[[{"content_id":342823,"content_number":0,"portal_id":2,"lang_id":"fa","content_title":"گزارشی کوتاه از زندگینامه شهید جبهه های اسلام؛\r\n\r\nچمران؛ مردی که عقل های محجوب غربیان برایش تنگ بود","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"چمران ستاره ای که بی هیچ دریغ به تاباندن نور عدالت، حقیقت و آزادگی خورشید نستوه جهان اسلام، حضرت امام خمینی (ره) بر دول ستم دیده پرداخت.","content_summary_fill":1,"content_body":"&nbsp;\r\n\r\nخبرگزاری قدس (قدسنا):\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر طریق عشق بازی امن و آسایش بلاست&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی\r\n\r\nاهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; رهروی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبراستی دلی مومن داشت و عقلی مجنون؛ درست است که در ریاضیات برای خودش نامی بود اما گویی در عرصه عشق و سربازی، بادیه نشینی بود بی سواد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nستاره ای که بی هیچ دریغ به تاباندن نور عدالت، حقیقت و آزادگی خورشید نستوه جهان اسلام، حضرت امام خمینی (ره) بر دول ستم دیده پرداخت.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر بدر، حنین و عاشورا اندیشید و از لبنان، سوریه تا سردشت و سوسنگرد جهاد کرد تا بد عهدی کوفیان را جبران سازد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبراستی چه کسی میتوانست مانند او دنیایی پر از امکانات و ناز و نعمت را رها سازد و خود را به میان مستضعفان تاریخ رساند، چه می جویید عشق؟\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nعقل های محجوب بشر غربی برایش تنگ بود. عقل آنان می توانست حیات بشر عند الرب را تحلیل کند؟\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nحیات عندالرب نقطه پایانی حیات بشریت است که به آن جز با شهادت دست نمی توان یافت.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر ادامه نگاهی می اندازیم به تاریخ زندگی پرفتحوح و مجاهدانه شهید &quot;مصطفی چمران&quot; فرمانده مبارز، فعال، پای کار،معتقد،مومن به خدا و آسمانی که سنوات عمر خود را مانند سربازی بی ادعا در راه پیشرفت و تعالی جهان اسلام، بدور از منحرفات عقیدتی و سیاسی، پی نمود.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nتـولد\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدکتر مصطفی چمران در سال 1311 در تهران، خیابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولک متولد شد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nتحصیـلات\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nوی تحصیلات خود را در مدرسه انتصاریه، نزدیک پامنار، آغاز کرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ در دانشکده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در سال 1336 در رشتة الکترومکانیک فارغ&rlm;التحصیل شد و یک&rlm;سال به تدریس در دانشکدة&zwnj; فنی پرداخت.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nوی در همة دوران تحصیل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به امریکا اعزام شد و پس از تحقیقات&rlm;علمی در جمع معروف&rlm;ترین دانشمندان جهان در دانشگاه کالیفرنیا و معتبرترین دانشگاه امریکا  &ndash;برکلی- با ممتازترین درجة علمی موفق به اخذ دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما گردید.\r\n\r\n\r\nفعـالیت&rlm; های اجتماعی\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاز 15سالگی در درس تفسیر قرآن مرحوم آیت&rlm;الله طالقانی، در مسجد هدایت، و درس فلسفه و منطق استاد شهید مرتضی مطهری و بعضی از اساتید دیگر شرکت می&rlm;کرد و از اولین اعضاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سیاسی دوران دکتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملی شدن صنعت&rlm;نفت شرکت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداری از نهضت&rlm;ملی ایران در کشمکش&rlm;های مرگ و حیات این دوره بود. بعد از کودتای ننگین 28 مرداد و سقوط حکومت دکتر مصدق،&zwnj; به نهضت مقاومت ملی ایران پیوست و سخت&rlm;ترین مبارزه&rlm;ها و مسئولیت&rlm;های او علیه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ایران، بدون خستگی و با همه قدرت خود، علیه نظام طاغوتی شاه جنگید و خطرناک&rlm;ترین مأموریت&rlm;ها را در سخت&rlm;&rlm;ترین شرایط با پیروزی به انجام رسانید.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر امریکا، با همکاری بعضی از دوستانش، برای اولین&rlm;بار انجمن اسلامی دانشجویان امریکا را پایه&rlm;ریزی کرد و از مؤسسین انجمن دانشجویان ایرانی در کالیفرنیا و از فعالین انجمن دانشجویان ایرانی در امریکا به شمار می&rlm;رفت که به دلیل این فعالیت&rlm;ها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم شاه قطع می&rlm;شود. پس از قیام خونین 15 خرداد سال 1342 و سرکوب ظاهری مبارزات مردم مسلمان به رهبری امام&rlm;خمینی(ره) دست به اقدامی جسورانه و سرنوشت&rlm;ساز می&rlm;زند و همه پل&rlm;ها را پشت&rlm;سر خود خراب می&rlm;کند و به همراه بعضی از دوستان مؤمن و هم&rlm;فکر، رهسپار مصر می&rlm;شود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر،&zwnj; سخت&rlm;ترین دوره&rlm;های چریکی و جنگ&rlm;های پارتیزانی را می&rlm;آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته می&rlm;شود و فوراً مسئولیت تعلیم چریکی مبارزان ایرانی به عهدة او گذارده می&rlm;شود.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبه علت برخورداری از بینش عمیق مذهبی، از ملی&rlm;گرایی ورای اسلام گریزان بود و وقتی در مصر مشاهده کرد که جریان ناسیونالیسم عربی باعث تفرقة مسلمین می&rlm;شود، به جمال عبدالناصر اعتراض کرد و ناصر ضمن پذیرش این اعتراض گفت که جریان ناسیونالیسم عربی آنقدر قوی است که نمی&rlm;توان به راحتی با آن مقابله کرد و با تأسف تأکید می&rlm;کند که مات هنوز نمی&rlm;دانیم که بیشتر این تحریکات از ناحیة دشمن و برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان است. به دنبال آن، به چمران و یارانش اجازه می&rlm;دهد که در مصر نظرات خود را بیان کنند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر لبنـان\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبعد از وفات عبدالناصر، ایجاد پایگاه چریکی مستقل، برای تعلیم مبارزان ایرانی، ضرورت پیدا می&rlm;کند و لذا دکتر چمران رهسپار لبنان می&rlm;شود تا چنین پایگاهی را تأسیس کند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاو به کمک امام موسی&rlm;صدر، رهبر شیعیان لبنان، حرکت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان &laquo;امل&raquo; را براساس اصول و مبانی اسلامی پی&rlm;ریزی نموده که در میان توطئه&rlm;ها و دشمنی&rlm;های چپ و راست، با تکیه بر ایمان به خدا و با اسلحة شهادت، خط راستین اسلام انقلابی را پیاده می&rlm;کند و علی&rlm;گونه در معرکه&rlm;های مرگ و حیات به آغوش گرداب خطر فرو می&rlm;رود و در طوفان&rlm;های سهمناک سرنوشت، حسین&rlm;وار به استقبال شهادت می&rlm;تازد و پرچم خونین تشیع را در برابر جبارترین ستم&rlm;گران روزگار، صهیونیزم اشغال&rlm;گر و هم&rlm;دستان خونخوار آنها، راست&rlm;گرایان &laquo;فالانژ&raquo;، به اهتزاز درمی&rlm;آورد و از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله&rlm;های بلند کوه&rlm;های جبل&rlm;عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانی&rlm;ها به یادگار گذاشته؛ در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته و شرح این مبارزات افتخارآمیز با قلمی سرخ و به شهادت خون پاک شهدای لبنان، بر کف خیابان&rlm;های داغ و بر دامنة کوه&rlm;های مرزی اسرائیل برای ابد ثبت گردیده است.