گزارشی از حال و هوای غزه در ایام عید قربان؛
زنان غزه مبارزان از جان گذشته برای خانواده/ عیدی که دیدنی نیست و هویتی که هنوز زنده است
در سنت اجتماعی غزه، عید قربان به معنای واقعی کلمه «عید خانواده» بود، جایی که پیوند خویشاوندی با وفور نعمت آمیخته میشد. اما امروز این مفهوم به سرابی دردناک تبدیل شده است.
خبرگزاری قدس-گروه گزارش و تحقیق: در حالی که جهان اسلام خود را برای برگزرای مراسم های مرتبط با عید قربان عید آماده میکند، زنان غزه «عیدی» کاملاً متفاوت را تجربه میکنند؛ عیدی که در یک قرص نان، یک شیشه شیر خشک و خندهای کودکانه که هنوز در گلو گیر کرده است، خلاصه می شود. اینجا زیر خیمههای پاره و بر روی خرابههای خانهها، مادری کردن دیگر فقط یک غریزه نیست، بلکه به شکلی از مقاومت روزانه در برابر ماشین جنگی رژیم صهیونیستی و سکوت جهانی همراه با آن تبدیل شده است.
با نزدیک شدن عید قربان، ریتم روزها در جهان اسلام تغییر میکند؛ تکبیر فضاها را پر میکند، سفرهها رنگین میشوند و قربانیها انجام میشوند، اما اینجا در «المواصی» و اردوگاههای شلوغ بر روی شنهای روان، زمان در نقطه صفر متوقف شده است. نه بوی قربانی وجود دارد، نه شلوغی بازارها، نه خندههای کودکان با لباس نو! فقط سکوت و خیمههای پاره، صدای خشخش دور دست بمبارانها و چهره مادرانی که از ترس یک سؤال میلرزند؛ سؤالی که چون پژواکی در دل شب تکرار میشود: مامان، چه زمانی عید می شود؟
این سؤال که در هر جای دیگر ممکن است ساده به نظر برسد، در غزه به پرسشی وجودی بدل میشود که معنای زندگی و کرامت را بازتعریف میکند.
بقای خانواده
در سنت اجتماعی غزه، عید قربان به معنای واقعی کلمه «عید خانواده» بود، جایی که پیوند خویشاوندی با وفور نعمت آمیخته میشد. اما امروز این مفهوم به سرابی دردناک تبدیل شده است. «امینه» (۳۲ ساله) که از بیتلاهیا به اردوگاههای آوارگان در رفح کوچانده شده، جلوی اجاقی قدیمی مملو از هیزم ایستاده است. با چشمانی خسته نانهایی را میپزد که از آردی تهیه شدهاند که پس از ساعتها انتظار در صفهای کمکرسانی به دست آورده. با لحنی که با تلخی دیرین در هم میآمیزد، میگوید: «بچهام از من درباره گوسفندی میپرسد که در قصهها میدید. لباس نو میخواهد. چطور به او بفهمانم که جنگ همه چیز را خورده و عید یعنی فقط یک قرص نان تمیز که خاک نداشته باشد؟!
این فقط یک داستان ساده از محاصره شدید غزه نیست. این گواهی زنده بر آن چیزی است که به تازگی پروژه ای با عنوان «زنان غزه» انجام شده از دانشگاه بیرزیت ثبت کرده است؛ جایی که زنان دیگر روایت میکنند چگونه جستوجوی آرد، هیزم یا آب آشامیدنی سالم به «عملی روزانه برای بقای خانواده» تبدیل شده، نه بخشی از آیین شادی!
وقتی زایمان «معجزه» میشود و شیردهی به نوزادان لوکس!
در بیمارستانهای ویران غزه، یا آنچه از آنها باقی مانده، جنگ سادهترین قوانین زیستشناسی را بازنویسی میکند. «سناء» (۲۸ ساله) که دو ماه پیش نوزادش را زیر سقفی از نایلون درون چادر به دنیا آورد [خیمهای که آنها را از گرمای تابستان در امان نمیدارد]، چهره دیگری از نابودی خاموش را مجسم میکند. در نبود مراقبتهای پزشکی، بارداری در غزه به شرطبندی مرگباری تبدیل شده است.
سوءتغذیه حاد کودکان و مادران که کارشناسان سازمان ملل آن را قحطی سازمانیافته مینامند، نه تنها وزن مادران را از آنان گرفته، بلکه توانایی شیر دادن به نوزادانشان را نیز سلب کرده است. سناء با صدایی که خالی از غم نیست و گویی یأس اشکهایش را خشکانده، میگوید: یک هفته است به دنبال یک شیشه شیر خشک میگردم. اگر هم پیدا شود، قیمت نجومی دارد و من پولش را ندارم. در این عید، تنها آرزوی من لباس نو یا عیدی نیست، بلکه این است که چیزی پیدا کنم شکم گرسنه کودکم را یک شب سیر کند!
