qodsna.ir qodsna.ir
یادداشت

عزالدین الحداد؛ مردِ سایه‌ها که در عرصه آشکار به شهادت رسید

تشییع پیکر او بُعد دیگری از این لحظه را آشکار کرد. روز شنبه ۱۶ می ۲۰۲۶، هزاران فلسطینی در غزه در مراسم وداع با او شرکت کردند؛ از مسجد شهدای الاقصی تا مقبره شهدا. این صحنه صرفاً بدرقه‌ای عادی برای یک فرمانده برجسته نبود، بلکه تصویری فشرده از مسیر طولانی جنگ بود.

 

خبرگزاری قدس (قدسنا) | یادداشت

 

در غزه، عمر مردان نه با تعداد سال‌هایی که زیسته‌اند سنجیده می‌شود، بلکه با شمار دفعاتی که از مرگ گریخته‌اند، با جنگ‌هایی که از سر گذرانده‌اند و با نام‌هایی که از خود برجای گذاشته‌اند سنجیده می شوند. در این معنا، عزالدین الحداد صرفاً یک فرمانده نظامی دیگر در فهرست طولانی جنگ نبود، بلکه یکی از آن شخصیت‌هایی بود که سایه‌ها بیش از تریبون‌ها آنان را می‌سازند و تعقیب و گریز بیش از خطابه‌ها آنان را شکل می‌دهد.

 

الحداد پس از مسیری که دهه‌ها در درون ساختار نظامی جنبش حماس امتداد یافت، از دنیا رفت؛ مسیری که میان کار تشکیلاتی، برنامه‌ریزی میدانی و حلقه‌های رهبری عالی در رفت‌وآمد بود تا سرانجام به حساس‌ترین جایگاه رسید: فرمانده کل گردان‌های قسام. با این حال، زندگی‌نامه او ـ آن‌گونه که امروز در غزه روایت می‌شود ـ نه در یک منصب خلاصه می‌شود و نه در یک درجه محدود می‌ماند، بلکه در تصویر مردی شکل می‌گیرد که سال‌های طولانی را دور از نور گذراند، چنان‌که گویی حضور واقعی‌اش در غیابش بود و اثرش بیش از آن‌که خود او دیده شود، دیده می‌شد.

 

عزالدین الحداد در سال ۱۹۷۰ در محله التفاح در شرق شهر غزه متولد شد؛ در محیطی که اشغال، درگیری و سایه سنگین اردوگاه و شهر آن را شکل داده بود. از نخستین سال‌های شکل‌گیری جنبش حماس در اواخر دهه هشتاد به صفوف آن پیوست و به‌سرعت به گردان‌های قسام ملحق شد تا از نسل نخست کسانی باشد که تجربه‌شان در مرحله تأسیس شکل گرفت، نه پس از تکمیل ساختار. از آن زمان در موقعیت‌های گوناگون ارتقا یافت: از یک فعال میدانی به مسئول گردان‌ها، محله‌ها و مناطق، سپس به جایگاه‌های بالاتر در حوزه‌های تخصصی نظامی، تا آن‌که فرماندهی لوای غزه را بر عهده گرفت و بعدها، پس از سلسله‌ای از ترورها که رهبران ارشد را هدف قرار داد، به فرمانده کل گردان‌های قسام تبدیل شد.

 

به این معنا، مسیر او صعودی فردی به معنای سنتی نبود، بلکه بخشی از تاریخی کامل در درون ساختار نظامی غزه بود؛ تاریخی که در تعقیب، محاصره و جنگ‌های پیاپی شکل گرفت و بر ایده جایگزینی دائمی در رهبری استوار بود: فرماندهی سقوط می‌کند و دیگری برمی‌خیزد، نه به‌عنوان بدیلی شخصی، بلکه به‌مثابه ادامه وظیفه‌ای که متوقف نمی‌شود. از همین رو، الحداد در سال‌های پایانی زندگی‌اش بیش از آن‌که محصول لحظه‌ای عادی باشد، به تصویر «فرماندهِ باقی‌مانده» در نسلی که با ترورها فرسوده شده بود شباهت داشت.

 

از همین رو نیز عجیب نبود که ارتش صهیونیستی به او لقب «شبح قسام» بدهد. این لقب، با همه بار امنیتی و رسانه‌ای‌اش، نشان‌دهنده جایگاهی بود که در ذهن طرف مقابل یافته بود: مردی که دسترسی به او دشوار است، برای مدت‌های طولانی ناپدید می‌شود، و نامش در حساس‌ترین لحظات ظاهر می‌گردد، و طی سال‌ها از تلاش‌های مکرر برای ترور جان به در برده است. در برخی رسانه‌های عبری، او را «دارای هفت جان» نیز خوانده‌اند؛ اشاره‌ای به تکرار نجاتش از حملات. این عناوین صرفاً توصیفاتی مطبوعاتی نبود، بلکه در بخشی بازتاب نوعی سردرگمی دستگاهی امنیتی بود که به نفوذ در ساختارها عادت داشت، اما این‌بار با مردی روبه‌رو شد که گرفتن آخرین نخ از او دشوار بود.

 

اما ارزش چنین شخصیت‌هایی تنها در رازآلودگی‌شان خلاصه نمی‌شود، بلکه در لحظه‌ای است که این راز با رخدادی تاریخی تلاقی می‌کند. در اینجا نام الحداد در یکی از حساس‌ترین مقاطع منازعه برجسته می‌شود: عملیات «طوفان الاقصی» در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، جایی که از او به‌عنوان یکی از چهره‌های اصلی مرتبط با برنامه‌ریزی و مدیریت میدانی عملیات یاد می‌شود. از آن لحظه، نامش هم در روایت صهیونیستی  از حمله و هم در روایت فلسطینی از توان غافلگیری و عبور از معادلات بازدارندگی، جای گرفت.

