qodsna.ir qodsna.ir

پشت ویترین ارتش اسرائیل چه می‌گذرد؟

ارتش که روزگاری مهم‌ترین ستون انسجام اسرائیل بود، اکنون با شرایطی مواجه است که برخی آن را بحران موجودیتی می‌نامند.


به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) ارتش اسرائیل با تبلیغات رسانه‌ای، خود را قدرتمندترین نیروی نظامی منطقه معرفی می‌کند اما آشکارا با چالش‌هایی جدی روبرو است.

 

به تازگی «آویگدور لیبرمن» وزیر جنگ پیشین رژیم صهیونیستی اظهار داشته بارها به «بنیامین نتانیاهو» نخست وزیر درباره عدم آمادگی مقابل حمله ایران هشدار داده و نتانیاهو هم این واقعیت را تایید کرده است.

 

لیبرمن با اشاره به بی‌پناه بودن میلیون‌ها صهیونیست مقابل هر گونه حمله ایران، اظهار داشته از زمان جنگ دوازده روزه تاکنون هیچ اقدام و تغییر قابل‌توجهی برای تقویت دفاعی رژیم انجام نگرفته است.

 

ویترینی که ارتش در گذشته از «خدمت مقدس» و «وظیفه ملی» ساخته بود، امروز فروریخته و جای خود را به احساس سردرگمی، دل‌زدگی و ناامیدی داده است؛ پدیده‌ای که در ساختارهای نظامی معمولا نشانه‌ای از بحران هویتی و فروپاشی وفاداری سازمانی تلقی می‌شود.

 

با توجه به این اوضاع، بسیاری وضعیت کنونی اسرائیل را پاشنه آشیل هرگونه تهدید نظامی علیه ایران برمی‌شمرند تا جایی که «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهوری آمریکا بیان داشته در صورت هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، نتانیاهو بهای آن را می‌پردازد. به نوشته «نیویورک تایمز»، ترامپ به نخست وزیر رژیم صهیونیستی گفته در صورت هرگونه حمله‌ای به ایران، این تل آویو است که هدف حملات شدید موشکی ایرانی‌ها قرار خواهد گرفت.

 

سوای از آسیب‌پذیری اسرائیل برابر ایران، ارتش رژیم در بیش از ۲ سال نتوانست حتی مردم محاصره‌شده غزه را نیز شکست دهد و در برابر انصارالله یمن و حزب الله لبنان نیز به اهدافش دست نیافته است.

 

حال این ارتش با بحران‌های داخلی بسیار کم‌سابقه‌ای مواجه شده است. مجموعه گسترده‌ای از داده‌ها، گزارش‌های امنیتی و اعترافات مقامات ارشد اسرائیل نشان می‌دهد که این ارتش با عمیق‌ترین بحران نیروی انسانی در طول تاریخ خود روبه‌رو است؛ بحرانی که ترکیبی از کمبود فرماندهان، ریزش افسران، کاهش انگیزه، خستگی روانی، بحران نیروهای ذخیره و شکاف اجتماعی بر سر خدمت نظامی است.

 

این وضعیت دیگر صرفا یک مشکل اداری یا چالشی مقطعی نیست، بلکه نشانه‌ای از فرسایش تدریجی ساختاری است که ارتش اسرائیل بر آن بنا شده بود؛ شکافی که در گذشته با روایت‌های امنیتی پنهان می‌شد، اکنون به‌قدری عمیق شده که حتی مقامات اسرائیلی هشدار می‌دهند ادامه این روند می‌تواند توان عملیاتی ارتش را در آینده نزدیک به نقطه‌ای برساند که بازگشت‌پذیر نباشد.

 

این بحران نه‌تنها ابعاد نظامی دارد، بلکه بازتاب‌دهنده مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و روانی است که تمامی لایه‌های جامعه اسرائیل و ساختار قدرت آن را درگیر کرده است و باعث شده ارتش در سطح داخلی و بین‌المللی با بحران مواجه شود.

 

کمبود نیرو در سطح افسران و بحران فرماندهی

یکی از اصلی‌ترین نشانه‌های بحران، کمبود قابل‌توجه افسران در میانه و بالای ساختار فرماندهی ارتش است. گزارش‌های محرمانه که اخیراً در رسانه‌های عبری منتشر شده‌اند، نشان می‌دهند ارتش اسرائیل با کمبود حدود ۱۳۰۰ افسر میانی و بیش از ۳۰۰ فرمانده رده‌بالا روبه‌رو است؛ لایه‌ای که در ارتش اسرائیل نقش ستون فقرات عملیات‌های زمینی را ایفا می‌کند. اهمیت این افسران میانی و ارشد در این است که آنها مسئول هدایت گروهان‌ها، گردان‌ها و یگان‌های عملیاتی هستند و تصمیمات آنها در لحظه می‌تواند سرنوشت عملیات‌ها را تغییر دهد. کاهش این بدنه در زمانی رخ می‌دهد که ارتش اسرائیل هم‌زمان در چند جبهه با فشار عملیاتی روبه‌رو است و نیاز به فرماندهان دارای تجربه میدانی بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد.

