یادداشت اختصاصی کهنه سرباز آمریکایی
نقطه عطف راهبردی: چگونه ایران به هژمون جدید خلیج فارس بدل شد
گوردون داف کهنه سرباز آمریکایی در مقاله اختصاصی برای قدسنا درباره نقض آتشبس در غزه و لبنان از سوی رژیم صهیونیستی، انتخابات آینده در سرزمینهای اشغالی و جنگ ناکام آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و تبدیل جمهوری اسلامی ایران به قدرت برتر منطقه نوشت.
خبرگزاری قدس (قدسنا)؛ گوردون داف نظامی سابق آمریکایی در دوران جنگ ویتنام و نویسنده مطرح آمریکایی و سردبیر وترنز تودی آمریکا
مقدمه: طنزِ جنگ
طنز خاصی در این واقعیت نهفته است — از آن دست طنزهایی که تاریخ از آن لذت میبرد — که آمریکا و اسرائیل در فوریه ۲۰۲۶ با هدف نابودی ایران به عنوان یک قدرت منطقهای وارد عمل شدند، اما در نهایت موجب تثبیت سلطه آن شدند. این یک تناقض نیست؛ بلکه یک الگوست. هر کسی که در سه دهه گذشته سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه را دنبال کرده باشد، بلافاصله متوجه این الگو خواهد شد.
ایران از جنگ ۲۰۲۶ نه به عنوان کشوری شکستخورده، بلکه به عنوان قدرت برتر خلیج فارس سر برآورده است. درست است که آن روحانیونی که دونالد ترامپ وعده حذفشان را داده بود جایگزین شدهاند، اما جای آنها را رهبری نظامی سرسختتر، جوانتر و کارآمدتری گرفته است؛ رهبریای که از رویکرد دفاعگرایی دینی عبور کرده و محاسبات راهبردیِ و استراتژی منطقی حکومتی را در پیش گرفته است.
کشوری که میداند جان سالم به در برده و میداند از چه مهلکهای عبور کرده است. این همان ایرانی نیست که برجام را امضا کرد؛ این ایرانی است که جنگیده و پیروز شده است.
بخش اول: نقض آتشبس — الگویی از وعدههای زیر پا گذاشته شده
با وجود توافق نامههای آتشبس در غزه و لبنان، رژیم صهیونیستی همچنان بدون هیچگونه مورد بازخواست قرار گرفتن، مفاد آن را نقض میکند. بر اساس گزارش [روزنامه] «الخلیج»، از زمان توافق آتشبس غزه در اکتبر ۲۰۲۵، اسرائیل حملات هوایی و گلولهباران توپخانهای علیه شهرها، شهرکها، اردوگاهها و چادرهای آوارگان در سراسر نوار غزه را متوقف نکرده است. همچنین از زمان توافق آتشبس لبنان در ۲۷ نوامبر ۲۰۲۴ و «توافق چارچوب» مورخ ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶، ارتش اسرائیل حملات خود را به آنچه تهدیدی برای نیروهایش در جنوب لبنان میخواند، متوقف نساخته است.
این الگو آشکار است: اسرائیل آتشبس را امضا میکند و سپس آن را نقض می کند. این رژیم عملیات نظامی خود را در غزه، لبنان و سوریه گسترش میدهد و از پوشش «دفاع مشروع» برای توجیه اقدامی استفاده میکند که در واقع، کارزاری برای توسعهطلبی ارضی در آستانه انتخابات ۲۷ اکتبر است. در سوریه، با وجود مذاکرات اعلامشده تحت نظارت «تام باراک»، فرستاده ایالات متحده، برای آرام کردن اوضاع و جلوگیری از تشدید تنش، اسرائیل همچنان به حملات هوایی علیه تأسیسات نظامی —حتی آنهایی که دیگر فعال نیستند— و نفوذ به شهرها و روستاهای سوریه ادامه میدهد.
