qodsna.ir qodsna.ir
وبگاه فلسطینی المنار بررسی کرد؛

امپراتوری شیطانی آمریکا؛ از بحران نظام سرمایه داری تا تقابل متحدان دیروز/ فروپاشی درونی آمریکا کلید خورده است

آمریکا هرگز بزرگ نبوده، مگر در عرصه‌های کشتار، تجاوز و غارت! تصویر آمریکا به عنوان چراغ دموکراسی که آمریکایی‌ها از سرزمین خود دارند، چیزی جز سرابی نیست که توسط رسانه‌ها و سینما ساخته شده است.

 

به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا)، وبگاه فلسطینی المنار در گزارشی نوشت: رفتار رئیس جمهور ایالات متحده، همانطور که در جهان امروز شاهد آن هستیم، ممکن است برای نسل‌های پس از جنگ جهانی اول عجیب به نظر برسد، جنگی که به وجود امپراتوری‌ها در سراسر جهان و به همراه آنها، رفتار امپراتوری با تکبر و بی‌توجهی به دیگران (مردم و حاکمان) پایان داد. یکی از برجسته‌ترین این رفتارها، تحمیل تعرفه و مالیات بر کشورهای کوچک و ضعیف در ازای محافظت از خود امپراتوری بود - به عبارت دیگر، شما تسلیم می‌شوید و هزینه می‌دهید و در ازای آن ما به شما حمله نخواهیم کرد!
 

امپراتوری‌های قدیمی زیر ضربات سرمایه‌داری نوپا فرو ریختند و جای خود را به امپراتوری‌های جدیدی دادند که بر پایه‌های استعمار و غارت ثروت ملت‌ها ساخته شده بودند. سرمایه‌داری در لیبرالیسم چارچوبی اخلاقی یافت که به طور سطحی رفتار آن را از رفتار امپراتوری‌های قدیمی متمایز می‌کند، بدون اینکه اساساً آنها را از هم متمایز کند. لیبرالیسم، رذایل سرمایه‌داری را به فضایل تبدیل کرده است: استعمار تحت پوشش هدایت ملت‌ها به سمت پیشرفت، غارت منابع ملی و سرکوب فرصت‌های توسعه کشورها را در دستور کار خود قرار داد و اهداف خطرناک خود را زیر لایه هایی از احترام به حقوق اقلیت‌ها و ترویج همزیستی پنهان کرد.
 

جادوگر اصلی پشت همه این طلسم‌ها اروپاست که بیشتر جهان، از جمله خود آمریکا را مستعمره خود کرد. اما این جادو به خود جادوگر نتیجه معکوس داده است - نه این بار به صورت استعاری، بلکه در واقعیت، همانطور که در صفحه نمایش‌ها و رسانه‌های اجتماعی خود شاهد آن هستیم. هر آنچه استعمار اروپایی علیه جهان استفاده می‌کرد، اکنون توسط رئیس جمهور ترامپ علیه خود اروپا استفاده می‌شود و همان زبان متکبرانه مملو از توهین‌های شخصی به رهبران جهان و حمله به میهن‌پرستی و تاریخ ملت‌ها را به کار می‌گیرد. ساکن اصلی کاخ سفید بدون هیچ تردیدی قصد خود را برای غارت ثروت کشورهای اروپایی، چه به صورت مستقیم، مانند درخواست‌هایش برای مواد معدنی گرانبهای اوکراین یا الحاق گرینلند، و چه به صورت غیرمستقیم، با اعمال افزایش بودجه دفاعی ناتو از 3 درصد به 5 درصد و اختصاص بخش قابل توجهی از این افزایش به شرکت‌های تسلیحاتی آمریکایی، یا با اعمال تعرفه بر دشمنان و متحدان و با استفاده از این تعرفه‌ها به عنوان ابزاری برای باج‌گیری سیاسی، آشکارا انجام می شود.

 

ترامپ به توهین به رهبران بسنده نکرده؛ او پا را فراتر گذاشت و به کل مردم و تاریخ آنها توهین کرد، همانطور که گفت: «بدون آمریکا، اکثر شما به زبان آلمانی و شاید کمی ژاپنی صحبت می‌کردید»، وی فداکاری‌ها و مقاومت مردم اروپا علیه نازیسم را نادیده گرفت و همه اینها را به مشارکت آمریکایی‌ها نسبت داد، که طبق روایت او - که ظاهراً از فیلم‌های هالیوودی گرفته شده است – موجب آزادی اروپا شده است!

 

این تصویری که دولت آمریکا با استفاده از سلطه رسانه‌ای و بهره‌برداری از برتری اقتصادی و نظامی خود سعی در تحمیل آن به جهان دارد، دیگر به اندازه گذشته قانع‌کننده نیست، با وجود اینکه کشورهای بیشتری مجبور به تسلیم شدن در برابر آن می‌شوند. هر کسی که گزارش‌ها و تحلیل‌های منتشر شده توسط مراکز تحقیقاتی را دنبال کند، متوجه افزایش قابل توجه تعداد گزارش‌هایی خواهد شد که این نمایش قدرت را بیانگر بحرانی واقعی می‌دانند که نظام سرمایه‌داری را متزلزل می‌کند، کشورهای سرمایه‌داری را در مقابل یکدیگر قرار می‌دهد و متحدان دیروز را به دشمنان فردا تبدیل می‌کند.