 

در حضور رسانه‌ای نادر خود در برنامه «ما خفی أعظم» از شبکه الجزیره در اوایل سال ۲۰۲۵، الحداد تنها به‌عنوان یک فرمانده میدانی سخن نگفت، بلکه به‌عنوان تحلیل‌گری از پیامدهای جنگ در ساختار سیاسی و نظامی اسرائیل ظاهر شد. او درباره استعفاها، تبادل اتهامات و نشانه‌های ناکامی و سردرگمی سخن گفت و بنیامین نتانیاهو را مسئول سیاسی دانست. فارغ از ارزیابی محتوای سخنانش، اهمیت آن ظهور در این بود که وجه دیگری از شخصیت او را آشکار کرد: مردی که نبرد را صرفاً درگیری آتش نمی‌دید، بلکه آن را بحرانی ساختاری برای طرف مقابل می‌خواند.

 

در مقابل، روایت‌های منتشرشده از او وجهی شخصی‌تر و دردناک‌تر را نیز نشان می‌دهد. فرمانده‌ای که در رأس ساختار نظامی قرار داشت، بهای جنگ را تنها در عرصه عمومی نپرداخت، بلکه در دایره خانواده نیز متحمل شد. دو تن از پسرانش و دامادش در جریان جنگ شهید شدند، و سپس خود او نیز، همراه با همسر و دخترش، در حمله‌ای که به زندگی‌اش پایان داد شهید شد. در اینجا زندگی‌نامه از داستانی طولانی از تعقیب و گریز به تراژدی‌ای کامل بدل می‌شود: فرمانده‌ای که دهه‌ها در زیرزمین‌ها زیست، اما سرانجام نه در سنگری دورافتاده، بلکه در لحظه‌ای نزدیک به خانواده هدف قرار گرفت؛ گویی جنگ، پس از ناتوانی طولانی در رسیدن به او، سرانجام او را در انسانی‌ترین نقطه‌اش یافت.

 

شامگاه جمعه ۱۵ می ۲۰۲۶، حمله‌ای هوایی رژیم صهیونیستی در زمان توقف آتش یک آپارتمان مسکونی در محله الرمال در غرب شهر غزه را هدف قرار داد. بر اساس داده‌های منتشرشده، در این عملیات از قدرت آتش سنگینی استفاده شد تا نابودی کامل محل تضمین شود. اندکی بعد، خودرویی در خیابانی نزدیک نیز هدف قرار گرفت؛ گمان می‌رفت برای انتقال او به کار رفته باشد. این عملیات منجر به شهادت او، همسرش، دخترش و شماری از غیرنظامیان شد. .


تشییع پیکر او بُعد دیگری از این لحظه را آشکار کرد. روز شنبه ۱۶ می ۲۰۲۶، هزاران فلسطینی در غزه در مراسم وداع با او شرکت کردند؛ از مسجد شهدای الاقصی تا مزار شهدا. این صحنه صرفاً بدرقه‌ای عادی برای یک فرمانده برجسته نبود، بلکه تصویری فشرده از مسیر طولانی جنگ بود: اندوهی سنگین، شعارهایی پراکنده، چهره‌هایی خسته، و احساسی عمیق که گویی غزه نه فقط مردی، بلکه نسلی از فرماندهان شکل‌گرفته در عصر تعقیب دائمی را بدرقه می‌کند.

با این حال، اهمیت الحداد تنها از جایگاهش در ساختار قسام فهمیده نمی‌شود، بلکه از زمان‌بندی شهادتش نیز معنا می‌یابد. ترور او در مرحله‌ای رخ داد که غزه یکی از ویرانگرترین دوره‌های تاریخ معاصر خود را تجربه می‌کند؛ با ادامه جنگ، افزایش شمار قربانیان، فروپاشی اجتماعی و اقتصادی، و فرسایش بی‌سابقه شرایط زندگی روزمره. در چنین زمینه‌ای، شهادت فرمانده‌ای در این سطح، رویدادی فراتر از بعد سازمانی است و به پرسشی گسترده‌تر پیوند می‌خورد: چه چیزی از ساختارهای رهبری در برابر چنین سطحی از فرسایش باقی می‌ماند؟ و گروه‌های مسلح چگونه خود را بازتولید می‌کنند وقتی لایه بالایی رهبری را پیاپی از دست می‌دهند؟

 

زندگی عزالدین الحداد پایان یافت، اما شهادت او، در زمینه فلسطینی، پایانی ساده به نظر نمی‌رسد. او بی‌درنگ وارد آن حوزه پیچیده‌ای می‌شود که در آن زندگی فردی با حافظه جمعی درهم می‌آمیزد، رویداد امنیتی با روایت ملی تلاقی می‌کند، و واقعیت سخت با زبانی که پس از مرگ برای نمادها نوشته می‌شود درهم می‌تنَد. از این منظر، پرسشی که غیاب او برمی‌انگیزد تنها این نیست که چه کسی جانشین او خواهد شد، بلکه این است که داستان این مرد درباره خود غزه چه می‌گوید؛ شهری که زیر محاصره و آتش زندگی می‌کند و بارها مردانی را پرورش می‌دهد که سال‌ها در سایه می‌زیند، و تنها یک‌بار از آن بیرون می‌آیند: روزی که بر شانه ها حمل می‌شوند.

 

انتهای پیام/20

 


| شناسه مطلب: 417542