30بهمن 1357 سالروز قطع رابطه ایران با اسراییل
به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) روز 30 بهمن 1357 وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران با صدور اطلاعیه ای، قطع رابطه ایران با رژیم صهیونیستی را اعلام کرد، در این اطلاعیه آمده بود:
"با الهام از انقلاب راستین مردم ایران چون قطع هر نوع رابطه و همکاری با دولت اسراییل و حمایت از خلق فلسطین یکی از اصول اساسی سیاست خارجی حکومت موقت انقلاب ایران است لذا به منظور پایان دادن به روابط آشکار و پنهانی و غیرقانونی رژیم سابق با اسراییل، دیروز صبح تعداد 32 نفر از کارکنان دفتر آژانس یهود و هواپیمایی اسراییلی ال عال و دیگر کارشناسان اسراییلی از ایران اخراج شدند. در جهت اجرای دقیق این سیاست حکومت موقت انقلاب ایران، همچنین به کلیه کارمندان ایرانی نمایندگی رژیم سابق در اسراییل دستور داده شد در اولین فرصت و هر چه زودتر خاک آن کشور را ترک کنند"
در این روز همچنین ساختمان دفتر سابق نمایندگی رژیم صهیونیستی در تهران طی مراسمی به سازمان آزادیبخش فلسطین تحویل شد. در این مراسم یاسر عرفات، رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین، سیداحمد خمینی و ابراهیم یزدی معاون نخست وزیر در امور انقلاب و جمعی از همراهان یاسر عرفات و مردم تهران حضور داشتند. در همین روز یاسر عرفات، هانی الحسن را به عنوان سفیر فلسطین در تهران معرفی کرد. این معرفی، در جمع برخی سفیران عربی و اسلامی در تهران و تعدادی از کارکنان وزارت امور خارجه کشورمان در محل ساختمان این وزارتخانه انجام شد.
تا قبل از انقلاب اسلامی و سرنگونی حکومت پهلوی، ایران با اسراییل روابط سیاسی- دیپلماتیک داشت و نوعی همکاری البته بیشتر در زمینههای امنیتی و اقتصادی میان دو کشور ایجاد گردید. مناسبات شاه با اسراییل تا سرنگونی او هر چند به شکل مخفی اما مستحکم پا بر جا باقی ماند.
اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، خصومت آشکار به سبب روح آزادی خواهی انقلاب ایران و حمایت از حقوق از دست رفته فلسطینی ها، میان دو کشور آغاز گردید که همچنان ادامه دارد. جمهوری اسلامی ایران روابط خود را با اسراییل قطع و اعلام نمود این کشور غاصب و غیرمشروع بوده و باید از صفحه روزگار محو گردد. سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر اساس اعتقاد به اینکه فلسطین توسط اسراییل به اشغال درآمده و حقوق آنان پایمال شده است، اسراییل خطر جدی برای کشورهای اسلامی منطقه و همچنین بقیه کشورهاست، و اسراییل رژیمی توسعهطلب بوده و به دنبال ایجاد اسراییل بزرگ از نیل تا فرات است، بنا گردید.
از سوی دیگر، آغاز روند مذاکرات صلح مادرید در سال 1370 ، امضای قرارداد صلح اسراییل و فلسطینیها (موافقتنامه اسلو) در سال 1372 ، امضای قرارداد صلح میان اسراییل و اردن در سال 1373 ، سیاست خارجی ایران را با یک معضل جدی مواجه ساخت. تا این زمان به سبب وضعیت خصمانه میان اغلب کشورهای عربی و اسلامی از یک سو، و اسراییل از سوی دیگر، مخالفت ایران با اسراییل طبیعی مینمود و نه تنها پیامدهای ملموس منفی نداشت، بلکه دارای برخی پیامدهای غیرملموس مثبت بود. اما شروع مذاکرات صلح و امضای قرارداد اسلو، جمهوری اسلامی ایران را با مشکلات عدیدهای مواجه ساخت. اهمیت این مسأله زمانی بیشتر مشخص میگردد که به این نکته توجه نماییم که یکی از دلایل مخالفت ایالات متحده با ایران، عدم پذیرش صلح خاورمیانه توسط این کشور بود.