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nپس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدکتر چمران با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران، بعد از 23 سال هجرت، به وطن باز می&rlm;گردد. همه تجربیات انقلابی و علمی خود را در خدمت انقلاب می&rlm;گذارد؛ خاموش و آرام ولی فعالانه و قاطعانه به سازندگی می&rlm;پردازد و همة تلاش خود را صرف تربیت اولین گروه&rlm;های پاسداران انقلاب در سعدآباد می&rlm;کند. سپس در شغل معاونت نخست&rlm;وزیر در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر می&rlm;اندازد تا سریع&rlm;تر و قاطعانه&rlm;تر مسئله کردستان را فیصله دهد تا اینکه بالاخره در قضیة فراموش ناشدنی &laquo;پاوه&raquo; قدرت ایمان و ارادة آهینن و شجاعت و فداکاری او بر همگان ثابت می&rlm;گردد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر کردستـان\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر آن شب مخوف پاوه، همة امیدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دل&rlm;شکسته در میان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اکثریت پاسداران قتل&rlm;عام شده بودند و همة شهر و تمام پستی و بلندی&rlm;ها به دست دشمن افتاده بود و موج نیروهای خونخوار دشمن لحظه به &rlm;لحظه نزدیک&rlm;تر می&rlm;شد. باران گلوله می&rlm;بارید و می&rlm;رفت تا آخرین نقطه مقاومت نیز در خون پاسداران غرق گردد. ولی دکتر چمران با شهامت و شجاعت و ایثارگری فراوان توانست این شب هولناک را با پیروزی به صبح امید متصل کند و جان پاسداران باقی&rlm;مانده را نجات دهد و شهر مصیبت&rlm;زده را از سقوط حتمی برهاند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nآنگاه فرمان انقلابی امام&rlm;خمینی(ره) صادر شد. فرماندهی کل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهی منطقه نیز به عهدة دکتر چمران واگذار شد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nرزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حرکت درآمدند و همة تجارب انقلابی، ایمان، فداکاری، شجاعت،&zwnj;قدرت رهبری و برنامه&rlm;ریزی دکتر چمران در اختیار نیروهای انقلاب قرار گرفت و عالی&rlm;ترین مظاهر انقلابی و شکوهمندترین قهرمانی&rlm;ها به وقوع پیوست و در عرض 15 روز شهرها و راه&rlm;ها و مواضع استراتژیک کردستان به تصرف نیروهای انقلاب اسلامی درآمد و کردستان از خطر حتمی نجات یافت و مردم مسلمان کرد با شادی و شعف به استقبال این پیروزی رفتند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nوزارت دفـاع\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدکتر چمران بعد از این پیروزی بی&rlm;نظیر به تهران احضار شد و از طرف رهبر عالیقدر انقلاب، امام&rlm;خمینی(ره)، به وزارت دفاع منصوب گردید.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر پست جدید، برای تغییر و تحول ارتش از یک نظام طاغوتی، به یک سلسله برنامه&rlm;های وسیع بنیادی دست زد که پاک&rlm;سازی ارتش و پیاده کردن برنامه&rlm;های اصلاحی از این قبیل است تا به یاری خدا و پشتیبانی ملت، ارتشی به وجود آید که پاسدار انقلاب و امنیت&nbsp; استقلال کشور باشد و رسالت مقدس اسلامی ما را به سرمنزل مقصود برساند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمجلـس\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدکتر مصطفی چمران در اولین دور انتخابات مجلس شورای اسلامی، از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد و تصمیم داشت در تدوین قوانین و نظام جدید انقلابی، بخصوص در ارتش،&zwnj; حداکثر سعی و تلاش خود را بکند تا ساختار گذشتة &zwnj;ارتش به نظامی انقلابی و شایسته ارتش اسلامی تبدیل شود. در یکی از نیایش&rlm;های خود بعد از انتخاب نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی، اینسان خدا را شکر می&rlm;گوید: &laquo;خدایا، مردم آنقدر به من&nbsp; محبت کرده&rlm;اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار کرده&rlm;اند که به راستی خجلم و آنقدر خود را کوچک می&rlm;بینم که نمی&rlm;توانم از عهده آن به درآیم. خدایا، تو به من فرصت ده، توانایی ده تا بتوانم از عهده برآیم و شایستة این همه مهر و محبت باشم.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nوی سپس به نمایندگی رهبر کبیر انقلاب اسلامی در شورایعالی دفاع منصوب شد و مأموریت یافت تا بطور مرتب گزارش کار ارتش را ارائه کند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر خوزستـان\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nگروهی از رزمندگان داوطلب، به گِرد او جمع شدند و او با تربیت و سازماندهی آنان، ستاد جنگ&rlm;های نامنظم را در اهواز تشکیل داد. این گروه کم&rlm;کم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زیادی انجام داد. تنها کسانی که از نزدیک شاهد ماجراهای تلخ و شیرین،&zwnj; پیروزی&rlm;ها و شکست&rlm;ها، شهامت&rlm;ها و شهادت&rlm;ها و ایثارگری&rlm;های آنان بودند، به گوشه&rlm;ای از این خدمات که دکترچمران شخصاً مایل به تبلیغ و بازگویی آنها نبود، آگاهی دارند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nایجاد واحد مهندسی فعال برای ستاد جنگ&rlm;های نامنظم یکی از این برنامه&rlm;ها بود که به کمک آن، جاده&rlm;های نظامی به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ&rlm;های آب در کنار رود کارون و احداث یک کانال به طول حدود بیست کیلومتر و عرض یک متر در مدتی حدود یک&rlm;ماه، آب کارون را به طرف تانک&rlm;های دشمن روانه ساخت، به طوری که آنها مجبور شدند چند کیلومتر عقب&rlm;نشینی کنند و سدی عظیم مقابل خود بسازند و با این عمل فکر تسخیر اهواز را برای همیشه از سر به دور دارند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیکی از کارهای مهم و اساسی او از همان روزهای اول، ایجاد هماهنگی بین ارتش، سپاه و نیروهای داوطلب مردمی بود که در منطقه حضور داشتند. بازده این حرکت و شیوة جنگ مردمی و هماهنگی کامل بین نیروهای موجود، تاکتیک تقریباً جدید جنگی بود؛ چیزی که ابرقدرت&rlm;ها قبلاً فکر آن را نکرده بودند. متأسفانه این هماهنگی در خرمشهر بوجود نیامد و نیروهای مردمی تنها ماندند. او تصمیم داشت به خرمشهر نیز برود، ولی به علت عدم وجود فرماندهی مشخص در آنجا و خطر سقوط جدی اهواز، موفق نشد ولی چندین&rlm;بار نیروهایی بین دویست تا یک&rlm;هزار نفر را سازماندهی کرده و به خرمشهر فرستاد و آنان به کمک دیگر برادران مقاوم خود توانستند در جنگی نابرابر مقابل حملات پیاپی دشمن تا مدت&rlm;ها مقاومت کنند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمحرم ماه شهادت و پیروزی سوسنگرد\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nپس از یأس دشمن از تسخیر اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل&rlm;بسته بود تا رویای قادسیه را تکمیل کند و برای دومین&rlm;بار به آن شهر مظلوم حمله کرد و سه روز تانک&rlm;های او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادی از آنان توانستند به داخل شهر راه یابند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدکتر چمران که از محاصره تعدادی از یاران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، &zwnj;با فشار و تلاش فراوان خود و آیت&rlm;الله خامنه&rlm;ای، ارتش را آماده ساخت که برای اولین&rlm;بار دست به یک حمله خطرناک و حماسه&rlm;&rlm;آفرین نابرابر بزند و خود نیز نیروهای مردمی و سپاه پاسداران را در کنار ارتش سازماندهی کرد و با نظمی نو و شیوه&rlm;ای جدید از جانب جادة اهواز- سوسنگرد&nbsp; به دشمن یورش بردند. شهیدچمران پیشاپیش یارانش، به شوق کمک و دیدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوی این شهر می&rlm;شتافت که در محاصرة تانک&rlm;های دشمن قرار گرفت. او سایر رزمندگان را به سوی دیگری فرستاد تا نجات یابند و خود را به حلقة&zwnj; محاصرة دشمن انداخت؛ چون آنجا خطر بیشتر بود و او همیشه به دامان خطر فرو می&rlm;رفت. در این هنگام بود که نبرد سختی درگرفت؛ نیروهای کماندوی دشمن از پشت تانک&rlm;ها به او حمله کردند و او همچون شیری در میدان، در مصاف با دشمن متجاوز از نقطه&rlm;ای به نقطه&rlm;ای دیگر و از سنگری به سنگری دیگر می&rlm;رفت. \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nکماندوهای دشمن او را زیر رگبار گلولة خود گرفته بودند، تانک&rlm;ها به سوی او تیراندازی می&rlm;کردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شدید آنها سریع، چابک، برافروخته و شادان از شوق شهادت در رکاب حسین(ع) و در راه حسین(ع). در روز قبل از تاسوعا، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغییر می&rlm;داد. در همین اثناء، هم&rlm;رزم باوفایش به شهادت رسید و او یک&rlm;تنه به نبرد حسین&rlm;گونه خود ادامه می&rlm;داد و به سوی دشمن حمله می&rlm;برد. هرچه تنور جنگ گرم&rlm;تر کی&rlm;شد و آتش حمله بیشتر زبانه می&rlm;کشید، چهرة ملکوتی او، این مرد راستین خدا و سرباز حسین(ع)، گلگون&rlm;تر وشوق به شهادتش افزون&rlm;تر می&rlm;شد تا آنکه در حین &laquo;رقص چنین میانه میدان&raquo; از دو قسمت پای چپ زخمی شد. خون گرم او با خاک کربلای خوزستان درهم آمیخت و نقشی زیبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفرید و هنوز هم گرمی قطرات خون او گرمی&rlm;بخش رزمندگان باوفای اسلام و سرخی خونش الهام&rlm;بخش پیروزی نهایی و بزرگ آنان است.