ابعاد ویرانی تکاندهنده است. نیروهای اسرائیلی اکنون ۶۰ درصد از قلمرو غزه را در کنترل دارند و برای تأمین امنیت شهرکهای پیرامون نوار غزه، «خط زردی» ترسیم کردهاند. مناطق شمالی غزه مانند «جبالیا» و «بیتحانون» به ویرانهای بایر بدل شدهاند و تمام زمینهای کشاورزی از بین رفتهاند. در لبنان، تصاویر ماهوارهای تأیید میکنند که دستکم ۴۶ مورد از ۵۴ شهر و روستای واقع در محدوده «خط زرد» (که اسرائیل خود آن را در جنوب لبنان تعیین کرده)، دچار ویرانی گسترده شده یا عمدتاً با خاک یکسان شدهاند.
وزارت جنگ اسرائیل در ژوئیه ۲۰۲۶ با افتخار خبر تخریب تمامی ساختمانها در ۲۴ روستای لبنان را اعلام کرد؛ اقدامی که مجموع خانههای کاملاً ویرانشده را به بیش از ۲۰ هزار واحد رساند. سازمان «آکسفام» تأیید کرد که تهاجم جاری اسرائیل به لبنان، اشغال ویرانگر سرزمینهای فلسطینی، نفوذ زمینی و حملات هوایی به سوریه، حملات مداوم به غزه، و همچنین حملات خشونتآمیز و توسعهطلبی ارضی در کرانه باختری، همگی با وجود توقف موقت درگیریها با ایران، همچنان ادامه داشتهاند.
هدف اسرائیل روشن است: نابودی حیات در محدوده «خط زرد» در جنوب لبنان، غزه، کرانه باختری و جنوب سوریه —شامل مردم، زمین، بناها و معیشت— تا بدین ترتیب، حیات و رفاه اسرائیل بتواند در کنار زمینهایی بایر و خالی تداوم یابد.
بخش دوم: قمار انتخاباتی نتانیاهو؛ استیصال یک رهبر
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در حالی برای انتخاب مجدد تلاش میکند که میراث سیاسیاش در معرض خطر قرار دارد. انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل تا حد زیادی حکم همهپرسی درباره دوران حکمرانی تقریباً بیوقفه ۱۷ ساله او و نحوه مدیریت دورهای پرتلاطم را خواهد داشت؛ دورهای که با اعتراضات گسترده، حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و نزدیک به سه سال جنگ همراه بوده است.
اما شاید بزرگترین تهدید برای نتانیاهو، نه از سوی مخالفان، بلکه از درون پایگاه سیاسی خود او سرچشمه بگیرد. در آستانه انتخابات، شماری از احزاب کوچکِ حامی نتانیاهو با یکدیگر رقابت میکنند؛ اما این احزاب—از جمله جناحهای تندرویی که توسط وزرای جنجالی کابینه، «ایتامار بنگویر» و «بتسالل اسموتریچ» رهبری میشوند—بهجای تقویت جایگاه رهبر اسرائیل، با تقسیم آرای پایگاه هواداران نتانیاهو، شانس انتخاب مجدد او را تضعیف میکنند.
محاسبات انتخاباتی بیرحمانه است. احزابی که بیشترین آرا را کسب کنند، بیشترین کرسیها را در پارلمان ۱۲۰ عضوی به دست میآورند، اما هر حزبی که بتواند تنها ۳.۲۵ درصد آرا را کسب کند، صاحب کرسی در پارلمان میشود. این بدان معناست که بیش از دوازده حزب میتوانند در یک دوره پارلمان حضور داشته باشند. تاکنون هیچ حزب واحدی نتوانسته است اکثریت پارلمانی لازم برای تشکیل دولت را به تنهایی کسب کند؛ در عوض، رهبر یک حزب باید برای دستیابی به اکثریت ۶۱ کرسی، با شرکای کوچکتر ائتلاف تشکیل دهد.
