گزارش خبرگزاری قدس از آخرین تحولات کرانه باختری؛
کرانه باختری؛ واقعیتهایی که انباشته میشوند و نقشهای که در حال دگرگونی است
آنچه امروز در جریان است تنها رشتهای از رخدادها نیست؛ بلکه فرآیندی آهسته اما پیوسته برای بازساماندهیِ جغرافیا، جمعیت و قانون است. اگر سیاست جهانی عادت دارد پس از وقوعِ واقعیتها واکنش نشان دهد، در کرانهٔ باختری این واقعیتها همین اکنون در برابر دیدگانش وجود.
خبرگزاری قدس(قدسنا) | گروه گزارش های خبری
در گزارشهای اخیر سازمان ملل، بیش از ۱۱۵۰ مورد تخریب ساختمان در یک سال مستند شده است؛ این رخدادها نه حوادث پراکنده بلکه بخشی از الگوی بازآراییِ جغرافیای انسانی منطقه دانسته شدهاند. همین روند است که پایتختهای غربی را نگران کرده ـ هرچند آنها در عین همکاری استراتژیک با اسرائیل، همچنان خواستار توقف اقدامات «تغییر بافت جمعیتی» هستند.
جهان میبیند… و درنگ میکند
ایالات متحده لایحهای را برای رسیدگی به خشونتهای شهرکنشینان در کرانهٔ باختری بررسی میکند و اتحادیهٔ اروپا بارها گسترش شهرکها را محکوم کرده است؛ اما میان محکومیت و اقدام فاصلهای آشکار وجود دارد. بسیاری از دولتهای غربی میان حفظ روابط با اسرائیل و پاسخ به فشارهای حقوقی و افکار عمومی داخلی سرگرداناند.
در همین حال، افکار عمومی جهانی ـ بهویژه در میان نسلهای جوانتر ـ بهشدت در حال تغییر است. این دگرگونی حتی اگر فوراً در سیاست رسمی منعکس نشود، اثر انباشتهٔ بلندمدتی خواهد داشت.
کرانهٔ باختری، خبری گذرا نیست
آنچه امروز در جریان است تنها رشتهای از رخدادها نیست؛ بلکه فرآیندی آهسته اما پیوسته برای بازساماندهیِ جغرافیا، جمعیت و قانون است. اگر سیاست جهانی عادت دارد پس از وقوعِ واقعیتها واکنش نشان دهد، در کرانهٔ باختری این واقعیتها همین اکنون در برابر دیدگانش وجود دارد. کرانهٔ باختری نه خبری عادی است و نه فصلی تکراری از منازعهای قدیمی؛ بلکه صحنهٔ آزمون صداقتِ حقوق بینالملل و ارادهٔ غرب در دفاع از اصول اعلامشدهٔ خود است.
هر خانهای که فرو میریزد، هر جادهٔ جدیدی که برای شهرکها کشیده میشود، و هر مهاجری که به زمینهای فلسطینی منتقل میگردد، آجر دیگری است در بنای پروژهای استعماری که از توقف سر باز میزند. پرسش اصلی دیگر این نیست که «چگونه باید آن را تفسیر کرد»، بلکه این است که جهان چه زمانی و چگونه در برابر پایانِ محتومِ این بازسازیِ خشونتآمیز واکنش نشان خواهد داد؟
پاسخ شاید در تجربهٔ غزه نهفته باشد؛ جایی که سکوت جهان دو سال پس از آغاز ویرانی، واقعیت جدیدی را تثبیت کرد که بسیاری آن را نسلکشی خواندند. در کرانهٔ باختری همان سناریو، آهستهتر اما با همان ابزار، در حال تکرار است: تخریب، آوارگی، گسترش شهرکها و فروپاشی هر ساختار سیاسی فلسطینی.
اکنون زمان آن است گفته شود که «اشغال موقتی» دیگر افسانهای سیاسی بیش نیست. اگر جهان همین امروز دست به اقدامهای جدی ـ نه بیانیههای محکومیت ـ نزند، بهزودی با کرانهٔ باختریای روبهرو خواهد شد که از هر حضور معنادار فلسطینی خالی است؛ سرزمینی که در آن دیگر نه عدالتی مانده و نه امیدی برای صلح.
کرانه باختری در لحظه سرنوشت: واقعیتهایی که انباشته میشوند و نقشهای که در حال دگرگونی است
در برخی لحظات نادرِ منازعات طولانی، سکوت جهان خود بخشی از ماجرا میشود. امروز، کرانهٔ باختری در آستانهٔ یکی از این لحظهها قرار گرفته است؛ نه به این دلیل که اتفاقات تازهای رخ دادهاند، بلکه از آن رو که شتاب و تداوم آنها از دگرگونی عمیقتری در ماهیت حاکمیت بر زمین و آیندهٔ سیاسی آن حکایت دارد.
از آغاز سال ۲۰۲۵ تا بهار ۲۰۲۶، نهادهای وابسته به سازمان ملل آوارگی دهها هزار فلسطینی را در کرانهٔ باختری ثبت کردهاند. در همان ماهی که کوچ اجباری ۴۲ فلسطینی ـ از جمله کودکان ـ در اثر تخریب منازلشان گزارش شد، مجوزهای ساخت برای گسترش شهرکسازی در اورشلیم شرقی با سرعتی بیسابقه پیش میرفت. نیازی نیست ناظرِ بیطرف هم باشد تا معنای این ارقام را درک کند: تغییر جغرافیایی خاموش که بهآهستگی رخ میدهد اما هم رفتار زمین و هم رفتار ساکنانش را دگرگون میکند.
صرفِ اعداد بهخودیخود گویاست: بر پایهٔ تازهترین گزارشهای سازمان ملل (مه ۲۰۲۶)، بیش از ۴۰ هزار فلسطینی از آغاز ۲۰۲۵ ناچار به ترک اجباری خانههای خود شدهاند؛ یعنی هر هفته حدود ۳۰۰ نفر بیخانمان میشوند. چنین فرایندی، بنا به توصیف سازمانهای حقوق بشری بینالمللی، نمونهای از «اخراج جمعی» است که بر اساس مادهٔ ۴۹ کنوانسیون چهارم ژنو میتواند مصداق جنایت جنگی تلقی شود.
میان قانون و واقعیت
حقوق بینالملل بشردوستانه دربارهٔ جابهجایی اجباری ساکنان مناطق اشغالی صریح است، اما واقعیت کرانهٔ باختری بهمراتب پیچیدهتر از فرمولهای حقوقی است. سالهاست که دو نظام قانونی در سرزمینی واحد همزمان وجود دارند: نظام مدنی برای شهرکنشینان اسرائیلی و نظام نظامی برای فلسطینیان. این دوگانگی حقوقی در گزارشهای متعدد بینالمللی بهعنوان الگویی ساختاری توصیف شده که از حدِ تخریبهای موردی فراتر رفته و به نظمی پایدار و بازگشتناپذیر بدل میشود.
این گزارشها دیگر تنها از «نگرانی» سخن نمیگویند، بلکه وارد مرحلهٔ تعریف حقوقی شدهاند. در آغاز سال ۲۰۲۶، گزارشی جامع از سوی سازمان ملل «نظام تبعیض نژادی (آپارتاید)» حاکم بر کرانهٔ باختری را مستند کرد؛ نظامی که در آن قوانین و اقتدارات کاملاً جداگانه برای دو گروه بر پایهٔ نژاد و مذهب اعمال میشود.
در مقابل، اسرائیل هرگونه قصدِ ایجاد تغییرات دائمی را انکار کرده و اقدامات خود را امنیتی یا اداری میداند. با این حال، بحث حقوقی بینالمللی اکنون بیش از نیتها، بر نتایج عینیِ این اقدامات تمرکز دارد.
عمرانِ توسعهطلبانه، هنگامی که سیاست میشود
نمونهٔ آشکار را میتوان در اورشلیم شرقی و پیرامون آن دید. بیش از ۲۰ هزار واحد مسکونی تازه ظرف تنها یک سال تصویب شده و پروژههایی برای اتصال بلوکهای شهرکنشین به شبکهٔ جادههایی در دست ساخت است که میان جوامع فلسطینی جدایی فیزیکی میاندازد. چنین تصمیمهایی ـ فارغ از انگیزههای اعلامشده ـ واقعیتی شهری پدید میآورند که برچیدن آن در آینده تقریباً ناممکن است.
در میان این پروژهها، طرح عظیم «E1» ـ که در آوریل ۲۰۲۶ مجوز نهایی گرفت ـ آشکارا با هدف قطع پیوند جغرافیاییِ بین اورشلیم شرقی و شهرهای شمال کرانهٔ باختری طراحی شده است؛ اقدامی که بر پایهٔ مادهٔ ۴۹ کنوانسیون ژنو بهوضوح به منزلهٔ «تغییر ترکیب جمعیتی» ممنوع تلقی میشود.
برای فلسطینیانی که در روستاها و محلههای تهدیدشده به تخریب یا تخلیه زندگی میکنند، این رخدادها مفاهیم نظری ندارند، بلکه مستقیماً بر زیست روزمرهشان تأثیر میگذارند. بسیاری از خانوادهها دیگر از «بازگشت به خانهٔ پیشین» سخن نمیگویند، بلکه از جستوجوی مکانی که شاید از خطر مصون بماند حرف میزنند. همین تغییرِ زبان، خود گویای آن است چه اتفاقی در حال رخ دادن است.
آیا اشغال هنوز موقتی است؟
این پرسشی است که امروز در برابر جامعهٔ جهانی قرار دارد. اشغال، طبق تعریف حقوقی، حالتی موقتی است؛ اما وقتی بیش از نیمقرن تداوم دارد و با گسترش دائمی شهرکها همراه است، تعریفِ «موقت» بودن رنگ میبازد. شماری از تحلیلگران بینالمللی این روند را «ضمیمهسازی خزنده» یا «الحاق خاموش» مینامند.
اسرائیل بیآنکه اعلام رسمی انجام دهد، با سه سازوکار همزمان پیش میرود: تضعیف ساختارهای اقتصادی و اداریِ تشکیلات فلسطینی، گسترش تدریجی شهرکها، و کوچِ آرامِ جمعیت بومی. هدف نهایی، چنانکه در ادبیات راست افراطی اسرائیل آمده، «محصور ساختن حضور فلسطینی در کوچکترین محدودهٔ جغرافیایی ممکن» است؛ معنایی که در عمل نابودی هر چشمانداز تشکیل کشور مستقل فلسطین را در پی دارد.
انتهای پیام/
صفحات اجتماعی
اینستاگرام تلگرام توییتر آر اس اس