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبا پای زخمی بر یک کامیون عراقی حمله برد. سربازان صدام از یورش این شیر میدان گریخته و او به کمک جوان چابک دیگری که خود را به مهلکه رسانده بود، به داخل کامیون نشست و با لبانی متبسم، دیگران را نوید پیروزی می&rlm;داد.\r\n\r\nخبر زخمی شدن سردار پرافتخار اسلام، در نزدیکی دروازة سوسنگرد، شور و هیجانی آمیخته با خشم و اراده و شجاعت در یاران او و سایر رزمندگان افکند که بی&rlm;محابا به پیش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صد تن رزمندة مؤمن را از چنگال صدامیان نجات بخشیدند. دکتر چمران با همان کامیونی که خود را به بیمارستانی در اهواز رسانید و بستری شد، اما بیش از یک شب در بیمارستان نماند و بعد از آن به مقر ستاد جنگ&rlm;های نامنظم و دوباره با پای زخمی و دردمند به ارشاد یاران وفادار خود پرداخت. جالب اینجا بود که در همان شبی که در بیمارستان بستری بود، جلسة مشورتی فرماندهان نظامی (تیمسار شهیدفلاحی، فرماندة لشگر 92، شهید کلاهدوز، مسئولین سپاه و سرهنگ محمد سلیمی که رئیس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نمایندة امام در سپاه پاسداران (شهیدمحلاتی) در کنار تخت او در بیمارستان تشکیل شد و درهمان حال و همان شب، پیشنهاد حمله به ارتفاعات الله&rlm;کبر را مطرح کرد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nآغاز حرکت مجدد\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبه رغم اصرار و پیشنهاد مسئولین و دوستانش، حاضر به ترک اهواز و ستاد جنگ&rlm;های نامنظم و حرکت به تهران برای معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند، در حالی که در کنار بسترش و در مقابلش نقشه&rlm;های نظامی منطقه، مقدار پیشروی دشمن و حرکت نیروهای خودی نصب شده بود و او که قدرت و یارای به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها می&rlm;نگریست و مرتب طرح&rlm;های جالب و پیشنهادات سازنده در زمینه&rlm;های مختلف نظامی، مهندسی و حتی فرهنگی ارائه می&rlm;داد. کم&rlm;کم زخم&rlm;های پای او التیام می&rlm;یافت و او دیگر نمی&rlm;توانست سکون را تحمل&nbsp; کند و با چوب زیربغل به پا خاست و بازهم آمادة رفتن به جبهه شد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبه دنبال نبرد بیست و هشتم صفر (پانزدهم دی&rlm;ماه 59) که منجر به شکست قسمتی از نیروهای ماشد و فاجعة هویزه به بار آمد، دیگر تاب نشستن نیاورد، تعدادی از رزمندگان شجاع و جان بر کف را از جبهه فرسیه انتخاب کرد و با چند هلیکوپتر که خود فرماندهی آنها را بر عهده داشت، با همان چوب زیربغل دست به عملی بی&rlm;سابقه و انتحاری زد. او در حالی که از درد جنگ به خود می&rlm;پیچید و از ناراحتی می&rlm;خروشید، آمادة حمله به نیروهای پشت جبهه و تدارکاتی دشمن در جاده جفیر به طلایه شد که به خاطر آتش شدید دشمن، هلیکوپترها نتوانستند از سد آتش آنها از منطقه هویزه بگذرند و حملة هوایی دشمن هلیکوپترها را مجبور به بازگشت ساخت که وی از این بازگشت سخت ناراحت و عصبانی بود.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدیدار امام امت\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبالاخره در اسفند ماه 59 چوب زیربغل را نیز کنار گذاشت و با کمی ناراحتی راه می&rlm;رفت و همراه با هم&rlm;رزمانش از یکایک جبهه&rlm;های نبرد در اهواز دیدن کرد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nپس از زخمی شدن، &zwnj;اولین&rlm;بار، برای دیدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسید و حوادثی را که اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عملیات و پیشنهادات خود را ارائه داد. امام امت(ره) پدرانه و با ملاطفت خاصی به سخنانش گوش می&rlm;داد، او و همة رزمندگان را دعا می&rlm;کرد و رهنمودهای لازم را ارائه می&rlm;داد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدکتر چمران از سکون و عدم تحرکی که در جبهه&rlm;ها وجود داشت دائماً رنج می&rlm;برد و تلاش می&rlm;کرد که با ارائه پیشنهادات و برنامه&rlm;های ابتکاری حرکتی بوجود آورد و اغلب این حرکت&rlm;ها را توسط رزمندگان شجاع و جان&rlm;برکف ستاد نیز عملی می&rlm;ساخت. او اصرار داشت که هرچه زودتر به تپه&rlm;های الله&rlm;اکبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه که نزدیکی مرز است، رسانده تا ارتباط شمالی و جنوبی نیروهای عراقی و مرز پیوسته آنان قطع شود. بالاخره در سی&rlm;ویکم اردیبهشت ماه سال شصت، با یک حملة&zwnj; هماهنگ و برق&rlm;آسا، ارتفاعات الله&rlm;اکبر فتح شد که پس از پیروزی سوسنگرد بزرگترین پیروزی تا آن زمان بود. شهید چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمرة اولین کسانی بود که پای به ارتفاعات الله&rlm;اکبر گذاشت؛ درحالی که دشمن زبون هنوز در نقاطی مقاومت می&rlm;کرد. او و فرماندة شجاعش ایرج رستمی، دو روز بعد، با تعدادی از جان برکفان و یاران خود توانستند با فداکاری و قدرت تمام تپه&rlm;های شحیطیه (شاهسوند) را به تصرف درآوردند، درحالی که دیگران در هاله&rlm;ای از ناباوری به این اقدام جسورانه می&rlm;نگریستند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nپس از پیروزی ارتفاعات الله&rlm;اکبر، اصرار داشت نیروهای ما هرچه زودتر، قبل از اینکه دشمن بتواند استحکاماتی برای خود ایجاد کند، به سوی بستان سرازیر شوند که این کار عملی نشد و شهیدچمران خود طرح تسخیر دهلاویه را با ایثار و گذشت و فداکاری جان بر کف ستاد جنگ&rlm;های نامنظم و به فرماندهی ایرج رستمی عملی ساخت.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nفتح دهلاویه، در نوع خود عملی جسورانه و خطرناک و غرورآفرین بود. نیروهای مؤمن ستاد پلی بر روی رودخانة کرخه زدند، پلی ابتکاری و چریکی که خود ساخته بودند. از رودخانه عبور کردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاویه را به یاری خدای برگ فتح کردند. این اولین پیروزی پس از عزل بنی&rlm;صدر از فرماندهی کل قوا بود که به عنوان طلیعة پیروزی&rlm;های دیگر به حساب آمد.\r\n\r\nدر سی&rlm;ام خردادماه سال شصت، یعنی یک&rlm;ماه پس از پیروزی ارتفاعات الله&rlm;اکبر، در جلسة فوق&rlm;العاده شورایعالی دفاع در اهواز با حضور مرحوم آیت&rlm;الله اشراقی شرکت و از عدم تحرک وسکون نیروها انتقاد کرد و پیشنهادات نظامی خود، از جمله حمله به بستان را ارائه داد.\r\n\r\nاین آخرین جلسة شورایعالی دفاع بود که شهیدچمران در آن شرکت داشت و فردای آن روز، روز غم&rlm;انگیز و بسیار سخت و هولناکی بود.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبه سوی قربانگاه\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر سحرگاه سی&rlm;ویکم خردادماه شصت، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دکترچمران به شدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. دسته&rlm;ای از دوستان صمیمی او می&rlm;گریستند و گروهی دیگر مبهوت فقط به هم می&rlm;نگریستند. از در و دیوار، &zwnj;از جبهه و شهر، بوی مرگ و نسیم شهادت می&rlm;وزید و گویی همه در سکوتی مرگبار منتظر حادثه&rlm;ای بزرگ و زلزله&rlm;ای وحشتناک بودند. شهیدچمران، یکی دیگر از فرماندهانش را احضار کرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی کند و در لحظة حرکت وی، یکی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: &laquo;همانند روز عاشورا که یکایک یاران حسین(ع) به شهادت رسیدند، عباس علمدار او (رستمی) هم به شهادت رسید و اینک خود او همانند ظهر عاشورای حسین(ع) آمادة حرکت به جبهه است.