به نظر میرسد در دوران حکومت پهلوی، ایران بیتوجه به ارزشهای اسلامی و انسانی (که مخالفت با اسراییل را ایجاب مینمود)، بیشتر بر اساس منافع رژیم شاه نه مردم به ایجاد و توسعه رابطه با اسراییل پرداخت. اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تصمیم گیرندگان سیاست خارجی بر اساس معیارهای اسلامی و انساندوستانه به مخالفت با اسراییل پرداختند. به دلیل آشکار بودن دشمنی اسراییل، غصب سرزمین فلسطین، مخالفت با کلیه قطعنامههای بینالمللی، و نقض حقوق بشر، سیاست خارجی ایران مبنی بر مخالفت با وجود و مشروعیت اسراییل تداوم یافت.
از سال 1327 رفتار ایران درباره منازعه اعراب و اسراییل مبهم و دوپهلو بود؛ اما اسفند 1328ش، اسراییل را به صورت دوفاکتوی به رسمیت شناخت و به رفتار ابهامآمیز خود پایان داد.
هرچند که روابط ایران با اسراییل و موضع این کشور در قبال منازعه اعراب و اسراییل از حالتی معمایی برخوردار بود، "محمد ساعد مراغهای"، نخست وزیر وقت ایران، با انتشار بیانیهای که در 23 اسفند 1328ش در رسانههای همگانی بازتاب یافت، شناسایی دوفاکتوی اسراییل را اعلام کرد. به محض انتشار این خبر از سوی ایران، کشورهای عربی در مقابل دولت ایران موضعگیری کردند. روزنامههای عربی محمد ساعد را متهم کردند که در ازای دریافت پول، دولت اسراییل را به رسمت شناخته و ممکن است قرارداد تجاری بین دو کشور منعقد شود و نفت ایران با کالاهای اسراییلی مبادله گردد.
بدین سان ایران با شناسایی دوفاکتوی اسراییل در سال 1328به رفتار مبهم و دو پهلوی خود نسبت به اسراییل و مناقشه اعراب- اسراییل خاتمه داد و سرکنسولگری ایران در بیتالمقدس مشغول به کار گردید؛ ولی بیش از یک سال بعد در زمان دولت دکتر مصدق به دلیل حرکتهای ضداستعماری و حمایت از ناسیونالیسم عربی در ایران، اعتراضاتی از جانب نمایندگان مجلس به این امر صورت گرفت.
در 10 اردیبهشت 1329ش حاج آقا رضا رفیع که در آن هنگام رییس کمیته خارجی مجلس شورای ملی بود، اعلام کرد که شناسایی اسراییل منوط به تصویب مجلس است و بعید است که مجلس شورای ملی بر این تصمیم دولت صحه بگذارد. سپس علی اصغر حکمت، وزیر امورخارجه وقت، اظهار داشت که لازم است در شناسایی اسراییل تجدیدنظر گردد و این شناسایی لغو شود. در جلسه 19تیر 1330ش باقر کاظمی وزیر امورخارجه، در پاسخ سوال حاج آقا رضا رفیع درباره شناسایی اسراییل اظهار داشت:
دولت ایران تصمیم خودش را اجرا کرد و سرکنسولگری را که در بیتالمقدس دایر کرده بود منحل کرد و رسیدگی به کار آنجا را به عمان محول نمود. از این طرف هم دولت مصمم نیست راجع به شناسایی رسمی اسراییل اقدام دیگری بکند و نماینده ای هم از اسراییل قبول نکرده و نخواهد کرد.
این اقدام دولت مصدق بازتاب گستردهای داشت و یکباره افکار عمومی جهان عرب را به نفع نهضت ملی ایران دگرگون ساخت. با سقوط دولت ملی دکترمصدق، متعاقب کودتای 28 مرداد 1332 و قدرت یابی مجدد محمدرضا شاه به تدریج مناسبات ایران و اسراییل برقرار و رو به گسترش نهاد. این روابط تا اوایل دهه 1340ش ادامه داشت و در این دوره فرایندی را آغاز کرد که می توان از آن به دوره تحکیم مناسبات دو کشور یاد کرد. روابط ایران و اسراییل حوزههای نظامی، اطلاعاتی و زمینههای دیگر را دربر میگرفت.
