رسانه آمریکایی در مقاله ای تند و انتقادی از سیاست فعلی آمریکا:
ایران «تسلیم» نشد | آمریکا در آستانه به زانو درآمدن است
رسانه آمریکایی «نِیشن/ the nation» در مطلبی تُند با حمله شدید به دولت این کشور بهدلیل ورود به جنگ با ایران، نوشت: امروز این آمریکاست که در آستانه بهزانو درآمدن قرار دارد، نه ایران؛ ایالات متحده در لبه پرتگاه شکست قرار گرفته، منطقه را به بلوا کشانده و مصیبت را در آغوش کشیده و این در حالی است که هیچ افقی برای پایان در دیدرس نیست.
به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) ماهنامه «نیشین» در آغاز این مطلب تُند و تیز آورده است: جنگ بیپایان با ایران، البته عذرخواهی مرا بپذیرید، «سفر تفریحیِ کوتاه» به ایران(!)، در حالی بهسوی هشتمین ماه خود پیش میرود که ظاهرا دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، بیش از آنکه به خود زحمت پایان دادن به آن را بدهد، سرگرم رشوه دادن به رایدهندگان، ایجاد جنجالهای دیپلماتیک در مسابقات گلف خود و انتشار تصاویر بیکیفیت تولیدشده با هوش مصنوعی از خودش است که در آنها با چهرهای عبوس از فضا به کره زمین حمله میکند.
از برخی جهات، اینکه دیگر از شر اظهارات و ادعاهای هر هفته ترامپ درباره اینکه ایران بهدلیل آنچه وی «نابودی کامل و مطلق توان نظامیاش» میخواند، برای دستیابی به یک توافق فوقالعاده «التماس» میکند، راحت شدهایم، تحول خوشایندی است؛ اظهاراتی که بازارها را نیز تحت تأثیر قرار میداد. اما بیتفاوتی ظاهری کاخ سفید تحت کنترل ترامپ نسبت به آنچه واقعا در این درگیری میگذرد، بهطور همزمان ما را بدون هیچ برنامهای برای ترمز گرفتن، کورکورانه به سوی لبه فاجعه سوق میدهد.
ترامپ بهوضوح، وانمود کردن به اینکه حاکمیت تهران، بهزودی به میز مذاکره بازخواهد گشت را کنار گذاشته است. ترامپ در مسیر حضور در «کنوانسیون میاندورهایِ» سرسری و نومیدانه حزب جمهوریخواه در دالاس، در گفتوگو با خبرنگاران ادعایی عجیب را مطرح کرد و مدعی شد که جنگ «بلافاصله پس از انتخابات ما پایان خواهد یافت.»
او سپس در سخنرانی پرطمطراق خود در دالاس مدعی شد که «آنها امیدوارند ما شکست بخوریم تا بتوانند با دموکراتهای احمق و ضعیف کنار بیایند و بمب هستهای خودشان را داشته باشند»!
البته اینجا در دنیای واقعی، این اکثریت فرضی دموکراتها در یک یا هر دو مجلس کنگره،(به فرض تحقق)، تا ژانویه ۲۰۲۷ قدرت را در دست نخواهند گرفت و حتی پس از آن نیز مسئول مذاکرات با ایران نخواهند بود. اما اینها همان جزئیات دردسرساز کوچکی هستند که ترامپ در خیالپردازیهای عجیب و منفعتطلبانهاش، لجوجانه نادیده میگیرد.
مادامی که تسلیم اجتنابناپذیر آمریکا(به معنای عقبنشینی و تن دادن به توافق با تهران) همچنان فرا نرسیده باشد، رئیس جمهوری آمریکا مجبور نیست پاسخگوی پیامدهای فاجعهباری باشد که جنگ (خودخواسته) او به بار آورده است.
ترامپ به طور حتم نمیخواهد کسی در آنچه هر روز در خلیج فارس رخ میدهد، دقیق شود. اگر بخواهیم رُک باشیم، باید بگوییم که جنگ برای آمریکا بسیار وخیمتر از آن چیزی پیش رفته است که میشد هشت یا حتی سه ماه پیش تصور کرد.
تنگه هرمز همچنان تا حد زیادی بسته است و تردد کشتیها هنوز تنها کسری ناچیز از سطح آن در آستانه آغاز درگیری است. همزمان با ادامه تبادل آتش میان آمریکا و ایران، عبور روزانه نفتکشها از این آبراه حیاتی در بیشتر روزهای این ماه تکرقمی بوده است؛ در حالی که پیش از اشتباه فاجعهبار ترامپ، روزانه حدود ۱۰۰ نفتکش از این مسیر عبور میکردند.
قیمت نفت خام برنت نیز این هفته بار دیگر بسیار بالاتر از ۱۰۰ دلار در هر بشکه معامله شد؛ این دقیقا همان آستانه نامرئی است که تیترنویسان را مجبور میکند تا اندازه فونت تیترها را بزرگتر کنند و مانع از آن میشود که سرمایهگذاران مثل قبل وانمود کنند که همهچیز قرار است خوب پیش برود.
