qodsna.ir
/دل نوشته حسن اسماعیلی/

قول حاج قاسم به یک فرزند شهید که هرگز عملی نشد/ دیدار با آیت الله رئیسی برای تحویل پیام پدر شهیدش

گفتم: سردار! عزیزان دیگری هم همین قول را دادند اما رفتند حتی جواب تلفن مرا هم ندادند. فرمود: من قول دادم و لذا تا زنده ام سرم برود قولم نمی رود. منتظر باش تا برگردم. به شوخی گفت: اگرهم برنگشتم و رفتم پیش بابات بجای اینکه بیام به خواب شما به خواب آقای رئیسی میروم و میگویم شما را طلب کند.

 

به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) «حسن اسماعیلی» فرزند سردار شهید مهدی اسماعیلی از سرداران شهید استان مازندران و جمعی رزمندگان لشکرخط شکن بیست وپنج کربلا با تبریک و تسلیت به ملت ایران به مناسبت شهادت سردار دلها حاج قاسم سلیمانی و شهدای مقاومت طی دل نوشته ای که برای خبرگزاری قدسنا فرستاده از حال و هوای این روز های ایران، خودش نوشته و در آن با ذکر خاطره ای از سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی با خودش قبل از شهادت ایشان به قولی که از سردار گرفته بود اما با شهادت وی هرگز عملی نشد، اشاره می کند.

 

در این دل نوشته آمده است:

 

رسم است در هرنامه ای به مخاطب خود سلام کنیم. سلام ای سردار دلها. سلام ای سردار بی سر و سردار شهیدان ایران. سلامی به گرمی حضورت درطول حیات چندساله ات در کره خاکی که همه طول عمرت را برای ارامش و اسایش مردم کره خاکی سپری کردی . خانه خاکیت شاید بگوییم ایران بود اما خانه دلت ازکشمیر لانه دارد تا دریای بیکران مدیترانه تا افریقا و امریکای لاتین از لبنان و افغانستان گرفته تا سوریه و عراق و کل کره خاکی. سردارم برای خودت خانه دل ساختید چه زیباخانه ای ساخته ای افرین.

 

افرین بر امیر لشکر قدس، افرین برسردار ولایت، افرین بر سرداری که ملت همیشه قهرمانش را در پیشگاه تاریخ روسفید کرد. سردار عزیز اگر تا به امروز شیعه هر قهرمانی را به مالک اشتر امام علی (ع) تشبیه می کرد اما از این به بعد باید تاریخ به قهرمانانش بگوید تو مانندحاج قاسم سلیمانی هستی. چون اگر مالک اشتر برای امیر المومنین فقط عزیز بود سردار حاج قاسم سلیمانی نه تنها برای امام سیدعلی خامنه ای عزیز بود که انگونه در نمازش اشک میریخت بلکه برتمام مردم ایران و مردم مسلمان جهان اعم از شیعه و سنی عزیز شد. سرداری که با رفتار و کردارش مسلمانان افغانستان و پاکستان را به لشکر فاطمیون و زینبیون و با مسلمانان لبنان لشکرحزب الله و در سوریه و عراق هم نیروهای دفاع ملی و لشکر حشدالشعبی تشکیل داد و همه این رزمندگان را در زیر پرچم الله گردهم اورد.

 

سردار تاریخ ایران توانست تمام سرداران تاریخ بشر را شرمنده خود کند. حاج قاسم بعد از شهادت خود انچنان دلهای مسلمانان چه در داخل و چه در خارج را با هم گره زد که همه ازمرد و زن از پیر و جوان ازحزب اللهی و اصلاح طب از اصولگرا از شیعه و سنی از مسیحی و غیر مسیحی از همه نوع بشر را در تشیع خود دور هم جمع کرد.

 

این حضور میلیونی مصداق این اجتماع است حتی انهایی که به هردلیلی نتوانستند در مراسم تشیع پیک سدار شرکت کنند خودشان برایش مراسم یادبود گرفتند و در عزایش اشک خون گریستند.