مناسبات ایران و اسراییل در عرصه امنیتی و اقتصادی حائز اهمیت بود؛ در عرصه امنیتی هر دو دولت میتوانستند با ایجاد نوعی اتحاد، دشمنان مشترکشان (اعراب و شوروی) را از ایجاد تهدیدی جدی دور نگه دارند. اسراییل با اتحاد با ایران، از یکسو میتوانست از محاصره سیاسی منطقهای خارج و با دیگر کشورها رابطه برقرار سازد؛ از سوی دیگر، کشورهای عربی را در محاصره کشورهای غیرعربی (نظیر ایران و ترکیه) قرار دهد. ایران نیز به سبب دشمنی اعراب (به ویژه مصر در دوران جمال عبدالناصر و عراق پس از کودتای 1958م) با حکومت شاه، میتوانست با برقراری رابطه با دشمن اصلی کشورهای عربی، امنیت خویش را تضمین نماید. تصادفی نبود که در اواسط دهه 50 و اوایل دهه 60م در سایه بروز اختلاف میان شاه و جمال عبدالناصر، مناسبات ایران و اسراییل بیش از پیش تقویت گردید. این امر موجب شد برخی چنین تصور نمایند که ایران به شکل دو ژور[5] و کامل اسراییل را به رسمیت شناخته است. افزون بر این، شاه ایران از طریق همکاریهای گسترده میان موساد و ساواک می توانست امنیت داخلی خویش را تضمین نماید.
از لحاظ اقتصادی نیز روابط دو کشور حائز اهمیت بود. ایران منبع اصلی صادرات نفت به اسراییل بود؛ به گونهای که طی دو جنگ سالهای 1967 و 1973م، این کشور عمدهترین تأمین کننده نفت اسراییل بود. ایران در دورهی پهلوی بیش از 90 درصد احتیاجات نفتی اسراییل را تأمین میکرد.
ایران همچنین در طرحهای کشاورزی و صنعتی خویش از اسراییل استفاده مینمود. یکی از بزرگترین طرحهای کشاورزی که اسراییلیها نقش فعال در راه اندازی و اداره آن بر عهده داشتند، طرح کشت و صنعت قزوین بود. سرمایه داران اسراییلی همچنین در تعدادی از بانکهای مختلط و شرکتهای تولیدی و خدماتی ایران سرمایهگذاری کرده بودند.
جمهوری اسلامی ایران در بدو تشکیل، خواستار نابودی اسراییل و تشکیل یک دولت فلسطینی در کل سرزمین فلسطین گردید. این هدف در واقع موجب می شد که جمهوری اسلامی ایران با کشورهای عربی خاورمیانه از لحاظ ضدیت با اسراییل در یک راستا قرار بگیرند. همچنین شعارهایی برای اقدام عملی بر ضد اسراییل صادر گردید و شعار آزادی قدس به شکل شعار محوری در سیاست خارجی ایران در آمد. در مجموع، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در منطقه و به ویژه در مورد اسراییل، جدا از ملاحظات سرزمینی و با ملاحظات دینی، انقلابی و ایدئولوژیک طراحی گردید.
یکی از نگرش های عمده جمهوری اسلامی ایران که شکل دهندهی هویت آن بود، ضدیت با اسراییل بود. به عبارت دیگر، اسلامیت نظام اسلامی با ضدیت با اسراییل (و همچنین آمریکا) تعریف شده بود. رهبران انقلاب اسلامی مدعی بودند که اسراییل همراه با امپریالیسم بر ضد اسلام توطئه می نمایند، اسلامی که مظهرش جمهوری اسلامی ایران بود
قطع رابطه ایران با اسراییل بلافاصله پس از بازگشت امام(ره) از پاریس به تهران، بازگشایی سفارت فلسطین در ایران، انتقاد شدید نسبت به قرارداد صلح کمپ دیوید میان مصر و اسراییل و قطع رابطه با کشور مصر، اعلام اینکه هدف اصلی ایران پس از شکست عراق، آزادسازی قدس است، مخالفت با هرگونه سازش میان اعراب و اسراییل و همچنین آرزوی نابودی اسراییل، همگی نشان دهنده تصوری است که جمهوری اسلامی ایران از خود و اقدامات "مناسبی" که باید انجام دهد، داشت.