اگر هر یک از احزاب کوچکترِ تندرو موفق به ورود به پارلمان نشوند، آرای آنها هدر خواهد رفت و شانس انتخاب مجدد نتانیاهو بهشدت کاهش مییابد. ناکامی احزاب کوچک در عبور از حد نصاب لازم برای ورود به پارلمان، در شکست نتانیاهو در انتخابات سال ۲۰۲۱ نقش داشت؛ در حالی که رقابت میان مخالفانش، بازگشت او به قدرت در سال ۲۰۲۲ را رقم زد.
نظرسنجیهای اخیر نشان میدهد که ائتلاف نتانیاهو ۵۱ کرسی در اختیار دارد—که بهترین وضعیت آن از ماه مه تاکنون است—اما همچنان با ۶۱ کرسیِ مورد نیاز برای کسب اکثریت فاصله دارد. فاصله میان نتانیاهو و رقبایش در حال کاهش است: ۴۸ درصد از پاسخدهندگان «گادی آیزنکوت»، رئیس پیشین ستاد مشترک ارتش را مناسبترین گزینه برای نخستوزیری میدانند (در مقایسه با ۳۹ درصد برای نتانیاهو) و «نفتالی بنت»، نخستوزیر پیشین نیز با نسبت ۴۳ به ۳۹ درصد، گزینهای مناسبتر از نتانیاهو تلقی میشود.
نتانیاهو که میراث سیاسیاش در معرض خطر قرار دارد، از متحدان پیشین خود مصرانه میخواهد تا در قالب احزابی بزرگتر که شانس بیشتری برای ورود به پارلمان دارند، با یکدیگر متحد شوند. او در گفتگو با شبکه ۱۴—که به عنوان تریبون غیررسمی نخستوزیر عمل میکند—گفت: «وقتی متحد میشویم، پیروز میشویم؛ و وقتی از هم جدا میشویم، شکست میخوریم.»
اما شکافها عمیق است. دو حزبی که در انتخابات سال ۲۰۲۲ با هم ائتلاف کرده بودند—یعنی حزب «صهیونیسم مذهبی» به رهبری اسموتریچ و حزب «قدرت یهود» به رهبری بنگویر—تاکنون به دلیل روابط پرتنش میان این دو چهره، درخواستهای نتانیاهو برای ادغام مجدد را رد کردهاند. احزاب کوچکتری که توسط اعضای سابق حزب لیکود و یک ژنرال بازنشسته و تندرو رهبری میشوند نیز خود را در حال رقابت برای جذب همان طیف از رأیدهندگان میبینند؛ رقابتی که تفاوت آنها بیش از آنکه ایدئولوژیک باشد، مبتنی بر تفاوت شخصیتهاست.
هشدار نتانیاهو به پایگاه انتخاباتی خود، لحنی بهشدت نگرانکننده و هشدارآمیز به خود گرفته است: او میگوید: «جناح چپ آماده است؛ اگر متحد نشویم، شکست خواهیم خورد.»
بخش سوم: جنگ ناکام علیه ایران—پیروزی راهبردی برای تهران
شواهد قاطع و انکارناپذیر است: آمریکا و اسرائیل در دستیابی به اهداف خود در جنگ غیرقانونی علیه ایران ناکام ماندهاند. در مقابل، ایران به عنوان یک قدرت منطقهای ظهور کرده و قدرت آن اکنون غیرقابل انکار است.
«دنی سیترینوویچ»، پژوهشگر ارشد «موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل»، در یادداشتی در روزنامه «اسرائیل هیوم» اذعان کرد که جنگ علیه ایران با شکست مواجه شده و به اهداف خود دست نیافته است. او تأکید کرد که این جنگ نهتنها نتوانست ایران را تضعیف یا بیثبات کند، بلکه در نهایت جایگاه اقتصادی، سیاسی و امنیتی تهران را تقویت کرد.