 

کدام یک از سرداران تاریخ را به یاد دارید. ای تاریخ قلمت بشکند اگر ننویسی فرزندان مکتب روح الله و سیدعلی باسرنوشت تاریخ چه کردند و چگونه تاریخ را مبهوت افتخارات خود کردند. تاریخ قلمت بشکند اگر ننویسی سرباز امام سیدعلی خامنه ای انچنان تو را شرمنده کردند که از استقامت حضورش سرتعظیم فرود آوردی.

 

بنویس که سردار قاسم در مکتب امام خمینی (ره) آن بت شکن زمان تربیت شد به نام سیدعلی خامنه ای بنویس که او سردارانی تربیت کرد که دشمن از ترس نامش از ترس حضورش بدون سلاح باز دشمن از حضورش ترس داشت.

 

بله سردارم افرین برتو که هم در زمان حیاتت برای ملتت باعث سربلندی و سرافرازی بودی همپس از رشهادتت. افرین برتوای سردار بی سر. افرین برتو که شیعیان جهان را حتی با شهادت  امام گونه خود سرافراز نموده ای

.

اما سردار عزیز! بیادت بودم و منتظر عمل کردن به قول و وفایت. چون خودت فرمودی مرد و قولش. سردار عزیز به یاد اوردم صبح یک روز جمعه ای نه چندان دور همین چند جمعه قبل بود که با صدای زنگ موبایلم بیدارشدم جواب دادم بله! سلام! بفرمایید! شنیدم یکی گفت: سلام! فرزند شهید اسماعیلی شما هستید؟.گفتم بله! بفرمایید شما؟ گفتند گوشی دستتان سردار حاج قاسم سلیمانی باشما کار دارد. گفتم ای بابا مرد مومن صبح جمعه ما را بیدار کردی که با ماشوخی کنی. سردار حاج قاسم سلیمانی کجا و من کجا؟ او سردار است و من حتی سرجوقه هم نیستم. شوخیت گرفته؟ یکدفعه شنیدم کسی گفت سلام پسرم خوبی؟ چرا فکرمی کنی من این قدر انسان مغروری هستم. گفتم: بله شما؟ فرمود من بنده خدا سرباز کوچک و خون خواه پدر شهیدت سلیمانی هستم. گفتم سردار شما هستی؟ فرمود: نه من سرباز سلیمانی هستم. گفتم: داداش شما را به خدا قسم می شود دست از سرما بر دارید صبح جمعه؟ گفت: ببخشید پسرم شما فرمودید با قاسم سلیمانی کار دارید من زنگ زدم چیه؟ شنیدم در به در دنبال دیدن من هستی؟  گفتم: سردار حاج قاسم شما هستید؟ فرمود: لا اله الا الله من سرباز قاسم سلیمانی هستم. گفتم: عمو سردار شما هستید واقعا؟ دیگرتاب نیاورد، گفت: جان جان جان بله من هستم. عموجان چیه دنبال من هستید چه شده؟ گفتم: عمو من عاشق شما هستم. فرمود: من مرید فرزندان شهدا هستم...سردارِ من شما هستید. چندسالت بود بابات شهید شد؟ گفتم: عمو 9 سال بیشتر نداشتم. دیگر صدایش نیامد، چندبار گفتم الو الو الو الو عمو قاسم؟ فرمود: جان عمو. گفتم: قطع شد. فرمود نه. دیدم صدایش گرفته، گفتم عمو زنگ زدید صبح جمعه گریه ما را دربیاورید ؟ یا خوشحالمان کنید؟ فرمود گریه نه، این اشک شوق است نه گریه.  خب چه خبر؟ چه کارم داری؟ گفتم عمو یک عرضی داشتم . گفت: بفرمایید. گفتم: پدر شهیدم به خوابم آمده و در عالم خواب از من خواست پیامی را باید به یکی از مسئولان بلند پایه کشور برسانی. درجوابشان گفتم : پدرجان اخر فلان مسئول که میفرمایید دستم به او نمی رسد. به من گفت: فرزند من نگو نمی شود بگو چشم. گفتم: چشم. حال به هر در میزنم نمی توانم آن مسئول را ببینم چه کنم؟ سردار کمکم می کنید؟ ازشما کمک میخواهم. فرمود: آن مسئول کیست؟ گفتم سید عدل و عدالت، سید محرومین و محرومان سید قاضی القضات آیت الله سید ابراهیم رئیسی. فرمود: چرا دستت به ایشان نمیرسد؟ گفتم عمو به چندین سردار و مداح و مسئول گفتم خواهش و التماس هم کردم ولی اول گفتن باشد شما را به ایشان وصل می کنیم ولی رفتن و خبری نشد . فرمود: دیگر از هیچ کسی خواهش نکن خودم امدم باهم میرویم خدمتشان.

