qodsna.ir qodsna.ir
شاعر تونسی در گفتگو با قدسنا:

مردم ایران با مقاومت جانانه خود رسم الخط اسلام حقیقی را به ما نشان دادند/ بعد از طوفان الاقصی و جنگ 12 روزه و رمضان، افکار عمومی شمال آفریقا کاملا با جمهوری اسلامی ایران همراه شده است

ریم الوریمی، شاعر تونسی که پیشتر در اشعاری خواسته بود به ایران و میدان آزادی بیاید و شعر بخواند و اکنون آرزویش محقق شده و اشعار ترانه معروف، «خذونی» را در میدان آزادی اجرا کرد، با خبرنگار خبرگزاری قدس (قدسنا) به گفت و گو نشست.

 

به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) شعر «خذونی أُنشد فی شوارع طهران» (مرا ببرید تا در خیابان‌های تهران بخوانم)، اثری از شاعر ریم الوریمی است که در سال‌های اخیر، به‌ویژه هم‌زمان با جنگ تحمیلی آمریکایی- صهیونیستی علیه ایران، در شبکه ‌های اجتماعی و برخی رسانه‌های عربی و فارسی بازتاب گسترده‌ای پیدا کرد.

 

ریم الوریمی، شاعر تونسی، دبیر اتحاد جهانی زنان صوفی و نماینده دانشگاه وحدت اسلامی در شمال آفریقا در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار قدسنا اعلام کرد: من سالهاست از محور مقاومت و آرمان فلسطین طرفداری کرده ام اما همواره با تشکیک برخی ها روبه رو بودم ولی از زمان آغاز طوفان الاقصی، یک تحول قابل توجه در افکار عمومی تونس و شمال آفریقا اتفاق افتاد و مردم یقین کردند که جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت، حامیان اصلی فلسطین هستند و دیگران که با این محور در جهان عرب دشمنی می ورزند، به آرمان فلسطین خیانت می کنند.

 

وی افزود: رسانه های جهان عرب وابسته به محور عربستان و محور سازش، خیلی تلاش می کنند تا چهره محور مقاومت و جمهوری اسلامی ایران را تخریب کنند ولی امروز با حماسه دفاع این جبهه در مقابل رژیم صهیونیستی و آمریکا، پذیرش این تزویر امکان پذیر نیست.

 

ریم الوریمی تصریح کرد: جوامع اسلامی حس انسانی خود را از دست داده بود ولی خیزش این حسن در محور مقاومت، یک رستاخیر درونی در جوامع اسلامی پدید آورده است. محور فلسطین، شاخص مهم تعریف جهت گیری های فکری و پایبندی مردم به اسلام است.

 

شاعر تونسی گفت: در تفکر اجتماعی در جهان عرب، عدم امکان مقابله با قدرتهای غربی نهادینه شده بود ولی با طوفان الاقصی و جنگ 12 روزه و جنگ 40 روزه اخیر معروف به جنگ رمضان علیه ایران، باورها در حال دگرگونی است و توکل به خدا در این رویارویی جا افتاده است.

 

وی همچنین گفت: قبل از طوفان الاقصی، امت اسلامی به همان شکلی که دشمن می خواست به مواضع ایران نگاه می کرد اما بعد از طوفان الاقصی و بعد از جنگ 12 روزه و جنگ رمضان نگاه دنیا تغییر کرد و اکنون افکار عمومی شمال آفریقا همراه جمهوری اسلامی ایران است و قومیت گرایی از بین رفته است و ایران به عنوان جبهه حق در برابر جبهه باطل در حال پیروزی است.

 

الوریمی در پایان گفت: از مردم ایران تشکر می کنم که با دفاع خود در این جنگ تحمیلی، رسم الخط اسلام حقیقی را به ما نشان دادید و مسیر حق را نوشتید.

 

این شاعر تونسی در جریان سفر خود به ایران، اشعار ترانه معروف، «خذونی» را در میدان آزادی اجرا کرد.