 

خروج زودهنگام تعداد زیادی از فرماندهان، وقفه در انتقال تجربه، افزایش هزینه و زمان آموزش و تهی شدن لایه میانی ارتش، عملاً ضربه‌ای مستقیم به توان فرماندهی، انسجام یگان‌ها و کارآمدی عملیات‌ها وارد کرده است.

 

علاوه بر این، کمبود فرماندهان ماهر موجب شده تصمیم‌گیری در بحران‌ها کندتر و خطای انسانی افزایش یابد و این موضوع در جنگ‌های شهری و عملیات‌های پیچیده، خطرناک‌تر از هر زمان دیگری باشد. در واقع، ساختار ارتش اسرائیل که همواره به عنوان نیرویی چابک و واکنش‌پذیر توصیف می‌شد، اکنون با تهدید فروپاشی ساختاری مواجه است.

 

همزمان با کاستی‌های مربوط به فرماندهان و افسران، بسیاری از نیروهای ذخیره اعلام کرده‌اند قصد بازگشت به ارتش را ندارند و بخش مهمی از خانواده‌های آنان نیز با فشارهای سنگین روانی، اقتصادی و اجتماعی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. اعتراضات گسترده خانواده‌ها که پیش‌تر هرگز چنین ابعادی نداشت، به‌تدریج به یک چالش اجتماعی علیه ارتش تبدیل شده است.

 

سقوط انگیزه برای ادامه خدمت و فرسایش درونی ارتش

نکته نگران‌کننده‌تر نسبت به کمبود عددی نیروها، کاهش چشمگیر انگیزه برای ادامه خدمت است. افسران و درجه‌داران که همیشه ستون‌های عملیاتی ارتش بودند، اکنون در فضایی قرار دارند که تداوم حضور در ارتش را بی‌فایده یا غیرقابل تحمل می‌دانند.

 

مجموعه‌ای از عوامل از جمله فشار بی‌وقفه جنگ‌های فرسایشی، نبود چشم‌انداز روشن، بی‌اعتمادی به سطوح فرماندهی و رهبری سیاسی، مشکلات اقتصادی و فرسودگی روانی باعث شده بخش قابل توجهی از نیروها تصمیم به ترک ارتش بگیرند.

 

ویترینی که ارتش در گذشته از «خدمت مقدس» و «وظیفه ملی» ساخته بود، امروز فرو ریخته و جای خود را به احساس سردرگمی، دل‌زدگی و ناامیدی داده است؛ پدیده‌ای که در ساختارهای نظامی معمولا نشانه‌ای از بحران هویتی و فروپاشی وفاداری سازمانی تلقی می‌شود.

 

علاوه بر آن، فشارهای ناشی از عملیات طولانی در غزه و درگیری‌های مداوم در مرزهای شمالی، ضربه شدیدی به روحیه نیروها وارد کرده است. رسانه‌های عبری بارها گزارش داده‌اند که بسیاری از نیروهای ذخیره و رسمی احساس می‌کنند که جان و زندگی آنها در عملیات‌ها به خطر می‌افتد، اما اهداف سیاسی و استراتژیک واضحی برای این فداکاری وجود ندارد؛ این شکاف میان انتظار و واقعیت، به‌ویژه برای نسل جوانی که تجربه‌های آموزشی و میدانی آنها محدود است، انگیزه خدمت را به شدت کاهش داده است.

 

فرسایش نیروهای ذخیره و اعتراض خانواده‌ها

یکی از ستون‌های اصلی ارتش اسرائیل، نیروهای ذخیره هستند که نقش تعیین‌کننده‌ای در جنگ‌های طولانی و بسیج گسترده نیرو ایفا می‌کنند اما امروز این بخش نیز با بحرانی بی‌سابقه روبه‌رو است.

 

بسیاری از نیروهای ذخیره اعلام کرده‌اند که قصد بازگشت ندارند و بخش مهمی از خانواده‌های آنان نیز با فشارهای سنگین روانی، اقتصادی و اجتماعی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. اعتراضات گسترده خانواده‌ها که پیش‌تر هرگز چنین ابعادی نداشت، به‌تدریج به یک چالش اجتماعی علیه ارتش تبدیل شده است.


این فرسایش در نیروهای ذخیره عملاً توان ارتش برای جنگ‌های بلندمدت آینده را محدود می‌کند، زیرا بار اصلی جنگ‌ها در اسرائیل بر دوش همین نیروها قرار دارد و نبود آنان مستقیما به کاهش قدرت عملیاتی ارتش منجر می‌شود.