گفتم: سردار! عزیزان دیگری هم همین قول را دادند اما رفتند حتی جواب تلفن مرا هم ندادند.  فرمود: من قول دادم و لذا تا زنده ام سرم برود  قولم نمی رود. منتظر باش تا برگردم. به شوخی گفت: اگرهم برنگشتم و رفتم پیش بابات بجای اینکه بیام به خواب شما به خواب آقای رئیسی میروم و میگویم شما را طلب کند. به ناگهان گفتم عموق ول دادید و می دانید مرد و قولش. فرمود: قاسم سلیمانی سر میدهد اما بد قولی نمی کند. گفتم عمو منتظرم! تو نماز دعا می کنم زود برگردی. فرمود: ان شاالله ...

بله عمو من دعاکردم برگردی همیشه گوش به زنگ موبایلم بودم تا عمو سردار زنگ بزند و بگوید حرکت کنید برای تهران تا برویم خدمت حاج اقا رئیسی. اما یک صبح جمعه که ای کاش درتاریخ حذف می شد بلندشدم موبایلم را نگاه کردم دیدم باز در سن 46 سالگی دوباره یتیم شدم. دوباره بی بال وپر شدم. دوباره بی یار و یاور شدم. دیدم عمو حاج قاسم هم مانند دیگرسرداران شده است که قول دیدار آقای رئیسی را به من دادند و انجام ندادند. عمو حاج قاسم رفت پیش بابام . رفتم مزار بابام گفتم: بابا می بینی نمیتوانم، نمیشود! این سردار هم که امد پیش شما به من قول داد. خودش گفت: مرد و قولش. اما بد قولی کرد. بابا نمی توانم، این ماموریت را به کسی دیگر بده. ولی باز یاد اخرین جمله عمو افتادم که فرمود اگر رفتم پیش بابات بجای امدن در خواب تو میروم درخواب حاج اقای رئیسی و به ایشان میگویم تو را طلب کند. گفتم: سردار عمو حاج قاسم به شما یاداوری کنم؟ خودتان قول دادید. خودتان فرمودید مرد و قولش وخودتان فرمودید اگر رفتم پیش بابات به خواب حاج اقای رئیسی می روید و می گوئید مرا طلب کند. عمو یادتان هست که گفتم به جزشما هیچ کسی را ندارم بخدا عمو باور کنید ندارم و دوباره بی یار و بی بال و پر شدم .

 

نه من بلکه همه فرزندان شهدای دفاع مقدس. بازعموجان فرزندان مدافع حرم سپاه قدس را داردولی ما فرزندان شهدای دفاع مقدس هیچ کسی را نداریم چون عموجان امروز به شما میگویم چون دیروز اگر میگفتم شاید دلتان میشکست. ولی امروزمیگویم عمو. آیا میدانید فرزندان شهدای دفاع مقدس به چشم مسولان امروز نسلی تاریخ گذشته شده اند. ایا میدانید فرزندان شهدای دفاع مقدس حتی از دیدار با ولی امر و پدر معنوی شان امام سیدعلی خامنه ای محروم هستند؟ البته عموجان بگویم تا بدانید، شاید بنیاد شهید در مراسمات عده ی راخدمت امام خامنه ای ببرد اما همیشه کسانی که خدمت امام ازبنیادنشینان به به چه جه بگویند دعوت هستند. نه فرزندان شهدای نسل ذغال شده وسوخته انقلاب. نسلی که بازهم احساس یتیم شدن وبی پشت وپناه شدن میکنند. عموحاج قاسم عزیز! میدانم که اینک درجوار رحمت حق آسوده وارام گرفته اید. عموجان یادتان باشد حداقل عمو آخرین خواهشم را ازخدا درخواست اجابت کن تا حقیررا هم پیش پدرعزیزم ببرد. چون عمو می ترسم ازفتنه های دشمنان بصیرت نداشته باشم وراه شما و پدرعزیزم راتشخیص ندهم . چون می دانید که هیچ راهنمایی نداریم. هیچ کسی حتی یک جلسه بصیرت شناسی هم برای فرزندان شهدا که امام خمینی (ره) فرمودند: سرمایه های انقلاب هستند هم برگزارنمی کند. عموجان 37 سال داغ پدر دیده ام اماهیچ مسئولی 38 دقیقه وقت شنیدن برای درد دل من وامثال من نگذاشت. عموسردار! عمو! فرزندان شهدای ایران را خودت مانند عموعباس(ع) مواظب شان باش. اگرنمیتوانی یا نشدکه قولت را وفا کنیی حداقل مرا باخود ببرید. به روح بلند ومقدس وملکوتیت دیگرخسته شدم! عمومن دیگر از دنیا با این حجم بی وفایی بریدم. مرابا خودببرعموجان. فدایت بشوم. ازخدا بخواهید ازعمربی ارزش وبی لایقم بکاهد وبرعمرامام عزیزم سیدعلی خامنه ای بیفزاید. آمین آمین آمین ... این اخرین خواهش من است ازشما عموقاسم. اگراجابت نکنید بدانید سرپل سراط جلویتان را میگیرم و ازشما به خداو شهدا واشکی که در دوران کودکیم در داغ یتیمیم ریختم اشکی که درداغ شما ریختم ازشما شکایت می کنم. به مولا سردار! منتظراجابت دعایم هستم. خودتان فرمودید به قول حساس هستید خصوصا قول به فرزند شهید! باشد! حال من هم منتظرانجام قول شماهستم.

 

راستی عموحاج قاسم عزیز! همه درغم شما به سوگ نشسته اند و به هم تسلیت می گویند ولی من تبریک میگویم. چون می دانم اینک حضرت  ابا عبدالله الحسین(ع) ارباب بی کفنت آغوش بازکرده تا سردارجبهه های حرم بی بی زینب را درآغوش گیرد. در اغوش اربابت آرام گیر ای سردارخسته تن اما خستگی ناپذیر.  ارام گرفتن در اغوش مولایت مبارک وجودت باد ای سردارمقاومت.  ستاره وار زندگی کردی ولی فروزان وار چون خورشید شهید شدی.  تبریک  برتوباد که حقیقت وجودت خورشیدی بود دراسمان وفا به عهد وپیمان وبیعتی که با ولی زمان خود امام سیدعلی خامنه ای بسته ای . ای خورشید وفا! ای استوارو صفا شهادت مبارک وجودت باد ای سردار دلهای همه دلهای ازادگان جهان .خدا اینک بخاطر وجودت بر فرشتگان اسمانی خود می بالد.خلیفه الله شدنت درتاریخ مبارک وگوارای وجودت باد! ای عزیزامام سیدعلی خامنه ای عزیز رهبرشدنت مبارک ...

دل نوشته  حسن اسماعیلی  فرزند سردارشهید مهدی اسماعیلی ازاستان مازندران و خادم فرزندان شهدا

 

انتهای پیام/