 

وی همچنین روز گذشته با حضور در نشست دبیرخانه کنفرانس انتفاضه فلسطین مجلس شورای اسلامی که با حضور سردار سید مجتبی ابطحی دبیرکل، تعدادی از فعالان حامی فلسطین و مقاومت و همچنین دختر سردار شهید حسین سلامی فرمانده سابق سپاه پاسداران برگزار شد، شعرخوانی کرد. 

 

متن شعر بدین شرح است:

خُذُونِی...

خُذُونِی أُنْشِدُ فِی شَوَارِعِ طِهْرَان...

خُذُونِی لِأَفْرَحَ بِوَخْزَةِ وَجَعِ الطُّغْیَان...

خُذُونِی أُنَادِی سُکَّانَ الْجِنَان...

خُذُونِی....

 

خُذُونِی..

خُذُونِی أُنَادِی الشُّعُوبَ الْعَرَبِیَّة...

لَقَدْ تَاهَتْ عُرُوبَتُنَا...

وَرَفَعَتْ رَایَةَ الشَّرَفِ أَیَادٍ فَارِسِیَّة....

خُذُونِی...

خُذُونِی لِسَاحَةِ "آزَادِی"، أُکَبِّرُ...

خُذُونِی أُحَدِّثُ شَارِعَ "انْقِلَاب"...

بِأَنَّ التَّکْبِیرَ فِیکَ لِلْعَدُوِّ عَذَابٌ..

خُذُونِی....

خُذُونِی أُخَاطِبُ شَعْبَ إِیرَانَ الْأَبِیّ

أَقُولُ لَهُمْ بَیْنَ الدَّمْعِ وَالزَّغَارِید..

إِنِّی أَنَا السُّنِّیَّةُ الْعَرَبِیَّة...

نَسِیتُ سُنِّیَّتِی....

نَسِیتُ عُرُوبَتِی...

وَأَنَّکُمْ أَرْجَعْتُمْ بِعِزَّةِ الْإِسْلَامِ قَلْبِی حَیّ...

خُذُونِی...

خُذُونِی أَبُوحُ بِحُبِّی...

لِشَعْبٍ بَنَى فِی قَلْبِی جُدْرَانًا مَکْسُورَة...

وَحَرَّرَ فِی قُلُوبِ الْأُمَّةِ أَرْوَاحًا مَأْسُورَة...

خُذُونِی...

خُذُونِی أُلَامِسُ أَطْرَافَ السَّمَاء..

أَمُدُّ یَدِی لِرُوحِ الشَّهِید...

أُعَاهِدُهُ عَلَى نَصْرٍ جَدِید...

أُبَایِعُهُ بِرُوحِ صُوفِیٍّ مُرِید....

خُذُونِی...

خُذُونِی أَطِیرُ بِسِجَّادٍ فَارِسِیّ...

أُقَدِّمُ قَلْبِی لِـ "خَامِنَائِی"...

أَقُولُ بِحُبٍّ: لَکَ وَلَائِی...

خُذُونِی....

خُذُونِی أُقَبِّلُ سَوَاعِدَ الْأَبْرَار...

مَنْ کَسَرُوا شَوْکَةَ الِاسْتِکْبَار..

مَنْ جَعَلُونَا أَمَامَ بَنِی صِهْیَوْنَ أَحْرَار...

خُذُونِی....

خُذُونِی أُبَایِعُ....

أَمُدُّ یَمِینِی وَرُوحِی وَقَلْبِی...

لِرُوحِ الْحَبِیبِ مُحَمَّد

بِسِرِّ الْإِمَامِ عَلِیّ

لِمُجْتَبَى الْآلِ الْأَمْجَد

خُذُونِی...

خُذُونِی فَإِنِّی غَرِیبَة...

کَغُرْبَةِ غَرِیبِ طُوس

خُذُونِی لِمَشْهَد...