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nهمة&zwnj; اطرافیانش هنگام خروج از ستاد با او وداع می&rlm;کردند و با نگاه&rlm;های اندوه&rlm;بار تا آنجا که چشم می&rlm;دید و گوش می&lrm;&rlm;شنید، او و همراهانش را دنبال می&rlm;کردند و غمی مرموز و تلخ بر دلشان سنگینی می&rlm;کرد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدکتر چمران، شب قبل در آخرین جلسة مشورتی ستاد، یارانش را با وصایای بی&rlm;سابقه&rlm;ای نصیحت کرده بود و خدا می&rlm;داند که در پس چهرة ساکت و آرام ملکوتی او چه غوغا و چه شور و هیجانی از شوق رهایی، رستن از غم و رنج&rlm;ها، شنیدن دروغ و تهمت&rlm;ها و دم&rlm;برنیاوردن&rlm;ها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسیار یاران باوفای او به شهادت رسدیه بودند و اینک او خود به قربانگاه می&rlm;رفت. سال&rlm;ها یاران و تربیت&rlm;شدگان عزیزش در مقابل چشمانش و در کنارش شهید شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتیاق شهادت سوخت، ولی خدای بزرگ او را در این آزمایش&rlm;های سخت محک می&rlm;زد و می&rlm;آزمود، او را هر چه بیشتر می&rlm;گداخت و روحش را صیقل می&rlm;داد تا قربانی عالیتری از خاکیان را به ملائک معرفی نماید و بگوید: انی اعلم مالاتعلمون. &laquo;من چیزهایی می&rlm;دانم که شما نمی&rlm;دانید.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبه طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت&rlm;الله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات کرد. برای آخرین&rlm;بار یکدیگر را بوسیدند و بازهم به حرکت ادامه داد تا به قربانگاه رسید. همة رزمندگان را در کانالی پشت دهلاویه جمع کرد، شهادت فرمانده&rlm;شان، ایرج رستمی را به آنها تبریک و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پرنور و چهره&rlm;ای نورانی و دلی والامال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار، گفت: &laquo;خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، می&rlm;برد.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nخداوند ثابت کرد که او را دوست می&rlm;دارد و چه زود او را به سوی خود فراخواند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nشهـادت\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nسخنش تمام شد، با همة رزمندگان خداحافظی و دیده&rlm;بوسی کرد، به همة سنگرها سرکشی نمود و در خط مقدم، در نزدیک&rlm;ترین نقطه به دشمن، پشت خاکریزی ایستاد و به رزمندگان تأکید کرد که از این نقطه که او هست، دیگر کسی جلوتر نرود، چون دشمن به خوبی با چشم غیرمسلح دیده می&rlm;شد و مطمئناً دشمن هم آنها را دیده بود. آتش خمپاره که از اولین ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمی قربانی&rlm; های دیگری نیز گرفته بود، باریدن گرفت و دکتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از کنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگیرند. یارانش از او فاصله گرفتند و هر یک در گودالی مات و مبهوت در انتظار حادث ه&rlm;ای جانکاه بودند که خمپاره&rlm;ها در اطراف او به زمین خورد و با اصابت یکی از خمپاره&rlm;های صدامیان، یکی از نمونه&rlm;های کامل انسانی که مایة&zwnj; مباهات خداوند است، یکی از شاگردان متواضع علی(ع) و حسین(ع)، یکی از عارفان سالک راه حق و حقیقت و یکی از ارزشمندترین انسان&rlm;های علی&rlm;گونه و یکی از یاران باوفای امام &rlm;خمینی(ره) از دیار ما رخت بربست و به ملکوت اعلی پیوست.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nترکش خمپاره دشمن به پشت سر دکتر چمران اصابت کرد و ترکش&rlm;های دیگر صورت و سینة دو یارش را که در کنارش ایستاده بودند، شکافت و فریاد و شیون رزمندگان و دوستان و برادران باوفایش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاری بود و چهرة ملکوتی و متبسم و در عین&rlm;حال متین و محکم و موقر آغشته به خاک و خونش، با آنکه عمیقاً سخن&rlm;ها داشت، ولی ظاهراً دیگر با کسی سخن نگفت و به کسی نگان نکرد. شاید در آن اوقات، همانطوری که خود آرزو کرده بود، حسین(ع) بر بالینش بود و او از عشق دیدار حسین(ع) و رستن از این دنیای پر از درد و پیوستن به روح، به زیبایی، به ملکوت اعلی و به دیار مصفای شهیدان، فرصت نگاهی و سخنی با ما خاکیان را نداشت.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدر بیمارستان سوسنگرد که بعداً به نام شهید دکترچمران نامیده شد، کمک&rlm;های اولیه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولی افسوس که فقط جسم بی&rlm;جانش به اهواز رسید و روح او سبکبال و با کفنی خونین که لباس رزم او بود، به دیار ملکوتیان و به نزد خدای خویش پرواز کرد و ندای پروردگار را لبیک گفت که: &laquo;ارجعی الی ربک راضیه مرضیه&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاز شهادت انسان&rlm;ساز سردار پرافتخار اسلام، این فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حرکت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلکه امت مسلمان ایران و شیعیان محروم لبنان به پا خاستند و حتی ملل مستضعف و زاده دنیا غرق در حسرت و ماتم گردیدند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nامواج خروشان مردم حق&rlm;شناس ما، خشمگین از این جنایت صدام و اندوهبار و اشک&rlm;آلود،&zwnj; پیکر پاک او را در اهواز و تهران تشییع کردند که &laquo;انالله و انّاالیه راجعون.&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبلی، این&rlm;چنین زندگی سراسر تلاش و مبارزة خالصانه و عارفانه در راه خدای او آغاز گشت و این&rlm;چنین در کربلای خوزستان در جهاد و نبرد رویاروی علیه باطل، حسین&rlm;گونه به خاک شهادت افتاد و به ملکوت اعلی عروج کرد و به آرزوی دیرین خود که قربانی شدن عاشقانه در راه خدا بود، نایل گشت. خدایش رحمت کند و او را با حسین(ع) و شهدای کربلا محشور گرداند. \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nانتهای پیام\/ م.ح","content_html":"<p dir=\"RTL\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\"><strong>خبرگزاری قدس (قدسنا):<\/strong><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">در طریق عشق بازی امن و آسایش بلاست&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; رهروی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی<\/p>\r\n\r\n<p align=\"right\" dir=\"RTL\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p align=\"right\" dir=\"RTL\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">براستی دلی مومن داشت و عقلی مجنون؛ درست است که در ریاضیات برای خودش نامی بود اما گویی در عرصه عشق و سربازی، بادیه نشینی بود بی سواد.<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">ستاره ای که بی هیچ دریغ به تاباندن نور عدالت، حقیقت و آزادگی خورشید نستوه جهان اسلام، حضرت امام خمینی (ره) بر دول ستم دیده پرداخت.<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">در بدر، حنین و عاشورا اندیشید و از لبنان، سوریه تا سردشت و سوسنگرد جهاد کرد تا بد عهدی کوفیان را جبران سازد.<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">براستی چه کسی میتوانست مانند او دنیایی پر از امکانات و ناز و نعمت را رها سازد و خود را به میان مستضعفان تاریخ رساند، چه می جویید عشق؟<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">عقل های محجوب بشر غربی برایش تنگ بود. عقل آنان می توانست حیات بشر <strong>عند الرب<\/strong> را تحلیل کند؟<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">حیات عندالرب نقطه پایانی حیات بشریت است که به آن جز با شهادت دست نمی توان یافت.<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">در ادامه نگاهی می اندازیم به تاریخ زندگی پرفتحوح و مجاهدانه شهید &quot;مصطفی چمران&quot; فرمانده مبارز، فعال، پای کار،معتقد،مومن به خدا و آسمانی که سنوات عمر خود را مانند سربازی بی ادعا در راه پیشرفت و تعالی جهان اسلام، بدور از منحرفات عقیدتی و سیاسی، پی نمود.