این تناقض تلخ – اینکه مادری نتواند فرزندش را در نقاطی از جهان که جشن «عید قربان» در آن برگزار میشود سیر کند – فقط یک رخداد گذرا نیست. بلکه همانطور که گزارشهای مراکز حقوق بشری مستند میکنند، محکومیت خاموش نظم جهانی است که فروپاشی زیستی یک جامعه کامل را تماشا میکند و هیچ حرکتی نمیکند!
حریم خصوصی: کرامت ربودهشده
پشت اعداد شهدا و ویرانیها که صفحههای خبر را پر کردهاند، جزئیات خاموشی وجود دارد که هرگز به دوربینها نمیرسد. حریم خصوصی در غزه به کالای لوکسی فراموش شده بدل شده است. خانوادهها در اردوگاههای شلوغ درون خیمهها زندگی میکنند، جایی که پارچه نازکی دهها نفر را از هم جدا میکند. اینجا، حمام کردن، تعویض لباس یا حتی برآوردن نیازهای طبیعی به چالش روزانهای تبدیل میشود که کرامت انسانی آنان را لگدمال کرده است.
لیلی (۴۵ ساله) آواره شده از منطقه جبالیا با شرم و حسرت از جزئیاتی حرف میزند که معمولاً بازگو نمیشوند: «پیش از جنگ، من برای عید عطر و لباس نو آماده میکردم. امروز، مشکلات زنانگی به کابوسی تبدیل شده که ما را تعقیب میکند. نه کالای بهداشتی هست، نه آب گرم، نه صابون. ما به جای آنها از تکههای پارچه و لباسهای کهنه استفاده میکنیم. عید من امسال یعنی اینکه یک قالب صابون در کیسه کمکها پیدا کنم!
این شهادت با آنچه نهادهای حقوقی حتی اسرائیلی مانند «بتسلیم» مطرح میکنند، همخوانی دارد. آنها میگویند تخریب زیرساختهای آب و فاضلاب، سلاحی جنگی است که هدفش تحقیر انسان پیش از کشتن اوست!
مقاومت فکری و هویتی که هنوز باقی است
با وجود سیاهی صحنهای که گاه رسانهها به صورت تکبعدی از قربانیان جنگ ترسیم میکنند، زنان غزه تن به تسلیم نمیدهند. در گوشه و کنار خیمهها، مادران سعی میکنند آیینهای جایگزینی برای حفظ عید در دل کودکانشان ابداع کنند. اسباببازیهایی از چوب شکسته و پلاستیک، «کیکهایی» نمادین از آرد و آب که روی ذغال پخته میشود و تکبیرهای آهسته که از یک خیمه آغاز و به خیمه دیگر میپیوندد، گویی رشته نوری در تونلی تاریک پیچیده و به مسیر خود ادامه می دهد...
هناء (۵۰ ساله) که خانه و نوه هایش را از دست داده، با صلابتی استوار و قوی می گوید: نمیگذاریم عید را از ما بدزدند. اسرائیل فکر میکند با موشک میجنگد، اما ما با زندگی میجنگیم. نماز عید را میخوانیم و به بچههایمان میگوییم که عید واقعی در گوسفند و لباس نو نیست. عید واقعی این است که ما هنوز اینجاییم، هنوز ایستادهایم، هنوز فلسطینی هستیم!
این اصرار برای کاشتن بذر امید در خاک سوخته – همان چیزی که پادکست بینالمللی «صداهایی از غزه» منتشر شده توسط اتحادیه بینالمللی زنان برای صلح و آزادی ثبت کرده است – امری که باعث میشود زنان غزه «نگهبانان روایت فلسطینی» و «نگهبانان نسل آینده در برابر شکست» باشند.
عیدی که هنوز زنده است
در این عید قربان، در غزه گوسفندی ذبح نمیشود. بوی گوشت به مشام نمیرسد و دستهای معطر به هم نمیرسند. اما قربانیهای بزرگتری هر روز از جان مادران، بدنهای لاغر کودکان و رویاهای جوانانی که زیر آوار ماندهاند، تقدیم میشود.
این عیدی است بدون هویت از دست رفته، زیرا این زنان با قدرت هویت خود را حفظ کرده اند. شاید روزی جنگ تمام شود و کتابها درباره «ایستادگی غزه» به عنوان پدیدهای سیاسی نوشته شوند، اما تاریخ حقیقی – تاریخ انسانی – در جزئیات کوچک نوشته خواهد شد: با نام مادرانی که بقا را ممکن کردند و به فرزندانشان آموختند که زندگی، با همه سختیاش، ارزش آن را دارد که با شرافت زیست.
حتی اگر «عید» فقط دعایی باشد که مادران زیر آسمانی که جز خاکستر نمیبارد زمزمه میکنند... آن دعا خود مقاومت است!
انتهای پیام/م.ت