أَمُدُّ یَدِی لِشُبَّاکِ الرِّضَى...

أُحْنِی جَبِینِی احْتِرَامًا لِسِرِّ أَحْمَد...

خُذُونِی...

خُذُونِی لِفَاطِمَةَ الْمَعْصُومَة

أَقُولُ لَهَا یَا أُخْتَ الْغَرِیب

هَلِ الْفَرَجُ آتٍ؟ هَلِ النَّصْرُ قَرِیب؟

خُذُونِی...

خُذُونِی وَقُولُوا عَنِّی مَا شِئْتُمْ...

قُولُوا جُنِنْتُ...

قُولُوا کَفَرْتُ...

فَقَدْ نَذَرْتُ حَیَاتِی لِآلِ مُحَمَّد..

 

ترجمه شعر:

مرا ببرید... 

مرا ببرید تا در خیابان‌های تهران نغمه بخوانم... 

مرا ببرید تا به تماشای تیغی که شیطان را آزرده،  شادمان شوم... 

مرا ببرید تا با بهشتیان سخن بگویم... 

مرا ببرید...

مرا ببرید تا ملت‌های عرب را صدا بزنم... 

بگویم که عربیت ما گم شده است... 

و پرچمِ شرف را دستان مردمی از سرزمین فارس برافراشته‌اند... 

مرا به میدان «آزادی» ببرید، تا تکبیر گویم... 

مرا ببرید تا با خیابان «انقلاب» هم‌سخن شوم... 

بگویم که تکبیرهایی که مردم در تو سر میدهند، برای دشمن عذاب است... 

مرا ببرید...

 

مرا ببرید تا با مردم سرافراز ایران گفت‌وگو کنم... 

در میان اشک و لبخند به آنان بگویم... 

من همان زنِ سنّیِ عربم... 

سنّی بودنم را فراموش کرده ام... 

و عرب بودنم را نیز... 

و شما دلم را به عزّتِ اسلام زنده کردید... 

مرا ببرید...

 

مرا ببرید تا عشق خود را فاش کنم... 

برای مردمی که در دلم دیوارهای فروریخته را از نو ساختند... 

و جان‌های اسیرِ امّت ما را آزاد کردند... 

مرا ببرید...

 

مرا ببرید تا کرانه‌های آسمان را لمس کنم... 

دستم را به روح آن شهید بگشایم... 

و با او بر فتحی تازه پیمان بندم... 

تا با روح درویشی مرید با او بیعت کنم... 

مرا ببرید...

 

مرا ببرید تا با قالیچه‌ای ایرانی پرواز کنم... 

دل خود را به «خامنه‌ای» تقدیم کنم... 

و با عشق بگویم: ولایت من از آنِ شماست... 

 

مرا ببرید تا دستان این انسان های پاک را ببوسم... 

همانان که شوکت استکبار را درهم شکستند... 

همانان که ما را از  سحر بنی‌صهیون آزاد ساختند... 

مرا ببرید...

 

مرا ببرید تا بیعت کنم... 

دست بیعت و جان و دلم را بگشایم... 

به روح حبیبم، محمّد مصطفی... 

به محضر امام علی...

به سید مجتبای الامجد... 

 

مرا که غریبم ببرید ... 

همچون غربتِ غریبِ طوس... 

مرا به مشهد ببرید... 

دستم را به ضریح امام رضا برسانید... 

تا خاکساری ام را به نزد رسول الله صلوات الله علیه برسانم ... 

 

مرا نزد فاطمه معصومه ببرید... 

که به او گویم: ای خواهر غریب... 

آیا فرج می‌رسد؟ آیا نصرت نزدیک است؟ 

 

مرا ببرید و هر چه خواهید به من بگویید... 

بگویید دیوانه ام... 

بگویید کافر شده است... 

که من زندگی‌ام را یکسره نذرِ آل محمّد کرده‌ام...



انتهای پیام/ سش/ 24


| شناسه مطلب: 416963