به رغم سمت گیری مقابله جویانه و سازش ناپذیر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران که به هیچ وجه دولت اسراییل را به رسمیت نمی شناخت و خواستار نابودی آن بود، به نظر می رسد اسراییل در سالهای اولیه پس از انقلاب اسلامی، مایل به قطع رابطه با ایران نبود.
قطع کلیه روابط با اسراییل و انحلال سفارت آن در تهران و سپس اشغال سفارت آمریکا در تهران در 14فوریه1979 (25 بهمن 1357)، موجب شد که اسراییل احساس نماید که بازنده اصلی انقلاب اسلامی در ایران است و خطر انزوای آن در منطقه خاورمیانه افزایش یافته است (کشورهای عربی و ایران، در دشمنی با اسراییل در یک اردوگاه قرار گرفتند). در حالی که از سویی اسراییل به دنبال آن بود که به شکلی ارتباط مخفیانه با جمهوری اسلامی ایران برقرار نماید. برخی بر این باورند که در دهه1980م، گروهی در اسراییل به رهبری اسحاق رابین از برقراری مناسبات میان غرب به ویژه آمریکا و ایران حمایت به عمل می آوردند. بنی موریس تاریخدان برجسته اسراییلی این گروه را "گروه فشار ایرانی" نامیده است.
شاید یکی از مهم ترین دغدغه اسراییلی ها پس از انقلاب اسلامی ایران که موجب می شد به دنبال برقراری روابط با این کشور باشند حضور نزدیک به هشتاد هزار یهودی در ایران بود. اما عوامل دیگری نیز در این امر دخیل بودند مانند این تصور اسرائیلی ها که حکومت جمهوری اسلامی در ایران دوام نیاورده و از بین خواهد رفت، از سوی دیگر اسراییل به سبب عدم موفقیت در برقراری ارتباط با جمهوری اسلامی ایران سعی کرد تا این کشور را در عرصه منطقه ای و بینالمللی منزوی سازد. برخی بر این باورند که حمله عراق به ایران با تحریک اسراییلی ها صورت گرفته است. همچنین دشمنیهای مخفیانه دیگری نیز طی سالهای جنگ از سوی اسراییل نسبت به ایران صورت گرفت.
فروپاشی شوروی و پایان نظام بین المللی دو قطبی، شرایط جدیدی را در خاورمیانه رقم زد. در محیط جدیدی که از سال 1991م در منطقه خاورمیانه پدید آمد، آغاز مذاکرات صلح از مهم ترین پیامدها بود. در مجموع آغاز فرایند صلح میان اعراب و اسراییل و احتمال موفقیت آن موجب شد تا نیاز سابق اسراییل به ایران در چارچوب دکترین پیرامونی بن گوریون در مواجهه با کشورهای عربی مرتفع گردد. بسیاری از دست اندرکاران اسراییلی بر این باور بودند که از آنجا که برقراری صلح با کشورهای عربی غیرممکن است در نتیجه اسراییل باید پیوندها و ارتباطاتش با ایران را ادامه دهد. اما مذاکرات صلح مادرید نشان داد که برقراری صلح با اعراب غیرممکن نیست. از این زمان است که اسراییل رویکرد جدیدی نسبت به جمهوری اسلامی ایران اتخاذ نمود. جمهوری اسلامی ایران به عنوان مهمترین تهدید برای اسراییل تلقی شده و خصومت با ایران به طور آشکار بیان گردید. سیاست خارجی اسراییل در این مقطع بر اساس در انزوا قرار دادن ایران (دقیقا در راستای سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران) قرار گرفت.
