریوی دوم: مهار خشن و انزوای جغرافیایی با احتمال چهل و پنج درصد. این سناریو بر پایه پرهیز از تهاجم به بافت‌های شهری پیچیده، تحمیل کمربند امنیتی شدید، همراه با اجرای یورش‌های موضعی، بازداشت‌ها و مجازات‌های اقتصادی بنا شده است. پیامد راهبردی آن اجتناب از درگیری باز پیش از انتخابات، همراه با تبدیل الخلیل به کانون فشار جمعیتی مستعد برای انفجار به تأخیر افتاده در هر لحظه است.

سناریوی سوم: شیوع «سرایت عملیاتی» با احتمال پانزده درصد. این سناریو بر اساس تحریک سلول‌های خفته و خانوادگی در مناطق مرکزی و جنوبی مانند بیت‌لحم و رام‌الله برای اجرای حملات همزمان جهت کاهش فشار از روی الخلیل استوار است. پیامد راهبردی آن فلج شدن نسبی استقرار نیروهای ذخیره، فروپاشی فرضیه تفکیک جبهه‌ها، و گذار به سوی درگیری فرسایشی فراگیر و امتدادیافته در سراسر کرانه باختری خواهد بود.

 

خلاصه ارزیابی

عملیا‌ت «فرش الهوی» در الخلیل معادلات درگیری را در کرانه باختری از نو ترسیم کرد؛ جنوب را به طور قطعی از دایره بی‌طرف‌سازی خارج ساخت و راهبرد «صلح اقتصادی» و امکان تفکیک جبهه‌ها را با خاک یکسان نمود. همچنین ثابت کرد که ابزارهای کنترل فیزیکی و نظارت سایبری در برابر الگوهای مقاومت خانوادگی نامرئی که ابتکار عمل تاکتیکی را در دست دارند، عاجز و درمانده هستند.

پناه بردن دولت اشغالگر به ابزارهای مجازات دسته‌جمعی و کوچاندن موضعی، بحران امنیتی را درمان نمی‌کند، بلکه عوامل انفجار را تشدید کرده و کرانه باختری را با گام‌هایی شتابان به سوی همگرایی عملیاتی به عنوان یک عرصه درگیری یکپارچه و گشوده بر تمامی احتمالات سوق می‌دهد.

انتهای پیام/24

 


| شناسه مطلب: 422454







نظرات کاربران

فیلم

خبرگزاری بین المللی قدس


خبرگزاری بین المللی قدس

2017 Qods News Agency. All Rights Reserved

نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.