این تحلیلگر اسرائیلی با اشاره به کاهش تمایل واشنگتن به رویارویی نظامی جدید با ایران، استدلال کرد که ناکامی این کارزار نشاندهنده فروپاشی راهبرد اسرائیل در قبال ایران است؛ راهبردی که بر پایه فشار مداوم و هماهنگی نزدیک با ایالات متحده بنا شده بود.
سیترینوویچ در ادامه نوشت که این ناکامی میتواند پیامدهای مهمی برای توانایی آتی اسرائیل در شکلدهی به سیاست آمریکا در قبال ایران داشته باشد. ایران میتواند در ازای امتیازاتی محدود—از جمله حفظ جریان عادی کشتیرانی در تنگه هرمز—به منافع اقتصادی قابلتوجهی دست یابد، بیآنکه مجبور به صرفنظر کردن از داراییهای راهبردی خود نظیر توانمندیهای موشکی، حمایت از متحدان منطقهای یا حق غنیسازی اورانیوم شود.
نکته حائز اهمیت آنکه کشورهای عربی حوزه خلیج فارس از ایران فاصله نگرفتهاند؛ بلکه در پی حفظ و حتی گسترش روابط خود با تهران هستند. در نتیجه، چشمانداز گسترش «پیمان ابراهیم» و عادیسازی بیشتر روابط با اسرائیل با چالشهای جدی مواجه شده است.
اسرائیل اکنون در مسئله ایران بیش از هر زمان دیگری منزوی شده و تنها بازیگری است که همچنان بر کارآمدی گزینه نظامی برای ایجاد تغییری بنیادین در جمهوری اسلامی اصرار میورزد. شهرهایش ویران شده، صدها هزار نفر بیخانمان گشته و احتمالاً صدها و شاید هزاران نفر کشته شده اند؛ در حالی که سانسور خبری و «دروغ بزرگ» در اسرائیل وجود دارد.
بخش چهارم: قدرت ایران؛ هژمون جدید در خلیج فارس
اکنون، قدرت ایران را چگونه ارزیابی میکنیم؟ پاسخ روشن است: ایران از جنگ سال ۲۰۲۶ به عنوان قدرت برتر در خلیج فارس بیرون آمد.
ایران در آن جنبهای که از نظر استراتژیک اهمیت دارد، پیروز شد: نظام حاکم را حفظ کرد، تابآوری توان نظامی و صنعتی خود را به اثبات رساند، اراده سیاسی دشمنانش برای ادامه کارزار را خنثی کرد و با مشروعیتی بیشتر در داخل و پرستیژی ارتقا یافته در سراسر منطقه، از این ماجرا سربلند بیرون آمد.
به این شواهد توجه کنید:
تابآوری نظامی: ایران از تلاش برای «قطع سر» جان سالم به در برد. این کشور نیروهای موشکی خود را سریعتر از حد انتظار بازسازی کرد. اکنون، در عمل، ایران چنان کنترلی بر تنگه هرمز دارد که اهرمی در برابر اقتصاد جهانی به دست آورده است؛ اهرمی که هیچ میزان از حضور نیروی دریایی آمریکا نمیتواند بهسادگی آن را خنثی کند.
انطباق استراتژیک: در جریان جنگ آمریکا و اسرائیل، ایران ترجیح داد بهجای بهکارگیری تمام توان «محور مقاومت»، عمدتاً بر موشکها، پهپادها و کنترل خود بر تنگه هرمز تکیه کند. این رویکرد، محدودیتهای دکترین «دفاع پیشدستانه» (یا دفاع در عمق) ایران را آشکار ساخت، اما در عین حال گذار به سوی بازدارندگیِ مبتنی بر توان داخلی را تسریع کرد. موشکهای دوربرد، پهپادهای ارزانقیمت و اهرم فشار بر تنگه هرمز، به ارکان اصلی استراتژی دفاعی جدید ایران بدل شدند.