بسیاری از کشورها تا اینجای کار با متوسلشدن به ذخایر راهبردی خود یا کاهش مصرف، تا حدی ضربه اقتصادی ناشی از کاهش شدید صادرات نفت از خلیج فارس را جذب کردهاند.
با این حال، قیمتها همچنان موذیانه رو به بالا میخزند؛ بهویژه قیمت گازوئیل که برای حملونقل جادهای و کشاورزی در آمریکا اهمیت حیاتی دارد و بهتازگی با عبور از ۶ دلار در هر گالن، به بالاترین سطح تاریخی خود رسیده است.
حوثیها(انصارالله) در یمن نیز در ماه جاری به تهدیدی بهمراتب جدیتر از آنچه در آغاز درگیری به نظر میرسید، بدل شدهاند. آنها به خط لوله نفتی حیاتی شرق به غرب عربستان سعودی، حمله و خسارت جدی به آن وارد کردهاند؛ خط لولهای که تاکنون مانع از آن شده بود که قیمت طلای سیاه از کنترل خارج شود. این خط لوله حالا تا چند هفته غیرفعال خواهد بود.
آسیبپذیری خطوط لوله طولانی و تقریبا بیدفاع در برابر چنین حملاتی، چالشی است که ظاهرا به ذهن آن دسته از مزدوران بیمایه حلقه نزدیکان ترامپ نرسیده بود؛ همانهایی که خودشان را متقاعد کرده بودند که برای مشکل تنگه هرمز راهحلی آسان و دائمی پیدا کردهاند.
نیروهای (جنبش انصارالله) همچنین بندر «مخا» در دریای سرخ و جزیره «میون» در دهانه تنگه راهبردی بابالمندب، میان یمن و سومالی را به تصرف خود درآوردهاند. این اقدام احتمال اختلالهای بیشتر در کشتیرانی و پیشرویهای قلمرویی بیشتر علیه دولت مورد حمایت عربستان در یمن را افزایش داده است.
به باور نگارنده، انصارالله «بهخوبی متوجه شده است که ایران برای ایجاد اختلال در تردد از تنگه هرمز حتی مجبور نشده یک نفتکش را کاملا غرق کند؛ حوثیها همچنین، به شکلی کاملا منطقی، به این نتیجه رسیدهاند که عملیات عادی کشتیرانی تا زمانی که توافقی برای پایان قطعی جنگ حاصل نشود، از سر گرفته نخواهد شد.
دولت ترامپ تاکنون درخواستهای عربستان برای کمک را نادیده گرفته است، زیرا واشنگتن قادر نیست وارد جبههای دیگر شود که به یک جنگ منطقهای کابوسوار بدل شده است. رویکرد بیفکر و نسنجیده ترامپ به موازنه قدرت در منطقه حتی به فعالشدن مجدد دزدی دریایی در امتداد سواحل سومالی منجر شده است.»
اوضاع (برای ترامپ) در تلاش برای استفاده از آنچه «محاصره دریایی» ایران خوانده میشود و با هدف وادار کردن تهران به تسلیم صورت گرفته نیز چندان بهتر پیش نرفته است.
«درست است که ایران از قدرت آتش لازم برای بیرون راندن مستقیم آمریکا از منطقه برخوردار نیست. با این حال، نیروهای نظامی این کشور همچنان سر فرود نیاورده و بیباک هستند. تهران حتی بدون از کار انداختن(کامل) هیچ ناو جنگی آمریکایی، باعث شده آمریکا رفتاری شبیه کشوری داشته باشد که در حال گریختن است؛ بهویژه با توجه به اینکه پشتیبانی لجستیکی محاصره دریایی (ادعایی) آمریکا از هزاران کیلومتر دورتر انجام میشود.»
ایران که در اوایل جنگ مقر ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین را منهدم کرده بود، در حال حاضر براساس گزارشها بخشی از ظرفیت پیش از جنگ خود برای تولید موشکهای بالستیک را بازسازی کرده است. شواهد نشان میدهد که مقامات ارشد نظامی ایران تاسیسات جدیدی را در اعماق زمین ایجاد کردهاند تا آنها را از بمبهای سنگرشکن آمریکا دور نگه دارند. تحلیلگران سالها درباره پیامد اجتنابناپذیر تلاش نسنجیده و ناموفق برای سرنگونی حکومت تهران هشدار داده بودند.
هشت ماه پیش، این تصور که ایران نهتنها میتواند یک حمله طولانیمدت آمریکا را تاب بیاورد، بلکه قادر است از چنین جنگی، در موقعیت راهبردی بهمراتب بهتری بیرون بیاید، منطقی نبود و شاید برای برخی خندهدار به نظر میرسید. اما آمریکا در از بین بردن ذخایر و ظرفیت ایران برای تولید پهپادها و موشکهای بالستیک ناکام بوده و هنوز نتوانسته توان پدافند هوایی ایران را به اندازهای تضعیف کند که کنترل حریم هوایی آن را بهدست بگیرد.
