گزارش «فارین افرز»؛
آمریکا و لزوم ترک غرب آسیا
سیاست آمریکا در غرب آسیا اشتباه بود و حضور نظامی این کشور و جنگهای پی در پی، که آخرین آنها جنگ علیه ایران بود، باعث افزایش بیثباتی شده و آمریکا را بدون دستیابی به اهداف امنیتیاش، فرسوده کرده است.
خبرگزاری قدس (قدسنا) | گزارش «فارین افرز»
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نقطه عطف جدیدی در سلسله شکستهایی است که سیاست آمریکا در غرب آسیا دهههای گذشته با آن همراه بوده است. این جنگ که نقض قوانین بین المللی بود، خسارات انسانی و مادی قابل توجهی بر جای گذاشت و به افزایش گسترده تنشهای منطقهای منجر شد، در حالی که بسته شدن تنگه هرمز باعث افزایش شدید قیمت جهانی انرژی شده است.
این جنگ حادثهای تک بعدی نیست، بلکه نتیجه مستقیم رویکرد دیرینه آمریکا مبتنی بر گسترش حضور نظامی در منطقه به بهانه تضمین امنیت و منافع راهبردی است. با وجود این، رویکرد آمریکا به جای مهار درگیریها، به گسترش آنها کمک و پایگاههای آمریکایی را به اهداف مستقیم برای ایران و متحدانش تبدیل کرده است.
حضور نظامی، از عامل بازدارنده تا منبع تهدید
از زمان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، ایالات متحده حضور نظامی قابل توجهی در غرب آسیا اهداف اعلام شده حفاظت از جریان انرژی، حمایت از اسرائیل، مقابله با ایران و مبارزه با تروریسم داشته است. با وجود این، استقرار نیروها به تدریج به مسئولیت راهبردی تبدیل شده و واشنگتن را به درگیریهای پی در پی، از عراق گرفته تا افغانستان و سوریه، کشانده است.
حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ نه تنها آتش درگیری طولانی را شعلهور، بلکه محیطی ایجاد کرد که به ظهور داعش انجامید و نیروهای آمریکایی را در برابر حملات گروه های مورد حمایت ایران آسیبپذیر کرد، بلکه مداخلات نظامی مکرر را ضروری ساخت.
هزینه بالا
نتیجه این سیاستها، چه از نظر مالی و چه از نظر جان انسانها، پرهزینه بوده است. ایالات متحده تریلیونها دلار برای جنگهای خود در غرب آسیا هزینه کرده است، در حالی که دهها هزار سرباز آمریکایی کشته یا زخمی شدهاند و این درگیریها صدها هزار تلفات غیرنظامی، میلیونها آواره و فروپاشی گسترده در زیرساختهای چندین کشور در منطقه به همراه داشته است.
حمایت واشنگتن از نظامهای اقتدارگرا و متحدان باعث نقض جدی حقوق بشر شده، این حمایت احساس خصومت نسبت به ایالات متحده را عمیقتر کرده و به اعتبار بینالمللی آن آسیب رسانده است. حمایت بیقید و شرط آمریکا از کابینه های متوالی اسرائیل، در تضعیف شانس صلح با فلسطینیان نقش داشته و پس از سالها حمایت از عملیات نظامی اسرائیل در منطقه، به مشارکت در جنگ علیه ایران منجر شده است.
درخواست خروج کامل
با توجه به این حقایق، آمریکا باید کاملاً از غرب آسیا خارج شود، نه صرفاً نیروهایش کاهش یابد. هرگونه حضور نظامی، نیروهای آمریکایی را در برابر هدف قرار گرفتن آسیبپذیر نگه میدارد و مستلزم ادامه هزینههای نظامی و مشارکت در درگیریهای منطقه خواهد بود.
خروج به معنای پایان روابط با شرکای واشنگتن نیست، بلکه به معنای اصلاح آنها بر اساس همکاریهای دیپلماتیک و اقتصادی است، در حالی که کمکهای نظامی را به احترام به قوانین بینالمللی و حقوق بشر مرتبط میکند.
این استدلالها که خروج آمریکا امنیت انرژی جهانی را تهدید یا راه را برای گسترش نفوذ ایران هموار میکند، درست نیست. خود جنگ، نه حضور نداشتن نیروهای آمریکایی، علت اختلال در ناوبری از تنگه هرمز بوده است و کشورهای منطقه در جریان مداوم انرژی منافع مشترکی دارند. کشورهای خلیج فارس ملزم به ایجاد سازوکار امنیتی منطقهای مستقلتر هستند که مبتنی بر گفت وگو و کاهش تنش باشد، نه تکیه مداوم بر حمایت آمریکا.
درباره پرونده مبارزه با تروریسم، حضور طولانی مدت نظامی در از بین بردن تهدید موفق نبوده، بلکه به افزایش آن کمک کرده است. تبادل اطلاعات و فناوری مدرن، جایگزینهای مؤثرتری برای استقرار دائمی نظامی ارائه میدهد.
تغییر اولویتها
ادامه دخالت آمریکا در غرب آسیا قابلیتهای واشنگتن را تحلیل میبرد و توانایی آن را برای مقابله با چالشهای مهمتر، مانند ظهور چین و رقابت با روسیه محدود میکند. ایالات متحده میتواند نقش جهانی خود را بدون حضور نظامی در منطقه، با تمرکز بر دیپلماسی، کمکهای اقتصادی و حمایت از توافقهای مسالمتآمیز حفظ کند.
دههها مداخله نظامی، امنیت مطلوب را برای ایالات متحده به ارمغان نیاورده، بلکه هزینههای جانی و مالی هنگفتی برای آن به همراه داشته است. بنابراین، زمان آن فرا رسیده است سیاست غرب آسیا خود را به طور اساسی مورد بازنگری قرار دهد و نیروهای خود را از منطقه خارج کند.
انتهای پیام/20