از سوی دیگر پیامد مستقیم فروپاشی شوروی و آغاز مذاکرات صلح خاورمیانه این بود که موقعیت جمهوری اسلامی ایران را در خاورمیانه تضعیف نموده و این کشور را وادار ساخت تا سیاست خارجی خاورمیانهای خود را از حالت تهاجمی به حالت تدافعی تغییر دهد. به عبارت دیگر آغاز مذاکرات صلح خاورمیانه به عنوان یکی از پیامدهای عمده فروپاشی شوروی در سال1991م به عنوان یک تحول بین المللی و افزون بر آن، پیامدهای پس از حادثه 11سپتامبر به عنوان یک حادثه آشوب ساز در نظام بین المللی، شرایط محیطی جدیدی را برای جمهوری اسلامی ایران به وجود آورد که این کشور را مجبور ساخت تا در خاورمیانه سیاستی بیشتر تدافعی و تا حدی انفعالی را در پیش گیرد. جمهوری اسلامی ایران از یک سو مجبور شد تا نسبت به کشورهای عربی سیاستی بیشتر مسالمت جویانه در پیش گیرد. تلاش های ایران برای بهبود مناسبات خویش با کشورهای عربی در این مقطع قابل توجه است. از سوی دیگر، مخالفت با اسراییل و اقدام در جهت تضعیف آن باید به شیوه های جدید صورت می گرفت. هر چند ایران در ابتدا با فرایند صلح خاورمیانه به شکلی صریح مخالفت ورزید، اما بعدا اعلام کرد که بهرغم باور ایران مبنی بر این که فرایند مذاکرات کنونی منجر به برقراری صلح عادلانه در منطقه نخواهد شد، اما بر سر راه مذاکرات صلح خاورمیانه مانعی ایجاد نمی کند.
اسراییل پس از فروپاشی شوروی دریافت که باید به هر شکل ممکن ایران را منزوی گرداند تا بدین شکل بتواند امنیت خود را حفظ کند. امضای قرارداد صلح اسلو با فلسطینی ها در سال 1993م و سپس صلح با اردن در 1994م، تلاش اسراییل برای ورود به آسیای مرکزی و قفقاز، آغاز اتحاد استراتژیک میان اسراییل و ترکیه، ورود اسراییل به خلیج فارس به بهانه اجلاس اقتصادی خاورمیانه، و همچنین گسترش مناسبات اسراییل با چین و هندوستان، همگی در راستای محاصره ایران صورت می گرفت. از سوی دیگر اسراییلیها با استفاده از لابی قدرتمند یهود در آمریکا سعی وافر داشتند تا از هرگونه بهبود روابط ایران و آمریکا جلوگیری به عمل آورده و بر عکس خصومت طرفین را افزایش دهند.
مطابق دیدگاه اسراییل، ایران مهمترین تهدید نسبت به امنیت اسراییل بوده و نگرانی عمدهای نسبت به دسترسی ایران به سلاحهای هستهای، موشک های بالستیک و دیگر سلاحهای کشتار جمعی ابراز میدارد. افزون بر این، این دیدگاه بر این باور است که در واقع ایران جنگ با اسراییل را از طریق حزبالله لبنان آغاز کرده است. همچنین ایران به عنوان حامی جهاد اسلامی و حماس در سرزمین های اشغالی نگرانی فزایندهای را در تلآویو به وجود آورده است. این دیدگاه همچنین ابراز می دارد که به سبب این که دیگر عراق نمیتواند بازدارنده قدرت ایران باشد، اسراییل باید این نقش را به ویژه در راستای منافع آمریکا در خاورمیانه ایفا نماید.
در این بخش به دو دسته دلایل ایدئولوژیک و غیرایدئولوژیک (استراتژیک) خصومت ایران با اسراییل می پردازیم. بسیاری از صاحبنظران، مهمترین دلیل برای به رسمیت نشناختن دولت اسراییل توسط جمهوری اسلامی ایران را دلیل ایدئولوژیک میدانند. بر اساس دلیل ایدئولوژیک، چنین استدلال می شود که بر همگان آشکار است اسراییل غاصب سرزمین فلسطین است و از هیچ گونه مشروعیتی برخوردار نیست. اسراییلی ها با هر وسیله ممکن به اشغال سرزمین فلسطین پرداخته و با کمک قدرتهای بزرگ به تأسیس دولت اسراییل نائل آمدند. از زمان تأسیس این دولت تاکنون نیز، حقوق فلسطینی ها به انحاء مختلف نادیده انگاشته شده اسراییل بالاترین میزان نقض حقوق بینالملل در عرصه روابط بینالملل را داشته است. هزاران کتاب و مقاله و صدها کنفرانس و سمینار در مورد نقض حقوق بشر توسط اسراییلی ها به نگارش درآمده که البته جای باز تولید آنها در اینجا نیست. همه اینها موجب میشود هر انسان (با هر مذهب و نژاد و قومیت و ...)، به محکوم نمودن اسراییل بهعنوان رژیم اشغالگر و غیرمشروع اقدام نماید.