<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\"><strong><span lang=\"AR-SA\">تـولد<\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">دکتر مصطفی چمران در سال 1311 در تهران، خیابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولک متولد شد.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\"><strong><span lang=\"AR-SA\">تحصیـلات<\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">وی تحصیلات خود را در مدرسه انتصاریه، نزدیک پامنار، آغاز کرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ در دانشکده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در سال 1336 در رشتة الکترومکانیک فارغ&rlm;التحصیل شد و یک&rlm;سال به تدریس در دانشکدة&zwnj; فنی پرداخت.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">وی در همة دوران تحصیل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به امریکا اعزام شد و پس از تحقیقات&rlm;علمی در جمع معروف&rlm;ترین دانشمندان جهان در دانشگاه کالیفرنیا و معتبرترین دانشگاه امریکا <\/span> &ndash;<span lang=\"AR-SA\">برکلی- با ممتازترین درجة علمی موفق به اخذ دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما گردید.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\"><br clear=\"all\" style=\"page-break-before:always\" \/>\r\n<strong><span lang=\"AR-SA\">فعـالیت&rlm; های اجتماعی<\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">از 15سالگی در درس تفسیر قرآن مرحوم آیت&rlm;الله طالقانی، در مسجد هدایت، و درس فلسفه و منطق استاد شهید مرتضی مطهری و بعضی از اساتید دیگر شرکت می&rlm;کرد و از اولین اعضاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سیاسی دوران دکتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملی شدن صنعت&rlm;نفت شرکت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداری از نهضت&rlm;ملی ایران در کشمکش&rlm;های مرگ و حیات این دوره بود. بعد از کودتای ننگین 28 مرداد و سقوط حکومت دکتر مصدق،&zwnj; به نهضت مقاومت ملی ایران پیوست و سخت&rlm;ترین مبارزه&rlm;ها و مسئولیت&rlm;های او علیه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ایران، بدون خستگی و با همه قدرت خود، علیه نظام طاغوتی شاه جنگید و خطرناک&rlm;ترین مأموریت&rlm;ها را در سخت&rlm;&rlm;ترین شرایط با پیروزی به انجام رسانید.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">در امریکا، با همکاری بعضی از دوستانش، برای اولین&rlm;بار انجمن اسلامی دانشجویان امریکا را پایه&rlm;ریزی کرد و از مؤسسین انجمن دانشجویان ایرانی در کالیفرنیا و از فعالین انجمن دانشجویان ایرانی در امریکا به شمار می&rlm;رفت که به دلیل این فعالیت&rlm;ها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم شاه قطع می&rlm;شود. پس از قیام خونین 15 خرداد سال 1342 و سرکوب ظاهری مبارزات مردم مسلمان به رهبری امام&rlm;خمینی(ره) دست به اقدامی جسورانه و سرنوشت&rlm;ساز می&rlm;زند و همه پل&rlm;ها را پشت&rlm;سر خود خراب می&rlm;کند و به همراه بعضی از دوستان مؤمن و هم&rlm;فکر، رهسپار مصر می&rlm;شود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر،&zwnj; سخت&rlm;ترین دوره&rlm;های چریکی و جنگ&rlm;های پارتیزانی را می&rlm;آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته می&rlm;شود و فوراً مسئولیت تعلیم چریکی مبارزان ایرانی به عهدة او گذارده می&rlm;شود.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">به علت برخورداری از بینش عمیق مذهبی، از ملی&rlm;گرایی ورای اسلام گریزان بود و وقتی در مصر مشاهده کرد که جریان ناسیونالیسم عربی باعث تفرقة مسلمین می&rlm;شود، به جمال عبدالناصر اعتراض کرد و ناصر ضمن پذیرش این اعتراض گفت که جریان ناسیونالیسم عربی آنقدر قوی است که نمی&rlm;توان به راحتی با آن مقابله کرد و با تأسف تأکید می&rlm;کند که مات هنوز نمی&rlm;دانیم که بیشتر این تحریکات از ناحیة دشمن و برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان است. به دنبال آن، به چمران و یارانش اجازه می&rlm;دهد که در مصر نظرات خود را بیان کنند.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\"><strong><span lang=\"AR-SA\">در لبنـان<\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">بعد از وفات عبدالناصر، ایجاد پایگاه چریکی مستقل، برای تعلیم مبارزان ایرانی، ضرورت پیدا می&rlm;کند و لذا دکتر چمران رهسپار لبنان می&rlm;شود تا چنین پایگاهی را تأسیس کند.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">او به کمک امام موسی&rlm;صدر، رهبر شیعیان لبنان، حرکت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان &laquo;امل&raquo; را براساس اصول و مبانی اسلامی پی&rlm;ریزی نموده که در میان توطئه&rlm;ها و دشمنی&rlm;های چپ و راست، با تکیه بر ایمان به خدا و با اسلحة شهادت، خط راستین اسلام انقلابی را پیاده می&rlm;کند و علی&rlm;گونه در معرکه&rlm;های مرگ و حیات به آغوش گرداب خطر فرو می&rlm;رود و در طوفان&rlm;های سهمناک سرنوشت، حسین&rlm;وار به استقبال شهادت می&rlm;تازد و پرچم خونین تشیع را در برابر جبارترین ستم&rlm;گران روزگار، صهیونیزم اشغال&rlm;گر و هم&rlm;دستان خونخوار آنها، راست&rlm;گرایان &laquo;فالانژ&raquo;، به اهتزاز درمی&rlm;آورد و از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله&rlm;های بلند کوه&rlm;های جبل&rlm;عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانی&rlm;ها به یادگار گذاشته؛ در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته و شرح این مبارزات افتخارآمیز با قلمی سرخ و به شهادت خون پاک شهدای لبنان، بر کف خیابان&rlm;های داغ و بر دامنة کوه&rlm;های مرزی اسرائیل برای ابد ثبت گردیده است.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\"><strong><span lang=\"AR-SA\">پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران<\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">دکتر چمران با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران، بعد از 23 سال هجرت، به وطن باز می&rlm;گردد. همه تجربیات انقلابی و علمی خود را در خدمت انقلاب می&rlm;گذارد؛ خاموش و آرام ولی فعالانه و قاطعانه به سازندگی می&rlm;پردازد و همة تلاش خود را صرف تربیت اولین گروه&rlm;های پاسداران انقلاب در سعدآباد می&rlm;کند. سپس در شغل معاونت نخست&rlm;وزیر در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر می&rlm;اندازد تا سریع&rlm;تر و قاطعانه&rlm;تر مسئله کردستان را فیصله دهد تا اینکه بالاخره در قضیة فراموش ناشدنی &laquo;پاوه&raquo; قدرت ایمان و ارادة آهینن و شجاعت و فداکاری او بر همگان ثابت می&rlm;گردد.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\"><strong><span lang=\"AR-SA\">در کردستـان<\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">در آن شب مخوف پاوه، همة امیدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دل&rlm;شکسته در میان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اکثریت پاسداران قتل&rlm;عام شده بودند و همة شهر و تمام پستی و بلندی&rlm;ها به دست دشمن افتاده بود و موج نیروهای خونخوار دشمن لحظه به &rlm;لحظه نزدیک&rlm;تر می&rlm;شد. باران گلوله می&rlm;بارید و می&rlm;رفت تا آخرین نقطه مقاومت نیز در خون پاسداران غرق گردد. ولی دکتر چمران با شهامت و شجاعت و ایثارگری فراوان توانست این شب هولناک را با پیروزی به صبح امید متصل کند و جان پاسداران باقی&rlm;مانده را نجات دهد و شهر مصیبت&rlm;زده را از سقوط حتمی برهاند.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">آنگاه فرمان انقلابی امام&rlm;خمینی(ره) صادر شد. فرماندهی کل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهی منطقه نیز به عهدة دکتر چمران واگذار شد.