جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۹۸ 
qodsna.ir qodsna.ir

از مادرید تا ورشو"

تحلیل و تفسیر قدسنا

 

با توجه به برگزاری کنفرانس صلح ورشو در روزهای اخیر ،مقایسه آن با مشابهش یعنی کنفرانس صلح مادرید می تواند در ایجاد تصویری مقرون به واقعیت و درک صحیح از تحولات رهگشا باشد.

 

قدسنا :علیرضاعرب


در هر دو کنفرانس صلح مادرید و ورشو نمایندگان کشورهای عربی در کنار نماینده اسرائیل دور یک میز جمع شدند.

با توجه به برگزاری کنفرانس صلح ورشو در روزهای اخیر ،مقایسه آن با مشابهش یعنی کنفرانس صلح مادرید می تواند در ایجاد تصویری مقرون به واقعیت و درک صحیح از تحولات رهگشا باشد.

 

  الف)کنفرانس صلح مادرید(30اکتبر 1991م)

 

 

تا قبل از کنفرانس مادرید در 30 اکتبر 1991م نمایندگان دو طرف با یکدیگر ملاقات نکرده بودند.

البته در میان سران عرب، فقط انورسادات رییس جمهور مصر در سال 1978م  این خط قرمز را زیر پاگذاشته بود و با اسرائیل مذاکره کرده و نهایتا قرارداد کمپ دیوید میان مصر و اسرائیل منعقد شده بود.

اما در  کنفرانس مادرید بالاخره سایر نمایندگان کشورهای عرب با نماینده اسرائیل  دور یک میز نشستند و مذاکره کردند.

بنابر این اولین بار خط قرمز ملاقات کشورهای عرب با اسرائیل در کنفرانس مادرید زیر پا گذاشته شد و تابو شکست.

کنفرانس مادرید با هدف حل منازعه فلسطینی  - اسرائیلی و برقراری صلح میان دو طرف کشورهای عربی و اسرائیل تشکیل شد.

در آن روزگار عادی سازی و صلح میان کشورهای عرب و اسرائیل منوط به حل مساله فلسطین بود.

در کنفرانس مادرید نطفه معاهدات "اسلو" 1993م و "وادی عربه"  1994م بسته شد و آغازی بود بر دو فرایند "سازش" و "عادی سازی روابط" اولی  میان دو طرف فلسطینی و اسرائیلی و

 

دومی میان کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی

 

لازم به ذکر است معاهده اسلو 1993م میان دو طرف فلسطینی و اسرائیلی و معاهده وادی عربه 1994م میان دو طرف اردنی و اسرائیلی منعقد شد و زمینه سازی هر دو از کنفرانس صلح مادرید آغاز شد.

مذاکرات سازش از سمت فلسطینیان را ساف (سازمان آزادی بخش فلسطین) انجام داده و پیگیری می کرد.

در کنفرانس صلح مادرید اولویت اول و مرکز توجهات حل مساله فلسطین بود.

و کلید صلح خاورمیانه را حل منازعه فلسطینی اسرائیلی عنوان می کردند.

کشورهای غربی و عربی "مادر بحران ها" را مساله فلسطین ارزیابی می کردند.

در برگزاری کنفرانس مادرید که دو ابرقدرت وقت جهان یعنی آمریکا و شوروی توافق داشته و فعالانه شرکت کردند.

 لازم به ذکر است که در نهایت به علت وقایع داخلی شوروی و فروپاشی آن در سال 1991م نماینده روسیه که جانشین رسمی و وارث شوروی شده بود در اجلاس شرکت کرد.

 در کنفرانس مادرید هیات فلسطینی مشترکا با هیات اردنی شرکت داشت.

 

در نحوه برگزاری کنفرانس مادرید دو شکل مذاکره برنامه ریزی شده بود :

الف)مذاکره دو جانبه هر یک از کشورهای عرب با اسرائیل بصورت مجزا جهت حل مسائل و مشکلات فیمابین و رسیدن به توافق جداگانه که طبعا مساله فلسطین و آرمان آن تحت الشعاع قرار می گرفت.