 

این بحران مربوط به ضعف نظام سرمایه‌داری یا افول قدرت نظامی آن نیست، بلکه به فروپاشی آن در مواجهه با پیامدهای نظم نوین جهانی، مانند هوش مصنوعی و رقابت برای فناوری‌ها و انرژی مربوط می‌شود.

 

این فروپاشی صرفاً به اقدامات ترامپ نسبت داده نمی‌شود. این اقدامات بخشی از زمینه‌ای است که بیش از یک دهه تلاش اروپایی‌ها برای فرار، حداقل تا حدی، از هژمونی آمریکا را در بر می‌گیرد. فرانسه زمانی این جاه‌طلبی را با تمایل خود برای ایجاد یک ارتش اروپایی ابراز کرد، هدفی که کشورهایی مانند آلمان و هلند نیز در آن سهیم هستند. رهبران اروپایی اکنون این تمایل را ابراز می‌کنند، گاهی با خجالت و گاهی آشکارا، همانطور که رئیس جمهور فرانسه و نخست وزیران کانادا و نروژ این کار را کردند. آنها به سرسپردگی اجباری خود به آمریکا اذعان کرده و آرزوی خود را برای ایجاد یک اتحاد یا اتحادیه اقتصادی بین‌المللی برای مقابله با سیاست‌های اقتصادی آمریکا اعلام کرده‌اند.

 

جدی‌ترین بحرانی که ایالات متحده، به عنوان رهبر جهان سرمایه‌داری، با آن مواجه است، بحران داخلی فزاینده‌ای است که در اعتراضات علیه سیاست‌های ترامپ در قبال مهاجران و کشتار بی‌رحمانه آمریکایی‌ها توسط مقامات مهاجرتی آشکار شده است.

 

ریشه‌های این بحران به دوره اول ریاست جمهوری ترامپ و ظهور راست افراطی در نفرت‌انگیزترین شکل خود، خصمانه با دموکراسی غربی، در جریان حملات به کنگره برمی‌گردد. بعدها، در دوران دولت بایدن، چهره راست افراطی سیاست خارجی آمریکا با حمایت از نسل‌کشی انجام شده توسط رژیم صهیونیستی در نوار غزه آشکار شد. این امر بخش وسیعی از آمریکایی‌هایی را که به دموکراسی و لیبرالیسم اعتقاد دارند، کسانی که خود را سوسیالیست‌های دموکرات می‌نامند، برانگیخت تا برای دفاع از آمریکایی که آن را سرزمین مردم آزاد تصور می‌کنند، در برابر آمریکایی‌هایی که می‌خواهند «آمریکا را دوباره بزرگ کنند»، مانند جنبش MAGA، به خیابان‌ها بریزند.

 

مشکلی که هر دو طرف با آن مواجه هستند این است که آمریکا، آنطور که هر دو طرف تصور می‌کنند، هرگز واقعاً وجود نداشته است. ملتی که ثروت خود را بر برده‌داری، نابودی مردم بومی و سپس فتح جهان بنا نهاد - از همسایگانش مانند مکزیک که آمریکا تقریباً نیمی از قلمرو آن را تصرف کرد و به شرکت در جنگ‌های جهانی منجر شد - آنطور که آمریکایی‌ها تصور می‌کنند، در دفاع از آزادی نبود، بلکه در پی غارت ثروت و سرمایه فکری اروپا بود. این مورد در مورد دانشمندان آلمانی نازی که آمریکا به آنها پناه داد، از جمله اوپنهایمر، پدر بمب اتمی آمریکا که صدها هزار نفر را در ژاپن و میلیون‌ها نفر دیگر را در ویتنام، کره، عراق و افغانستان کشت، صدق می‌کرد. این ملت هرگز بزرگ نبود، مگر در عرصه‌های کشتار، تجاوز و غارت. تصویر آمریکا به عنوان چراغ دموکراسی که آمریکایی‌ها از سرزمین خود دارند، چیزی جز سرابی نیست که توسط رسانه‌ها و سینما ساخته شده است.

 

در سال ۲۰۱۳، هالیوود فیلمی با عنوان «المپیوس سقوط کرده است» تولید کرد که داستان گروهی از نیروهای ویژه کره شمالی را روایت می‌کند که به کاخ سفید حمله می‌کنند و رئیس جمهور را گروگان می‌گیرند و خواستار خروج ایالات متحده از کره جنوبی و تحویل کدهای هسته‌ای آمریکا می‌شوند. در این فیلم، کاخ سفید جایگزین کوه المپیوس، خانه خدایان یونانی، می‌شود و رئیس جمهور آمریکا به خدای اصلی تبدیل می‌شود که توسط خدایان کوچکتر (سرویس مخفی) محافظت می‌شود. پایان فیلم قابل پیش‌بینی است، زیرا این یک مضمون تکراری در فیلم‌ها است: خدای اصلی و سربازانش در نهایت پیروز می‌شوند، مهم نیست دشمن چقدر قدرتمند یا وحشی باشد.

 

با این حال، این بار، المپیوس به دلیل حمله خارجی یا شکست در جنگ‌هایش سقوط نخواهد کرد. بلکه، سیستمی که آن را ایجاد کرده است، از درون در حال فروپاشی است، که توسط زمان و پیشرفت‌های تکنولوژیکی هدایت می‌شود و فروپاشی سرمایه‌داری را به شکلی که ما می‌شناسیم، اجتناب‌ناپذیر می‌کند.


انتهای پیام/م.ت/


| شناسه مطلب: 413532