پتانسیل اقتصادی: تفاهمنامهای که میان ایالات متحده و ایران امضا شد، شامل لغو محاصره دریایی آمریکا و ایجاد یک صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای ایران است. این امر چشمانداز ژئوپلیتیک را بهطور بنیادین تغییر میدهد و به معنای شکستی استراتژیک برای اهداف اولیه جنگی واشنگتن و در عمل، کنار گذاشتن هدفِ تغییر رژیم است.
بهرسمیت شناخته شدن در سطح منطقه: این چارچوب، نشاندهنده پایان احتمالی جاهطلبیهای اسرائیل برای دستیابی به هژمونی بیرقیب منطقهای است، چرا که آمریکا بهطور ضمنی ایران را به عنوان یک قدرت منطقهای مشروع به رسمیت میشناسد.
نوسازی رهبری: روحانیونی که ترامپ وعده داده بود آنها را از صحنه حذف کند، جای خود را به رهبری نظامی سرسختتر، جوانتر و کارآمدتری دادهاند.
کشورهای عربی حوزه خلیج فارس تابآوری ایران را درک کردند. آنها دسترسی واشنگتن به حریم هوایی خود را مسدود کردند و مخالفتشان با جنگ را بهشکلی غیرمعمول علنی ساختند. آنها همسایگان ایران هستند. آنها میدانند که ایرانیِ پس از جنگ همچنان پابرجا خواهد ماند و آنها ناچار خواهند بود مدتها پس از آنکه ناوهای هواپیمابر آمریکا به خانه بازگشتند، بر سر شرایط همزیستی با آن مذاکره کنند.
بخش پنجم: محاسبات نادرست؛ ناکامی در قضاوت
محاسبات نادرستی که به این نتیجه انجامید، در معنای محدود کلمه، شکست اطلاعاتی نبود. بر اساس اکثر ارزیابیها، اطلاعات موجود در مورد توانمندیهای نظامی ایران، استحکام زیرساختهای موشکی پراکنده آن و آمادگی سپاه پاسداران برای نبردی طولانیمدت، نسبتاً دقیق بود.
شکستِ رخداده، ماهیتی سیاسی و راهبردی داشت؛ نوعی خطای قضاوت در عالیترین سطوح که ریشه در همان تفکر خیالپردازانهای داشت که نیروهای آمریکایی را در سال ۲۰۰۳ با این تصور که با گل مورد استقبال قرار میگیرند، راهی بغداد کرد.
واشنگتن خود را متقاعد کرده بود که خویشتنداری ایران در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ نشانهای از ضعف است؛ حال آنکه این رفتار، نشانهای از شکیبایی بود.
اعتبار آمریکا نزد شرکای خود در خلیج فارس بهشدت آسیب دیده است؛ نه به این دلیل که آمریکا جنگی را آغاز کرد، بلکه به این خاطر که جنگی را برخلاف مخالفت صریح آنها به راه انداخت، با ایجاد اختلال در تنگه هرمز و جهش سرسامآور حق بیمهها، خسارات اقتصادی جانبی به آنها تحمیل کرد و سپس در دستیابی به اهدافی که وعده داده بود توجیهکننده این اقدام است، ناکام ماند.
نتیجهگیری: واقعیت جدید
آمریکا و اسرائیل با هدف نابودی ایران بهعنوان یک قدرت منطقهای وارد عمل شدند، اما در نهایت موجب تثبیت و تحکیم سلطه آن گردیدند. اسرائیل اکنون در مسئله ایران، بیش از هر زمان دیگری منزوی شده است. آمریکا نشان داده که شریکی غیرقابلپیشبینی است و تعهدات راهبردی کلان آن، تابع تمایلات دولتی است که در آن مقطع بر سر کار است. آن قدرت مسلطی که آمریکا در پی نابودیاش بود، خود آن را پدید آورد.
این پرسش همچنان باقی است: آیا واشنگتن قادر است از این فاجعه درس بگیرد؟ شواهد تاریخی خلاف این را نشان میدهند.
انتهای پیام/24
صفحات اجتماعی
اینستاگرام تلگرام توییتر آر اس اس