ب)مذاکره جمعی کشورهای عرب با رژیم صهیونیستی جهت حل مسائل و مشکلات کلی منطقه غرب آسیا که طبعا مساله فلسطین و آرمان آن در ذیل مسائل و مشکلات کلان منطقه واقع می شد.

بنابراین در برگزاری کنفرانس مادرید عامدانه و هدفمند به نوعی برنامه ریزی و هدایت شده بود که در هر دو نوع مذاکره  مساله فلسطین و آرمان آن مظلوم واقع شده و در سایه قرارگیرد.

لازم به ذکر است که بررسی اوضاع بین المللی و منطقه ای هنگام برگزاری کنفرانس مادرید ، در ایجاد تصویری واقع گرایانه جهت تحلیل اهداف و نتایج آن بسیار موثر خواهد بود.

سال 1991م آبستن حوادث مهم و تعیین کننده ای در عرصه تحولات بین المللی بود.

 

در فوریه 1991م عراق بعثی از آمریکا و موتلفینش در کویت شکست خورده  و کویت آزاد شده بود.

شکست صدام برای کشورهای عرب بسیار مهم و معنادار بود و موضع آنان را مقابل اسرائیل تضعیف کرده بود.

در اگوست 1991م کودتای کمونیست ها در شوروی شکست خورده و شمارش معکوس برای فروپاشی  اتحاد جماهیر شوروی آغاز شده بود .

به نحوی که در 30 اکتبر 1991م که کنفرانس مادرید آغاز شد نماینده روسیه بعنوان جانشین رسمی و میراث دار اتحاد جماهیر شوروی در آن شرکت کرد.

لازم به ذکر است که اتحاد جماهیر شوروی رسما در 26دسامبر 1991م فروپاشید.

 

بنابراین "کنفرانس صلح مادرید" در فضایی تشکیل شد که اولا صدام شکست خورده و کویت آزاد شده بود و ثانیا اتحاد جماهیر شوروی فروپاشیده بود و تمامی این تحولات به تضعیف شدید و انفعال کشورهای عرب منجر شده بود.

از طرف دیگر نظم دو قطبی بین المللی نیز دستخوش تغییر شده و اکنون جهان یک ابرقدرت داشت یعنی ایالات متحده آمریکا.

لذا در آن برهه شاهد سیطره آمریکا بر منطقه غرب آسیا بعلت شکست صدام در جنگ اول خلیج فارس و آزادی کویت و نیز آغاز جهان یک قطبی و رهبری بلامنازع آمریکا در سطح بین المللی هستیم .

در چنین فضایی است که کنفرانس صلح مادرید تشکیل می شود.

هدف اعلامی تشکیل کنفرانس صلح پاریس بعد از پایان جنگ هشت ساله ایران و عراق و نیز جنگ اول خلیج فارس و اشغال کویت و نهایتا شکست عراق بعثی و آزادسازی


کویت، برقراری صلح فراگیر در منطقه غرب آسیا بود.

البته مسائل دیگری چون  بحران آب ، حفظ محیط زیست ، کنترل تسلیحات هسته ای و کشتار جمعی ، حل مساله پناهندگان  و نیز  توسعه اقتصادی در کشورهای خاورمیانه نیز در این کنفرانس و نشست های پیرو آن در کشورهای دیگر مطرح شد.

اما در آن زمان کلید صلح منطقه غرب آسیا حل مساله فلسطین و پایان نزاع فلسطینی - اسرائیلی و سپس عادی سازی روابط اعراب و اسرائیل عنوان شد.

تا آن زمان بجز مصر، سایر کشورهای عرب موجودیت اسرائیل را نپذیرفته و مذاکره با آن را خط قرمز خود می دانستند.

کنفرانس مادرید نتیجه مستقیم و ملموسی برای کشورهای عرب در بر نداشت اما خطوط قرمز فراوانی از جانب جهان عرب زیر پا گذاشته شد.

مذاکره مستقیم  با اسرائیل و به نوعی پذیرفتن موجودیت رژیم صهیونیستی و فرایند موسوم به صلح خاورمیانه(سازش) همگی از کنفرانس مادرید آغاز شد.