 

تجربه نشان می‌دهد که فرسایش نیروهای ذخیره، به ویژه در بخش‌های عملیاتی کلیدی مانند توپخانه، نیروهای ویژه و واحدهای واکنش سریع، می‌تواند در صورت آغاز یک جنگ گسترده، ارتش را به شرایط بحرانی و آسیب‌پذیری شدید سوق دهد. رسانه‌های عبری بارها گزارش داده‌اند که حتی برخی نیروهای ذخیره در حال بررسی مهاجرت موقت یا دائمی هستند و این موضوع می‌تواند در بلندمدت توان رزمی ارتش را به شدت تضعیف کند.

 

اختلاف فاحش میان درآمد نظامیان و مشاغل غیرنظامی به‌ویژه در بخش فناوری، باعث شده بسیاری از افسران باتجربه ترجیح بدهند راهی متفاوت از خدمت نظامی انتخاب کنند. هم‌زمان، فرسودگی روانی ناشی از حضور مداوم در میدان‌های جنگ و بحران طولانی‌مدت، فشار شدیدی بر خانواده‌ها و نیروها وارد کرده است.

 

شکاف اجتماعی و بحران خدمت حریدی‌ها

در کنار بحران‌های نظامی و روانی، شکاف اجتماعی بر سر معافیت حریدی‌ها از خدمت نظامی به یکی از مهم‌ترین عوامل بی‌اعتمادی و نارضایتی تبدیل شده است. برای بخش سکولار جامعه، پرسش از عدالت خدمت نظامی به معضلی اساسی تبدیل شده و هرچه فشار جنگ‌های اخیر بیشتر می‌شود، حساسیت نسبت به این موضوع نیز افزایش می‌یابد.

 

تصمیم دادگاه عالی برای لغو معافیت گسترده مذهبی‌ها، شکاف میان دولت، ارتش و بخش بزرگی از جامعه را تشدید کرده و ارتش را از «نقطه وحدت اجتماعی» به «کانون اختلاف» بدل کرده است.

 

این اختلاف به‌طور مستقیم بر انگیزه جوانان برای خدمت تأثیر گذاشته و باعث ریزش بیشتر نیروها شده است.

شکافی که در گذشته قابل مدیریت بود، اکنون به بخشی از بحران هویت جمعی اسرائیل تبدیل شده و انسجام اجتماعی لازم برای یک ارتش کارآمد را تضعیف کرده است.

 

تحلیلگران هشدار می‌دهند که اگر این شکاف ادامه یابد، امکان بسیج عمومی در شرایط اضطراری کاهش یافته و ارتش بیش از پیش وابسته به نیروهای حرفه‌ای محدود و پشتیبانی خارجی خواهد شد.

 

جنگ غزه؛ شتاب‌دهنده بحران و فروپاشی روایت قدرت

جنگ غزه بیش از هر عامل دیگری به این بحران شتاب داده است. تلفات بالا، فرسایش طولانی‌مدت نیروها، ناکامی‌های اطلاعاتی، ناتوانی در دستیابی به اهداف اعلام‌شده و فشار بی‌سابقه داخلی و خارجی، ارتش را در موقعیتی قرار داده که تصویر «ارتش شکست‌ناپذیر» در آن فرو ریخته است.

 

جنگی که انتظار می‌رفت چند هفته طول بکشد، به درگیری‌ای سنگین و فرسایشی تبدیل شد و شکاف میان روایت رسمی و واقعیت میدانی را بیش از پیش آشکار کرد.

 

همین ناهمخوانی، نه‌تنها روحیه نیروهای نظامی را تضعیف کرد، بلکه اعتماد جامعه نسبت به ارتش و فرماندهانش را نیز به‌شدت کاهش داد. این وضعیت باعث شده افسران و نظامیان، حتی در مواقع غیرعملیاتی، اعتماد خود به سیاستمداران و فرماندهان نظامی را از دست بدهند و بسیاری از تحلیلگران اسرائیلی این بحران روانی را یکی از عمیق‌ترین در تاریخ ارتش این کشور توصیف می‌کنند.

 

ابعاد ساختاری بحران و نقش اقتصاد، سیاست و ناکارآمدی فرماندهی

در لایه‌های عمیق‌تر، بحران اقتصادی و جذابیت بازار کار بخش خصوصی، بسیاری از نیروهای متخصص را از ارتش دور کرده است.

اختلاف فاحش میان درآمد نظامیان و مشاغل غیرنظامی به‌ویژه در بخش فناوری، باعث شده بسیاری از افسران باتجربه ترجیح بدهند راهی متفاوت از خدمت نظامی انتخاب کنند. هم‌زمان، فرسودگی روانی ناشی از حضور مداوم در میدان‌های جنگ و بحران طولانی‌مدت، فشار شدیدی بر خانواده‌ها و نیروها وارد کرده است.