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">رزم<\/span><span lang=\"FA\">ن<\/span><span lang=\"AR-SA\">دگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حرکت درآمدند و همة تجار<\/span><span lang=\"FA\">ب<\/span><span lang=\"AR-SA\"> انقلابی، ایمان، فداکاری، شجاعت،&zwnj;قدرت رهبری و برنامه&rlm;ریزی دکتر چمران در اختیار نیروهای انقلاب قرار گرفت و عالی&rlm;ترین مظاهر انقلابی و شکوهمندترین قهرمانی&rlm;ها به وقوع پیوست و در عرض 15 روز شهرها و راه&rlm;ها و مواضع استراتژیک کردستان به تصرف نیروهای انقلاب اسلامی درآمد و کردستان از خطر حتمی نجات یافت و مردم مسلمان کرد با شادی و شعف به استقبال این پیروزی رفتند.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\"><strong><span lang=\"AR-SA\">وزارت دفـاع<\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">دکتر چمران بعد از این پیروزی بی&rlm;نظیر به تهران احضار شد و از طرف رهبر عالیقدر انقلاب، امام&rlm;خمینی(ره)، به وزارت دفاع منصوب گردید.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">در پست جدید، برای تغییر و تحول ارتش از یک نظام طاغوتی، به یک سلسله برنامه&rlm;های وسیع بنیادی دست زد که پاک&rlm;سازی ارتش و پیاده کردن برنامه&rlm;های اصلاحی از این قبیل است تا به یاری خدا و پشتیبانی ملت، ارتشی به وجود آید که پاسدار انقلاب و امنیت&nbsp; استقلال کشور باشد و رسالت مقدس اسلامی ما را به سرمنزل مقصود برساند.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\"><span lang=\"AR-SA\">مجلـس<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">دکتر مصطفی چمران در اولین دور انتخابات مجلس شورای اسلامی، از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد و تصمیم داشت در تدوین قوانین و نظام جدید انقلابی، بخصوص در ارتش،&zwnj; حداکثر سعی و تلاش خود را بکند تا ساختار گذشتة &zwnj;ارتش به نظامی انقلابی و شایسته ارتش اسلامی تبدیل شود. در یکی از نیایش&rlm;های خود بعد از انتخاب نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی، اینسان خدا را شکر می&rlm;گوید: &laquo;خدایا، مردم آنقدر به من&nbsp; محبت کرده&rlm;اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار کرده&rlm;اند که به راستی خجلم و آنقدر خود را کوچک می&rlm;بینم که نمی&rlm;توانم از عهده آن به درآیم. خدایا، تو به من فرصت ده، توانایی ده تا بتوانم از عهده برآیم و شایستة این همه مهر و محبت باشم.&raquo;<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">وی سپس به نمایندگی رهبر کبیر انقلاب اسلامی در شورایعالی دفاع منصوب شد و مأموریت یافت تا بطور مرتب گزارش کار ارتش را ار<\/span><span lang=\"FA\">ا<\/span><span lang=\"AR-SA\">ئه کند.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\"><strong><span lang=\"AR-SA\">در خوزستـان<\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">گروهی از رزمندگان داوطلب، به گِرد او جمع شدند و او با تربیت و سازماندهی آنان، ستاد جنگ&rlm;های نامنظم را در اهواز تشکیل داد. این گروه کم&rlm;کم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زیادی انجام داد. تنها کسانی که از نزدیک شاهد ماجراهای تلخ و شیرین،&zwnj; پیروزی&rlm;ها و شکست&rlm;ها، شهامت&rlm;ها و شهادت&rlm;ها و ایثارگری&rlm;های آنان بودند، به گوشه&rlm;ای از این خدمات که دکترچمران شخصاً مایل به تبلیغ و بازگویی آنها نبود، آگاهی دارند.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">ایجاد واحد مهندسی فعال برای ستاد جنگ&rlm;های نامنظم یکی از این برنامه&rlm;ها بود که به کمک آن، جاده&rlm;های نظامی به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ&rlm;های آب در کنار رود کارون و احداث یک کانال به طول حدود بیست کیلومتر و عرض یک متر در مدتی حدود یک&rlm;ماه، آب کارون را به طرف تانک&rlm;های دشمن روانه ساخت، به طوری که آنها مجبور شدند چند کیلومتر عقب&rlm;نشینی کنند و سدی عظیم مقابل خود بسازند و با این عمل فکر تسخیر اهواز را برای همیشه از سر به دور دارند.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">یکی از کارهای مهم و اساسی او از همان روزهای اول، ایجاد هماهنگی بین ارتش، سپاه و نیروهای داوطلب مردمی بود که در منطقه حضور داشتند. بازده این حرکت و شیوة جنگ مردمی و هماهنگی کامل بین نیروهای موجود، تاکتیک تقریباً جدید جنگی بود؛ چیزی که ابرقدرت&rlm;ها قبلاً فکر آن را نکرده بودند. متأسفانه این هماهنگی در خرمشهر بوجود نیامد و نیروهای مردمی تنها ماندند. او تصمیم داشت به خرمشهر نیز برود، ولی به علت عدم وجود فرماندهی مشخص در آنجا و خطر سقوط جدی اهواز، موفق نشد ولی چندین&rlm;بار نیروهایی بین دویست تا یک&rlm;هزار نفر را سازماندهی کرده و به خرمشهر فرستاد و آنان به کمک دیگر برادران مقاوم خود توانستند در جنگی نابرابر مقابل حملات پیاپی دشمن تا مدت&rlm;ها مقاومت کنند.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\"><strong><span lang=\"AR-SA\">محرم ماه شهادت و پیروزی سوسنگر<\/span><span lang=\"AR-SA\">د<\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">پس از یأس دشمن از تسخیر اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل&rlm;بسته بود تا رویای قادسیه را تکمیل کند و برای دومین&rlm;بار به آن شهر مظلوم حمله کرد و سه روز تانک&rlm;های او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادی از آنان توانستند به داخل شهر راه یابند.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">دکتر چمران که از محاصره تعدادی از یاران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، &zwnj;با فشار و تلاش فراوان خود و آیت&rlm;الله خامنه&rlm;ای، ارتش را آماده ساخت که برای اولین&rlm;بار دست به یک حمله خطرناک و حماسه&rlm;&rlm;آفرین نابرابر بزند و خود نیز نیروهای مردمی و سپاه پاسداران را در کنار ارتش سازماندهی کرد و با نظمی نو و شیوه&rlm;ای جدید از جانب جادة اهواز- سوسنگرد&nbsp; به دشمن یورش بردند. شهیدچمران پیشاپیش یارانش، به شوق کمک و دیدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوی این شهر می&rlm;شتافت که در محاصرة تانک&rlm;های دشمن قرار گرفت. او سایر رزمندگان را به سوی دیگری فرستاد تا نجات یابند و خود را به حلقة&zwnj; محاصرة دشمن انداخت؛ چون آنجا خطر بیشتر بود و او همیشه به دامان خطر فرو می&rlm;رفت. در این هنگام بود که نبرد سختی درگرفت؛ نیروهای کماندوی دشمن از پشت تانک&rlm;ها به او حمله کردند و او همچون شیری در میدان، در مصاف با دشمن متجاوز از نقطه&rlm;ای به نقطه&rlm;ای دیگر و از سنگری به سنگری دیگر می&rlm;رفت. <\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">کماندوهای دشمن او را زیر رگبار گلولة خود گرفته بودند، تانک&rlm;ها به سوی او تیراندازی می&rlm;کردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شدید آنها سریع، چابک، برافروخته و شادان از شوق شهادت در رکاب حسین(ع) و در راه حسین(ع). در روز قبل از تاسوعا، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغییر می&rlm;داد. در همین اثناء، هم&rlm;رزم باوفایش به شهادت رسید و او یک&rlm;تنه به نبرد حسین&rlm;گونه خود ادامه می&rlm;داد و به سوی دشمن حمله می&rlm;برد. هرچه تنور جنگ گرم&rlm;تر کی&rlm;شد و آتش حمله بیشتر زبانه می&rlm;کشید، چهرة ملکوتی او، این مرد راستین خدا و سرباز حسین(ع)، گلگون&rlm;تر وشوق به شهادتش افزون&rlm;تر می&rlm;شد تا آنکه در حین &laquo;رقص چنین میانه میدان&raquo; از دو قسمت پای چپ زخمی شد. خون گرم او با خاک کربلای خوزستان درهم آمیخت و نقشی زیبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفرید و هنوز هم گرمی قطرات خون او گرمی&rlm;بخش رزمندگان باوفای اسلام و سرخی خونش الهام&rlm;بخش پیروزی نهایی و بزرگ آنان است.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">با پای زخمی بر یک کامیون عراقی حمله برد. سربازان صدام از یورش این شیر میدان گریخته و او به کمک جوان چابک دیگری که خود را به مهلکه رسانده بود، به داخل کامیون نشست و با لبانی متبسم، دیگران را نوید پیروزی می&rlm;داد.