خلاف جشنهای زودهنگام جنگطلبان واشنگتن درباره نابودی بُنیه و پایگاه صنایع دفاعی ایران، به نظر میرسد تهران همچنان از قدرت آتش چشمگیری برخوردار و تجهیزات بیشتری نیز در راه است.
این شرایط، رئیس جمهوری آمریکا که روز به روز منزویتر میشود را با ابزارهای بسیار محدودی برای پایان دادن به جنگ تنها گذاشته است. در نتیجه، او بهجای یافتن راه خروجی برای پایان بخشیدن به جنگ، همچنان به یاوهگویی و توسل به ادبیات تند و زننده خود ادامه میدهد و با این امید واهی که محاصره ناکارآمدش پیش از آنکه رایدهندگان آمریکایی کنترل کنگره را به دموکراتها بسپارند، حکومت ایران را به زانو درآورد، ذخایر موشکی آمریکا را بیشتر و بیشتر تحلیل میبرد. امروز ایران نه، بلکه این آمریکا است که به نظر میرسد در آستانه «به زانو درآمدن» قرار گرفته است. و برای چه؟
بهلطف تورمی که این ماجراجویی امپریالیستی احمقانه به بار آورده، فدرال رزرو(بانک مرکزی آمریکا) نرخ بهره را افزایش و خرید خانه و خودروی جدید را برای شمار بیشتری از آمریکاییها دور از دسترس قرار داده است. نرخ بازده اوراق قرضه آمریکا به بالاترین سطح خود از سال ۲۰۰۸ رسیده و به هراسی خاموش در میان سرمایهگذاران و تحلیلگران اقتصادی دامن زده است؛ کسانی که احساس میکنند هنوز روزهای بدتر از راه نرسیدهاند.
وضعیت نظامی آمریکا نیز، در بهترین حالت در برابر تحولات اخیر، عمیقا آسیبپذیر از آب درآمده است؛ اتفاقی که ظاهرا هیچکس در پنتاگون آن را پیشبینی نکرده بود.
شرح و بیان سرراست پیامدهای منطقهای این جنگ، تصویری بسیار تیره و غمانگیز به دست میدهد. حکومت ایران، بیش از گذشته تثبیت شده، سرسختتر شده و شجاعت و تمایل بیشتری برای پذیرش ریسک دارد. ایران نشان داده است که میتواند به داراییهای آمریکا در سراسر منطقه ضربه بزند و تنها با چند حمله موشکی حسابشده و بهموقع به نفتکشها، بحرانی اقتصادی در سطح جهانی ایجاد کند.
تهران همچنان اورانیوم غنیشده خود را در اختیار دارد و حوثیها(انصارالله) در یمن نیز در حال پیشروی هستند و این پیشروی بهگونهای است که بهنظر میرسد در آستانه «پیروز» بیرون آمدن از جنگ داخلی این کشور قرار دارند؛ جنگی طولانی که مدتها در بنبست مانده بود.
نگارنده با لحنی تحقیرآمیز ادامه میدهد: تقریبا دلم برای آن دلقکهای حامی جنبش «ماگا» میسوزد که هنوز کَتبسته مجبورند در رسانهها یادداشتها و سرمقالههایی بنویسند و مدعی شوند که همه اینها در واقع یک پیروزی بزرگ است!
اما چنین نیست. جنگ ایران یک افتضاح تماموکمال سیاستی بوده که اعتبار دیپلماتیک و نظامی آمریکا را بهشدت خدشهدار و موضع اصلیترین رقیب منطقهای واشنگتن را بهطور چشمگیری تقویت کرده است. در تقلای بلاتکلیف(امریکا) بر سر کنترل تنگه هرمز، این جنگ سلاحی اقتصادی در اختیار ایران قرار داده است که هر زمان تهران اراده بکند از آمریکا و متحدانش امتیاز سیاسی بگیرد، میتواند دست به ماشه شود.
در پایان این مطلب آمده است: افزون بر این، جنگ جاری ممکن است به رشد و توسعه اقتصادی طولانیمدتی که پس از بحران کووید-۱۹ آغاز شد، پایان دهد و در عین حال، میلیونها آمریکایی که همین حالا نیز برای تامین هزینههای زندگی خود در تقلا هستند را بیش از پیش تهیدست کند.
از این زوایه، این جنگ نمونهای بینقص از شامورتیبازی سیاسی جنبش «ماگا/عظمت را به آمریکا بازگردانیم» است؛ فاجعهای بهبارآمده از تصمیمهایی بدونفکر و از حیث اخلاقی ورشکسته که ترامپ و زیردستان نفرتانگیزِ وطنفروشش رقم زدهاند؛ فاجعهای که مصیبت بیشتری به همراه خواهد داشت و هنوز هیچ پایانی برای آن در افق دید نیست.
انتهای پیام/20
صفحات اجتماعی
اینستاگرام تلگرام توییتر آر اس اس