در این کنفرانس تنها ابرقدرت پیروز جهان تک قطبی یعنی ایالات متحده آمریکا که  به تازگی با کمک متحدین خود عراق بعثی را در خلیج فارس شکست داده و کویت را آزاد کرده بود به حمایت از اسرائیل به کشورهای عرب نهایت فشار را می آورد تا حداکثر امتیاز را به طرف اسرائیلی واگذار کنند.

از آن پس فشار ایالات متحده آمریکا به نیابت و حمایت از اسرائیل بر کشورهای عربی به یک رویه متداول و مستمر تبدیل شد.

در کنفرانس مادرید خط قرمز مذاکره مستقیم و آشکار کشورهای عرب با اسرائیل را زیر پا گذاشته شد علاوه بر اینکه  از آن پس روابط و مذاکرات مخفیانه و سری میان طرف های عرب با رژیم صهیونیستی نیز متداول گشت.

مذاکرات پنهان و روابط پنهانی که تا کنون هم ادامه داشته و اخیرا  بعلت تحولات و شرایط خاص منطقه بویژه بعد از بهار عربی 2011م بعضا از حالت مخفی و سری خارج شده و جنبه آشکار و رسانه ای پیدا کرده است.

بعد از کنفرانس مادرید بود که مذاکرات پنهانی طرف فلسطینی(ساف) و اسرائیل و نیز اردن و اسرائیل ادامه پیدا کرد و نهایتا به انعقاد قرارداد اسلو 1993م میان ساف و رژیم صهیونیستی و قرارداد "وادی عربه" 1994م میان اردن و اسرائیل منجر شد.

 

لذا در یک کلام کنفرانس مادرید گرچه نتیجه مستقیم و ملموسی نداشت اما کنفرانس عبور کردن از خطوط قرمز عربی بود.

از کنفرانس مادرید به بعد آرمان فلسطین قربانی شده و وجه المصالحه صلح و عادی سازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل قرار گرفت.

بنابراین کنفرانس مادرید در اوج اقتدار آمریکا بعنوان تنها ابرقدرت نظم نوین تک قطبی بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و نیز شکست صدام و آزاد سازی کویت برگزار شد ولی نتیجه مستقیم و ملموسی به همراه نداشت و تنها به عبور از یک سری خطوط قرمز عربی منجر شد و نهایتا فرایند سازش (صلح خاورمیانه ) از آنجا آغاز شد که علی رغم امتیازات فراوانی که ساف از طرف فلسطینیان به رژیم صهیونیستی اعطا کرده  تا به امروز نیز به سرانجام نرسیده است.

 

ب) کنفرانس صلح ورشو(13 و 14 فوریه 2019م)

 

 

کنفرانس صلح ورشو، طی روزهای ۱۳ و ۱۴ فوریه 2019م در ورشو، پایتخت لهستان برگزار شد.

این کنفرانس به درخواست وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا طی اطلاعیه‌ای در تاریخ ۱۱ ژانویه ۲۰۱۹م اعلام شد.

مایک پومپئو وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا در مصاحبه‌ای با شبکه خبری فاکس نیوز هدف از این اجلاس را برقراری صلح، آزادی و امنیت در خاورمیانه اعلام کرد.

البته در این اجلاس به  مسائل مهم دیگر از جمله تروریسم و افراطی‌گری، تولید و گسترش موشک‌ها، امنیت و تجارت دریایی، و تهدیدات گروه‌های نیابتی در سراسر منطقه خاورمیانه نیز پرداخته شد.

مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا در  کنفرانس خبری از شرکت بیش از ۶۰ کشور در اجلاس دو روزه ورشو خبر داد.

 این اجلاس با حضور نمایندگانی از بیشتر از 60 کشور جهان، صرفا درخصوص مسائل منطقه غرب آسیا و خاورمیانه متمرکز بود.

اسرائیل ، عربستان سعودی و امارات متحده عربی  در بلندپایه ترین سطح دیپلماتیک در کنفرانس ورشو  شرکت کردند.

در کنفرانس ورشو ایران بعنوان بزرگترین مانع صلح در خاورمیانه معرفی شد و مساله فلسطین بصورت هدفمند و به نفع اسرائیل تحت الشعاع قرار گرفت و همه این ها  توسط کشورهای عرب و اسرائیل که زیر یک سقف و دور یک میز با هدایت عالی آمریکا گرد آمده بودند صورت گرفت.

  لذا برای دولت راستگرای نتانیاهو در آستانه انتخابات زود هنگام کنیست آوریل 2019م  تشکیل این کنفرانس و نتایج هر چند غیر مستقیم آن در کنار خروج آمریکا از برجام2018م و بازگشت شدیدتر تحریم ها علیه ایران ، حکم برگ های برنده را در انتخابات داخلی آینده خواهد داشت.

بنابراین اسرائیل در عالی ترین سطح در کنفرانس ورشو شرکت کرد  و  "بنیامین نتانیاهو"نخست وزیر رژیم صهیونیستی شخصا در آنجا حضور یافت.

 البته لازم به ذکر است که اکثر کشورهای عرب که در ورشو حضور داشتند، دارای روابط رسمی و آشکار با رژیم صهیونیستی نیستند.

 

سعودی امارات و بحرین

 


نیز که از نفوذ روزافزون جبهه مقاومت و ایران در منطقه بشدت ناراضی هستند ، کلید صلح خاورمیانه را مهار و تحدید ایران و مقابله با جبهه مقاومت می دانند.

لذا این کشورها نیز در سطح بالای دیپلماتیک (وزیر خارجه) در کنفرانس ورشو شرکت کردند.

 لازم به ذکر است که کشورهای دیگرعرب ، چون کویت  و عمان موضعی معتدل تر و عملگرایانه تر در قبال ایران دارند.

بطور مثال حتی قطر مانع صلح در متطقه را آشکارا اسرائیل می داند.
وزیر خارجه قطر به روشنی، مسئله فلسطین، را دلیل اصلی اختلاف با اسرائیل می داند.

 و معتقد است که ریشه اصلی بحران‌های منطقه غرب آسیا مناقشه اسرائیل-فلسطین است.

مصر نیز در سطح معاون وزیر امور خارجه در این کنفرانس حضور پیدا کرد.

قابل توجه این که روسیه و چین،بعنوان اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد و نیز ایران،ترکیه، سوریه،لبنان، قطر و فلسطین، بعنوان کشورهای مهم منطقه در کنفرانس ورشو شرکت نکردند.

 فدریکا موگرینی رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا، به گفته مقامات این اتحادیه در این اجلاس با اهداف ضد ایرانی شرکت نکرد.

 اتحادیه اروپا نیز اعلام کرد که در این کنفرانس حضور نخواهد داشت.

در کنفرانس ورشو دو کشور راهبر اتحادیه اروپا یعنی "آلمان" و "فرانسه" صرفا نمایندگانی فرستادند و حتی وزیران خارجه آنها نیز شرکت نکردند .

 البته برخی کشورهای اروپای غربی در سطحی پائین ،در سطح مدیرکل، در آن شرکت کردند .

عدم حضور اتحادیه اروپا و شخص موگرینی و نیز حضور سطح پائین برخی از کشورهای اروپایی در ورشو حکایت از وجود اختلافات جدی و عمیق میان آمریکا و اروپا بویژه در خصوص پرونده هسته ای ایران و برجام دارد.

‏آمریکا در این کنفرانس آشکارا از اروپا درخواست نمود که از برجام خارج شود اما اروپا برعکس از برجام حمایت کرد.

به نحوی که حتی وزیرخارجه لهستان  بعنوان میزبان ، در جمع بندی نهایی خود به اختلاف مشخص اروپا و آمریکا اعتراف کرده و عنوان داشت که کشورهای اروپایی خلاف آمریکا بر اجرای برجام تاکید دارند.

علی رغم تلاش‌های وسیع آمریکا برای تشکیل یک کنفرانس فراگیر و ایجاد یک ائتلاف بزرگ علیه ایران، تعداد و سطح پایین شرکت کنندگان ،که آنان نیز اختلافات و انگیزه های گوناگون داشتند، و با هر نوع تصمیم ضد ایرانی مخالف کردند این کنفرانس بدون کسب نتیجه ای واقعی و مستقیم بی اثر و عقیم شد.