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">خبر زخمی شدن سردار پرافتخار اسلام، در نزدیکی دروازة سوسنگرد، شور و هیجانی آمیخته با خشم و اراده و شجاعت در یاران او و سایر رزمندگان افکند که بی&rlm;محابا به پیش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صد تن رزمندة مؤمن را از چنگال صدامیان نجات بخشیدند. دکتر چمران با همان کامیونی که خود را به بیمارستانی در اهواز رسانید و بستری شد، اما بیش از یک شب در بیمارستان نماند و بعد از آن به مقر ستاد جنگ&rlm;های نامنظم و دوباره با پای زخمی و دردمند به ارشاد یاران وفادار خود پرداخت. جالب اینجا بود که در همان شبی که در بیمارستان بستری بود، جلسة مشورتی فرماندهان نظامی (تیمسار شهیدفلاحی، فرماندة لشگر 92، شهید کلاهدوز، مسئولین سپاه و سرهنگ محمد سلیمی که رئیس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نمایندة امام در سپاه پاسداران (شهیدمحلاتی) در کنار تخت او در بیمارستان تشکیل شد و درهمان حال و همان شب، پیشنهاد حمله به ارتفاعات الله&rlm;کبر را مطرح کرد.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\"><strong><span lang=\"AR-SA\">آغاز حرکت مجدد<\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">به رغم اصرار و پیشنهاد مسئولین و دوستانش، حاضر به ترک اهواز و ستاد جنگ&rlm;های نامنظم و حرکت به تهران برای معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند، در حالی که در کنار بسترش و در مقابلش نقشه&rlm;های نظامی منطقه، مقدار پیشروی دشمن و حرکت نیروهای خودی نصب شده بود و او که قدرت و یارای به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها می&rlm;نگریست و مرتب طرح&rlm;های جالب و پیشنهادات سازنده در زمینه&rlm;های مختلف نظامی، مهندسی و حتی فرهنگی ارائه می&rlm;داد. کم&rlm;کم زخم&rlm;های پای او التیام می&rlm;یافت و او دیگر نمی&rlm;توانست سکون را تحمل&nbsp; کند و با چوب زیربغل به پا خاست و بازهم آمادة رفتن به جبهه شد.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">به دنبال نبرد بیست و هشتم صفر (پانزدهم دی&rlm;ماه 59) که منجر به شکست قسمتی از نیروهای ماشد و فاجعة هویزه به بار آمد، دیگر تاب نشستن نیاورد، تعدادی از رزمندگان شجاع و جان بر کف را از جبهه فرسیه انتخاب کرد و با چند هلیکوپتر که خود فرماندهی آنها را بر عهده داشت، با همان چوب زیربغل دست به عملی بی&rlm;سابقه و انتحاری زد. او در حالی که از درد جنگ به خود می&rlm;پیچید و از ناراحتی می&rlm;خروشید، آمادة حمله به نیروهای پشت جبهه و تدارکاتی دشمن در جاده جفیر به طلایه شد که به خاطر آتش شدید دشمن، هلیکوپترها نتوانستند از سد آتش آنها از منطقه هویزه بگذرند و حملة هوایی دشمن هلیکوپترها را مجبور به بازگشت ساخت که وی از این بازگشت سخت ناراحت و عصبانی بود.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\"><strong><span lang=\"AR-SA\">دیدار امام امت<\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">بالاخره در اسفند ماه 59 چوب زیربغل را نیز کنار گذاشت و با کمی ناراحتی راه می&rlm;رفت و همراه با هم&rlm;رزمانش از یکایک جبهه&rlm;های نبرد در اهواز دیدن کرد.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">پس از زخمی شدن، &zwnj;اولین&rlm;بار، برای دیدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسید و حوادثی را که اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عملیات و پیشنهادات خود را ارائه داد. امام امت(ره) پدرانه و با ملاطفت خاصی به سخنانش گوش می&rlm;داد، او و همة رزمندگان را دعا می&rlm;کرد و رهنمودهای لازم را ارائه می&rlm;داد.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">دکتر چمران از سکون و عدم تحرکی که در جبهه&rlm;ها وجود داشت دائماً رنج می&rlm;برد و تلاش می&rlm;کرد که با ارائه پیشنهادات و برنامه&rlm;های ابتکاری حرکتی بوجود آورد و اغلب این حرکت&rlm;ها را توسط رزمندگان شجاع و جان&rlm;برکف ستاد نیز عملی می&rlm;ساخت. او اصرار داشت که هرچه زودتر به تپه&rlm;های الله&rlm;اکبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه که نزدیکی مرز است، رسانده تا ارتباط شمالی و جنوبی نیروهای عراقی و مرز پیوسته آنان قطع شود. بالاخره در سی&rlm;ویکم اردیبهشت ماه سال شصت، با یک حملة&zwnj; هماهنگ و برق&rlm;آسا، ارتفاعات الله&rlm;اکبر فتح شد که پس از پیروزی سوسنگرد بزرگترین پیروزی تا آن زمان بود. شهید چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمرة اولین کسانی بود که پای به ارتفاعات الله&rlm;اکبر گذاشت؛ درحالی که دشمن زبون هنوز در نقاطی مقاومت می&rlm;کرد. او و فرماندة شجاعش ایرج رستمی، دو روز بعد، با تعدادی از جان برکفان و یاران خود توانستند با فداکاری و قدرت تمام تپه&rlm;های شحیطیه (شاهسوند) را به تصرف درآوردند، درحالی که دیگران در هاله&rlm;ای از ناباوری به این اقدام جسورانه می&rlm;نگریستند.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">پس از پیروزی ارتفاعات الله&rlm;اکبر، اصرار داشت نیروهای ما هرچه زودتر، قبل از اینکه دشمن بتواند استحکاماتی برای خود ایجاد کند، به سوی بستان سرازیر شوند که این کار عملی نشد و شهیدچمران خود طرح تسخیر دهلاویه را با ایثار و گذشت و فداکاری جان بر کف ستاد جنگ&rlm;های نامنظم و به فرماندهی ایرج رستمی عملی ساخت.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">فتح دهلاویه، در نوع خود عملی جسورانه و خطرناک و غرورآفرین بود. نیروهای مؤمن ستاد پلی بر روی رودخانة کرخه زدند، پلی ابتکاری و چریکی که خود ساخته بودند. از رودخانه عبور کردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاویه را به یاری خدای برگ فتح کردند. این اولین پیروزی پس از عزل بنی&rlm;صدر از فرماندهی کل قوا بود که به عنوان طلیعة پیروزی&rlm;های دیگر به حساب آمد.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">در سی&rlm;ام خردادماه سال شصت، یعنی یک&rlm;ماه پس از پیروزی ارتفاعات الله&rlm;اکبر، در جلسة فوق&rlm;العاده شورایعالی دفاع در اهواز با حضور مرحوم آیت&rlm;الله اشراقی شرکت و از عدم تحرک وسکون نیروها انتقاد کرد و پیشنهادات نظامی خود، از جمله حمله به بستان را ارائه داد.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">این آخرین جلسة شورایعالی دفاع بود که شهیدچمران در آن شرکت داشت و فردای آن روز، روز غم&rlm;انگیز و بسیار سخت و هولناکی بود.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\"><strong><span lang=\"AR-SA\">به سوی قربانگاه<\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">در سحرگاه سی&rlm;ویکم خردادماه شصت، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دکترچمران به شدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. دسته&rlm;ای از دوستان صمیمی او می&rlm;گریستند و گروهی دیگر مبهوت فقط به هم می&rlm;نگریستند. از در و دیوار، &zwnj;از جبهه و شهر، بوی مرگ و نسیم شهادت می&rlm;وزید و گویی همه در سکوتی مرگبار منتظر حادثه&rlm;ای بزرگ و زلزله&rlm;ای وحشتناک بودند. شهیدچمران، یکی دیگر از فرماندهانش را احضار کرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی کند و در لحظة حرکت وی، یکی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: &laquo;همانند روز عاشورا که یکایک یاران حسین(ع) به شهادت رسیدند، عباس علمدار او (رستمی) هم به شهادت رسید و اینک خود او همانند ظهر عاشورای حسین(ع) آمادة حرکت به جبهه است.&raquo;<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">همة&zwnj; اطرافیانش هنگام خروج از ستاد با او وداع می&rlm;کردند و با نگاه&rlm;های اندوه&rlm;بار تا آنجا که چشم می&rlm;دید و گوش می&lrm;&rlm;شنید، او و همراهانش را دنبال می&rlm;کردند و غمی مرموز و تلخ بر دلشان سنگینی می&rlm;کرد.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">دکتر چمران، شب قبل در آخرین جلسة مشورتی ستاد، یارانش را با وصایای بی&rlm;سابقه&rlm;ای نصیحت کرده بود و خدا می&rlm;داند که در پس چهرة ساکت و آرام ملکوتی او چه غوغا و چه شور و هیجانی از شوق رهایی، رستن از غم و رنج&rlm;ها، شنیدن دروغ و تهمت&rlm;ها و دم&rlm;برنیاوردن&rlm;ها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسیار یاران باوفای او به شهادت رسدیه بودند و اینک او خود به قربانگاه می&rlm;رفت. سال&rlm;ها یاران و تربیت&rlm;شدگان عزیزش در مقابل چشمانش و در کنارش شهید شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتیاق شهادت سوخت، ولی خدای بزرگ او را در این آزمایش&rlm;های سخت محک می&rlm;زد و می&rlm;آزمود، او را هر چه بیشتر می&rlm;گداخت و روحش را صیقل می&rlm;داد تا قربانی عالیتری از خاکیان را به ملائک معرفی نماید و بگوید: انی اعلم مالاتعلمون. &laquo;من چیزهایی می&rlm;دانم که شما نمی&rlm;دانید.