از اینرو، جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک حکومت دینی که خود را منادی و پاسدار اخلاق انسانی میداند، به قطع رابطه با اسراییل اقدام نمود و خواستار نابودی آن گردید. به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی ایران و اسراییل دارای دو ماهیت متنافر بوده و امکان سازش میان آنها وجود ندارد.
اما دلیل دوم موضع خصمانه جمهوری اسلامی ایران نسبت به اسراییل مربوط به مقاصد و اهداف سیاست خارجی اسراییل میباشد که مهمترین خطر و تهدید برای کشورهای منطقه خاورمیانه از جمله ایران است. همان گونه که بیان شد مهم ترین تهدید اسراییل نسبت به جمهوری اسلامی ایران تهدید ایدئولوژیک است، فراتر از تهدید ایدئولوژیک، اسراییل بزرگترین تهدید نظامی برای ایران در منطقه محسوب می شود. رهبران جمهوری اسلامی ایران دارای چنین تصوّری میباشند. برای نمونه، علیاکبر ولایتی وزیرخارجه سابق ایران، خطر و تهدید اسراییل نسبت به ایران در آینده را جدیتر تلقی کرده و آن را ناشی از حضور اسراییل در خلیج فارس، آسیای میانه و قفقاز و در نتیجه محاصره ایران میداند.
حال با توجه به تهدیدهای جدی اسراییل نسبت به جمهوری اسلامی ایران، یک مسأله مهم، مقابله با این تهدیدها و چگونگی تأمین امنیت کشور است. برای این کار دو دیدگاه وجود دارد. بر اساس دیدگاه اول، برخی بر این باورند که ریشه همه تهدیدهای اسراییل نسبت به ایران با مشروعیت این کشور و همچنین سیاستهای منطقهای آن میباشد. در صورتی که جمهوری اسلامی ایران کاری به کیان اسراییل نداشته باشد، رژیم اسراییل نیز کاری به ایران نخواهد داشت. بر اساس این تحلیل، از یک سو برخی استدلال می کنند که این دو کشور از لحاظ جغرافیای از یکدیگر دور بوده و دارای تزاحم جدی منافع نیستند. در نتیجه، تنها راه تأمین امنیت ملی ایران این است که این کشور از مخالفت با مشروعیت اسراییل با ادعای مربوط به ضرورت نابودی آن دست بردارد.
بدیهی است بر اساس ماهیت جمهوری اسلامی ایران چنین امری ممکن نیست. به عبارت دیگر، این دیدگاه بر این اساس قرار دارد که جمهوری اسلامی ایران از ماهیت خود تهی شود، زیرا عدم مخالفت با اسراییل (حتی اگر به رسمیت شناختن آن هم منجر نگردد) به معنای کوتاه آمدن از ذات جمهوری اسلامی ایران است. پس حامیان این دیدگاه به جای اینکه به ارائه راه حل بپردازند، به دنبال پاک کردن صورت مساله هستند. جمهوری اسلامی ایران دارای ارزش های مخصوص به خود است که باید برای گسترش آنها تلاش خود را به کار گیرد. منافع ملی ایران زمانی تامین می گردد که این ارزشها گسترش یابند و حتّی جهان شمول شوند.
دیدگاه دوم مبتنی بر پذیرش واقعیتهاست، بدین معنا که جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک حکومت دینی در ایران، هم دارای هویت ارزشی و هم دارای هویت سرزمینی است و باید هر دو را توأمان حفظ نماید. حال با توجه به این ماهیت دو جنبهای که جمهوری اسلامی ایران دارد، اسراییل در صدد نابودی آن است و مهمترین تهدید امنیتی برای آن محسوب میگردد. از اینرو جمهوری اسلامی ایران باید به مقابله با تهدیدهای اسراییل بپردازد.
منبع: موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی