دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۰ 
qodsna.ir qodsna.ir
به یاد سفیر مقاومت؛

خاطراتی از حسین شیخ الاسلام در سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی

سابقه آشنایی من با مرحوم حسین آقای شیخ الاسلام به سال ۱۳۵۴ بر می گردد، هنگامی که ما هر دو عضو انجمن اسلامی دانشجویان امریکا و کانادا بودیم.


به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا)، سید رضا طباطبایی شفیعی دیپلمات سابق در یادداشتی نوشت: سابقه آشنایی من با مرحوم حسین آقای شیخ الاسلام به سال ۱۳۵۴ بر می گردد. هنگامی که ما هر دو عضو انجمن اسلامی دانشجویان امریکا و کانادا بودیم. از آن زمان، مثل همیشه اش، سر پر شور و عزمی راسخ و روحی بلند داشت. خیلی وقت ها با دکتر ابراهیم یزدی در مشی نهضت آزادی مخالفت می کرد و خواستار انقلابی بودن انجمن اسلامی بود، خصوصا با اوج گیری جریانات انقلابی بعد از سال ۱۳۵۶.  اما همیشه حرمت و آبروی بزرگتر را نگه می داشت.

 

برادر حسین اگر اشتباه نکنم در سال ۱۳۵۵ مسئول انتشارات انجمن اسلامی شد و در چاپ و انتشار کتب تصمیم گیرنده بود. کتابهای مرحوم دکتر شریعتی و بعضا مهندس بازرگان و بخصوص قران پژوهشی از انتشارات بارز آن زمان است، که حسین آقا و برخی دوستان دیگر شبانه روز برای چاپ آنها کار می کردند و زندگی و تحصیل خود را به عبارتی رها کرده بودند.


وقتی حسین آقا شد مسئول انتشارات قرار شد که در کل امریکا پنج شش منطقه اصلی تعیین شود و در هر منطقه  یک مسئول منطقه ای باشد که بتواند این کتابها را بخوبی توزیع کند. منطقه شمال شرق به مرکزیت شیکاگو به عهده من قرار داده شد. از آن زمان بود که با مرحوم شیخ الاسلام بسیار بیشتر محشور بودم، با اینکه فاصله مکانی ما زیاد بود. همیشه پاسخگو بود. تلفن همراه که آن زمان وجود نداشت و ارتباطات یا با مکاتبه نامه انجام می شد و یا تلفن  ثابت، با این وصف بازهم هیچ سوالی را بی پاسخ نمی گذاشت.

 

انجمن اسلامی درسال سه چهار نشست منطقه ای و یک نشست سالانه داشت. حسین آقا در همه این نشست ها حضوری فعال داشت. با چپی ها به شدت درگیر می شد و برای دانشجویان جوانی که تازه وارد این عرصه می شدند پشتیبان خوبی بود. از خصوصیات بارز وی در سمینارها معرفی خصوصیات یک مسلمانِ مقلد حضرت امام (ره) بود.

 

من در پاریس در خدمت حضرت امام  بودم و آنجا مسئولیت ترجمه روزنامه های انگلیسی زبان برای استحضار امام را داشتم. فکر می کنم حدود اواسط بهمن ماه بود که ایشان را در آنجا دیدم. یادم نیست که با پرواز حضرت امام به ایران آمدند یا بعد از آن. چون من مسئول توزیع بلیط های خبرنگاران بودم و از الباقی مسافران خبری ندارم. بهرحال ایشان به ایران می آیند.

 

در ایران دوستان انجمن اسلامی که توانسته بودند همدیگر را پیدا کنند یکی دوبار در زیر زمین حسینیه ارشاد گردهمایی برگزار می کنند و در آنجا طبق روال همیشگی قرار می شود که همچنان کار فرهنگی کنند. حسین آقا نیز در این میان بوده است و خاطرم هست که قرار شد با چاپخانه ای در زمینه نشر کتب و افزایش آگاهی های اجتماعی همکاری بیشتری داشته باشیم.

 

دوران دولت موقت می گذرد و مرحوم شهید رجایی نخست وزیر می شوند و آقای شیخ الاسلام توسط ایشان به معاونت سیاسی وزارت امور خارجه معرفی می شوند. من که در نهادهای انقلابی خدمت میکردم رفتم خدمت ایشان و گفتم که خلاصه ما حاضر به همه گونه همکاری بجز آمدن به وزارت خارجه هستیم. ایشان اصرار داشتند که به آنجا بیایم که من گفتم که الان بهرحال دارم همینجا خدمت میکنم. گفت پس بچه های خوب رو معرفی کن. گفتم من غیر خودم فقط میتونم برادرم کیا و برادر زنم محمود مادرشاهی را معرفی کنم. بسیار استقبال کرد  و کیا مسئول تشریفات شد.  با تایید  حسین آقا اون جمله معروف «به امید پیرزوی مستضعفان بر مستکبران» را در سربرگ کلیه نامه های تشریفاتی الزامی کرد، که هنوز هم در یادداشت های رسمی استفاده می شود. محمود مادرشاهی هم سفیر ایران در امارات متحده عربی شد.

 

رابطه دوستی ما بدون کار اداری همچنان همیشه ادامه داشت. همان اوائل انقلاب یک روز به من زنگ زد که می خواهم به مشهد بروم اما هیچ هتلی پیدا نکرده ام. همین جا بگویم افتادگی این مرد را مشاهده کنید که علیرغم اینکه تنها معاون وزارت خارجه در تشکیلات آن زمان بود اما بدون هیچ اسم و رسمی می خواست برود مشهد و بهش گفته بودند که هتل ها  جا ندارد و ایشان هم پذیرفته بودند.


خلاصه ما هم به خانواده عیال که مشهدی هستند گفتیم و برایش هتلی رزرو کردند و به اتفاق همسر گرامیشان رفتند. ما هم در آن زمان که ایام عاشورا بود آنجا بودیم. یک شب او را مهمان کردیم و بعدش رفتیم کوه سنگی پیاده راه رفتن. همه جا صدای عزاداری می آمد و حسین آقا هم با خودش سینه می زد. به خانمم گفت نمیخواهید شوهرتان مثل برادرش و برادر شما بیاید وزارتخارجه، ایشون هم که در آن زمان از من انقلابی تر بودند گفتند که خیر. ما الان هم درس می خوانیم و هم از خدمتی که در ارگانها میکنیم راضی هستیم. ایشان هم ظاهرا قانع می شوند.

 

آخرین باری که توفیق دیدار ایشان را داشتم در جلسات دکتر صدر بود. مثل همیشه با نزدیک شدن به وقت اذان از جایش بلند می شد و برای آمادگی  نماز اول وقت می رفت. همه می دانستند که چرا و کجا می رود و به او التماس دعا می گفتند. هنوز هم به وی التماس دعا می گوییم که ما را دعا کند.

 

انتهای پیام/م.ت/


| شناسه مطلب: 352876







نظرات کاربران

فیلم

خبرگزاری بین المللی قدس


خبرگزاری بین المللی قدس

2017 Qods News Agency. All Rights Reserved

نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.