 

بحران رهبری سیاسی نیز عامل مهمی در فرسایش این اعتماد است، زیرا بی‌مسئولیتی دولت نسبت به شکست ۷ اکتبر و پافشاری بر سیاست‌های بن‌بست‌ساز، شکاف میان ارتش و جامعه را گسترش داده است. عدم وجود برنامه روشن برای پایان جنگ یا ترمیم ساختار ارتش، فضای نااطمینانی را تشدید کرده و «بحران اعتماد» را به یکی از محورهای اصلی ریزش نیروها تبدیل کرده است. افزون بر آن، فساد سیاسی و معامله‌های ائتلافی با گروه‌های مذهبی باعث شده بخش‌هایی از جامعه اسرائیل نگاه انتقادی به سرمایه‌گذاری و منابع ارتش داشته باشند، امری که مستقیما انگیزه خدمت را کاهش داده است.

 

فروپاشی اعتماد در ارتش می‌تواند به یک چرخه معکوس تبدیل شود؛ جایی که هر ضعف در میدان عملیاتی، به تشدید شکاف اجتماعی و فشار روانی بر نیروها منجر شود و بالعکس، ادامه این چرخه، احتمال فروپاشی توان نظامی اسرائیل را در سال‌های آینده افزایش می‌دهد.

 

پیامدهای راهبردی بحران برای امنیت و آینده اسرائیل

ادامه این بحران می‌تواند پیامدهای زیادی برای امنیت رژیم صهیونیستی ایجاد کند. تضعیف بدنه ارتش به‌طور مستقیم بر قدرت بازدارندگی در برابر بازیگران منطقه‌ای تأثیر می‌گذارد و محاسبات آنان را نسبت به توان پاسخ‌گویی اسرائیل تغییر می‌دهد.

 

کاهش نیروی انسانی آموزش‌دیده، فرسایش نیروهای ذخیره و کمبود افسران میانی، توان ارتش برای اجرای عملیات‌های زمینی گسترده را محدود می‌کند و این موضوع در جنگ‌های آینده می‌تواند یک ضعف حیاتی باشد. هم‌زمان، وابستگی به ایالات متحده در حوزه‌های اطلاعاتی، تدارکاتی و تسلیحاتی افزایش یافته و این وابستگی در بلندمدت آسیب‌پذیری استراتژیک اسرائیل را بیشتر می‌کند.

 

افزون بر این، بحران اجتماعی ناشی از اختلافات داخلی، تمایل به مهاجرت معکوس و احساس ناامنی گسترده، بنیادهای اسرائیل را متزلزل‌تر کرده است. کارشناسان هشدار می‌دهند که در صورت ادامه روند فعلی، اسرائیل ممکن است حتی در تامین نیرو برای عملیات‌های کوتاه‌مدت نیز با مشکل مواجه شود و توان رزمی کل کشور در سطح منطقه‌ای کاهش یابد.

 

نتیجه

آنچه امروز در ارتش اسرائیل دیده می‌شود، یک بحران ساده مدیریتی نیست، بلکه نشانه‌ای از فروپاشی عمیق اجتماعی، سازمانی و سیاسی است. ارتشی که روزگاری مهم‌ترین ستون مشروعیت و انسجام اسرائیل بود، اکنون با بحرانی مواجه است که بسیاری از کارشناسان آن را «بحران موجودیتی» می‌نامند. اگر روند فعلی ادامه یابد، ارتش اسرائیل ممکن است در آینده‌ای نه‌چندان دور به نقطه‌ای برسد که بازسازی اعتماد، احیای انگیزه و ترمیم ساختار فرماندهی سال‌ها زمان نیاز داشته باشد.

 

این بحران عمیق نشان می‌دهد که چالش امروز اسرائیل تنها در میدان نبرد نیست، بلکه در بطن جامعه و ساختار قدرت آن ریشه دوانده است؛ بحرانی که نشانه‌های آن اکنون در ارتش آشکار شده و پیامدهای آن می‌تواند آینده امنیتی و سیاسی این رژیم را با تغییراتی بنیادین روبه‌رو کند.

 

افزون بر این، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که فروپاشی اعتماد در ارتش می‌تواند به یک چرخه معکوس تبدیل شود؛ جایی که هر ضعف در میدان عملیاتی، به تشدید شکاف اجتماعی و فشار روانی بر نیروها منجر شود و بالعکس، ادامه این چرخه، احتمال فروپاشی توان نظامی اسرائیل را در سال‌های آینده افزایش می‌دهد.

 

 

منبع: ایرنا

 

 

انتهای پیام /ی.ح