&raquo;<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت&rlm;الله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات کرد. برای آخرین&rlm;بار یکدیگر را بوسیدند و بازهم به حرکت ادامه داد تا به قربانگاه رسید. همة رزمندگان را در کانالی پشت دهلاویه جمع کرد، شهادت فرمانده&rlm;شان، ایرج رستمی را به آنها تبریک و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پرنور و چهره&rlm;ای نورانی و دلی والامال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار، گفت: &laquo;خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، می&rlm;برد.&raquo;<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">خداوند ثابت کرد که او را دوست می&rlm;دارد و چه زود او را به سوی خود فراخواند.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\"><strong><span lang=\"AR-SA\">شهـادت<\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p class=\"titr2\" style=\"line-height: normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">سخنش تمام شد، با همة رزمندگان خداحافظی و دیده&rlm;بوسی کرد، به همة سنگرها سرکشی نمود و در خط مقدم، در نزدیک&rlm;ترین نقطه به دشمن، پشت خاکریزی ایستاد و به رزمندگان تأکید کرد که از این نقطه که او هست، دیگر کسی جلوتر نرود، چون دشمن به خوبی با چشم غیرمسلح دیده می&rlm;شد و مطمئناً دشمن هم آنها را دیده بود. آتش خمپاره که از اولین ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمی قربانی&rlm; های دیگری نیز گرفته بود، باریدن گرفت و دکتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از کنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگیرند. یارانش از او فاصله گرفتند و هر یک در گودالی مات و مبهوت در انتظار حادث ه&rlm;ای جانکاه بودند که خمپاره&rlm;ها در اطراف او به زمین خورد و با اصابت یکی از خمپاره&rlm;های صدامیان، یکی از نمونه&rlm;های کامل انسانی که مایة&zwnj; مباهات خداوند است، یکی از شاگردان متواضع علی(ع) و حسین(ع)، یکی از عارفان سالک راه حق و حقیقت و یکی از ارزشمندترین انسان&rlm;های علی&rlm;گونه و یکی از یاران باوفای امام &rlm;خمینی(ره) از دیار ما رخت بربست و به ملکوت اعلی پیوست.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">ترکش خمپاره دشمن به پشت سر دکتر چمران اصابت کرد و ترکش&rlm;های دیگر صورت و سینة دو یارش را که در کنارش ایستاده بودند، شکافت و فریاد و شیون رزمندگان و دوستان و برادران باوفایش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاری بود و چهرة ملکوتی و متبسم و در عین&rlm;حال متین و محکم و موقر آغشته به خاک و خونش، با آنکه عمیقاً سخن&rlm;ها داشت، ولی ظاهراً دیگر با کسی سخن نگفت و به کسی نگان نکرد. شاید در آن اوقات، همانطوری که خود آرزو کرده بود، حسین(ع) بر بالینش بود و او از عشق دیدار حسین(ع) و رستن از این دنیای پر از درد و پیوستن به روح، به زیبایی، به ملکوت اعلی و به دیار مصفای شهیدان، فرصت نگاهی و سخنی با ما خاکیان را نداشت.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">در بیمارستان سوسنگرد که بعداً به نام شهید دکترچمران نامیده شد، کمک&rlm;های اولیه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولی افسوس که فقط جسم بی&rlm;جانش به اهواز رسید و روح او سبکبال و با کفنی خونین که لباس رزم او بود، به دیار ملکوتیان و به نزد خدای خویش پرواز کرد و ندای پروردگار را لبیک گفت که: &laquo;ارجعی الی ربک راضیه مرضیه&raquo;<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">از شهادت انسان&rlm;ساز سردار پرافتخار اسلام، این فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حرکت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلکه امت مسلمان ایران و شیعیان محروم لبنان به پا خاستند و حتی ملل مستضعف و زاده دنیا غرق در حسرت و ماتم گردیدند.<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">امواج خروشان مردم حق&rlm;شناس ما، خشمگین از این جنایت صدام و اندوهبار و اشک&rlm;آلود،&zwnj; پیکر پاک او را در اهواز و تهران تشییع کردند که &laquo;انالله و انّاالیه راجعون.&raquo;<\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\"><span lang=\"AR-SA\">بلی، این&rlm;چنین زندگی سراسر تلاش و مبارزة خالصانه و عارفانه در راه خدای او آغاز گشت و این&rlm;چنین در کربلای خوزستان در جهاد و نبرد رویاروی علیه باطل، حسین&rlm;گونه به خاک شهادت افتاد و به ملکوت اعلی عروج کرد و به آرزوی دیرین خود که قربانی شدن عاشقانه در راه خدا بود، نایل گشت. خدایش رحمت کند و او را با حسین(ع) و شهدای کربلا محشور گرداند. <\/span><\/p>\r\n\r\n<p class=\"matn\" style=\"line-height:normal\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"RTL\">انتهای پیام\/ م.ح<\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2020-06-20 13:43:45","content_date_event":"2020-06-20 13:43:45","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2020-06-20 15:07:48","content_date_register":"2020-06-20 13:52:57","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":286300,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":38,"eid":38,"attach_title":"گزارشی کوتاه از زندگینامه شهید جبهه های اسلام؛\r\n\r\nچمران؛ مردی که عقل های محجوب غربیان برایش تنگ بود 2","attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/2\/attach\/202006\/474024_2689456780_150_113.webp","300":".\/cache\/2\/attach\/202006\/474024_2689456780_300_225.webp","400":".\/cache\/2\/attach\/202006\/474024_2689456780_400_300.webp","600":".\/cache\/2\/attach\/202006\/474024_2689456780_512_384.jpg","900":".\/cache\/2\/attach\/202006\/474024_2689456780_512_384.jpg","1200":".\/cache\/2\/attach\/202006\/474024_2689456780_512_384.jpg"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":2689456780,"files":{"original":{"url":".\/file\/2\/attach\/202006\/474024_2689456780.jpg","width":512,"height":384,"size":0}}}],"images":[{"id":474024,"file_media":1,"ext":"jpg","file_header":"image\/jpeg","original":".\/file\/2\/attach\/202006\/474024_2689456780.jpg","sizes":{"150":".\/cache\/2\/attach\/202006\/474024_2689456780_150_113.webp","300":".\/cache\/2\/attach\/202006\/474024_2689456780_300_225.webp","400":".\/cache\/2\/attach\/202006\/474024_2689456780_400_300.webp","600":".\/cache\/2\/attach\/202006\/474024_2689456780_512_384.jpg","900":".\/cache\/2\/attach\/202006\/474024_2689456780_512_384.jpg","1200":".\/cache\/2\/attach\/202006\/474024_2689456780_512_384.jpg"},"file_size":27040,"width":512,"height":384,"show_title":1,"title":"گزارشی کوتاه از زندگینامه شهید جبهه های اسلام؛\r\n\r\nچمران؛ مردی که عقل های محجوب غربیان برایش تنگ بود 2","priority":0},{"id":474020,"file_media":1,"ext":"jpg","file_header":"image\/jpeg","original":".\/file\/2\/attach\/202006\/474020_1752989936.jpg","sizes":{"150":".\/cache\/2\/attach\/202006\/474020_1752989936_130_150.webp","300":".\/cache\/2\/attach\/202006\/474020_1752989936_261_300.webp","400":".\/cache\/2\/attach\/202006\/474020_1752989936_279_321.jpg","600":".\/cache\/2\/attach\/202006\/474020_1752989936_279_321.jpg","900":".\/cache\/2\/attach\/202006\/474020_1752989936_279_321.jpg","1200":".\/cache\/2\/attach\/202006\/474020_1752989936_279_321.jpg"},"file_size":22419,"width":279,"height":321,"show_title":1,"title":"گزارشی کوتاه از زندگینامه شهید جبهه های اسلام؛\r\n\r\nچمران؛ مردی که عقل های محجوب غربیان برایش تنگ بود 2","priority":1}]}]]