حتی وزیر امور خارجه انگلیس یار همیشگی ایالات متحده آمریکا نیز فقط برای یک مدت بسیار کوتاه و بصورت غیر موثر در این کنفرانس شرکت کرد.

این درحالی است که در کنفرانش مادرید1991م  اروپا و بویژه سه کشور راهبر اروپا یعنی المان فرانسه و انگلیس حضور فعال و موثر داشتند.

 ترکیه نیز به عنوان یکی از مهم ترین کشورهای منطقه و نیز  عضو سازمان آتلانتیک شمالی (ناتو) ، نماینده ای به کنفرانس ورشو اعزام نکرد.

مقامات فلسطینی که خود موضوع اصلی طرح صلح آمریکا موسوم به "معامله قرن" هستند نیز در اجلاس ورشو حضور پیدا نکردند.

لبنان به این کنفرانس دعوت نشد و  آمریکایی ها آنرا به مصلحت لبنان دانستند.

علاوه بر اینکه قریب به  3000 نفر از فعالان صلح در جهان، کشورهای مختلف را به تحریم کنفرانس ورشو فراخواندند.

روسیه نیز بعنوان یکی از کشورهای مهم عضو شورای امنیت سازمان ملل ، نشست ورشو را فاقد هرگونه ارزش دانست.

 نماینده دائم روسیه در سازمان ملل متحد نشست ورشو را فاقد ارزش دانست و گفت:

"ائتلاف سازی علیه کشور یا دیگران حلال مسایل متعددی که در خاورمیانه با آن مواجه هستیم، نخواهد بود."

روسیه نه تنها در کنفرانس ورشو شرکت نکرد بلکه مصادف با این کنفرانس ، در حال برگزاری نشست سه جانبه با ترکیه و ایران در شهر "سوچی" در خصوص سوریه بود.

مقارن با کنفرانس ورشو و در مقابل آن ، در شهر سوچی روسیه،  نشستی شامل روسیه،ایران و ترکیه، در خصوص یکی از مهمترین مسائل منطقه غرب آسیا یعنی پرونده سوریه تشکیل شد و این سه کشور ، در غیاب سایر بازیگران به تصمیم گیری در باره آینده سوریه مشغول بودند.

سوچی در گوشه ای دیگر از دنیا و ورشو در گوشه ای دیگر ؛ نماد روشنی از دنیا چند قطبی شده است.

  برگزاری نشست سوچی( 25بهمن /14فوریه  2019م) دقیقا در همان زمان برگزاری کنفرانس ورشو (14فوریه 2019م)تقابلی معنادار بود که هژمونی و اقتدار آمریکا را در عرصه بین الملی بصورت هدفمند به چالش می کشید.

لازم به ذکر است که هر چقدر کنفرانس ورشو نمادین ، غیر موثر و فاقد نتایج مستقیم و واقعی بود اما نشست سوچی در روسیه، دارای نقشه راه ،هدفمند و دارای نتایج مشخص و واقعی بود.

مجددا باز میگردیم به مقایسه دو کنفرانس صلح مادرید و ورشو و اظهار این نکته راهبردی که قطعا جهان  دو کنفرانس مادرید 1991م و کنفرانس ورشو 2019م  با هم یکسان نیست.

 کنفرانس مادرید 1991م در اروپای غربی و در آغاز نظم تک قطبی و عصر ترکتازی آمریکا برگزار شد.

کنفرانس ورشو 2019م اما در یکی از پایتختهای اروپای جوان ، اصطلاحی معنا دار که نومحافظه کاران دولت بوش پسر برابر آلمان و فرانسه بعنوان اروپای پیر مطرح می کردند ، که نگران احیای رو به رشد قدرت روسیه است، برگزار شد.

کنفرانس ورشو 2019م نماد اقتدار و هژمونی از دست رفته آمریکا در جهان امروز و نمایشگر نگرش و راهبرد این کشور درخصوص منطقه غرب آسیا است.

همانطور که کنفرانس مادرید 1991م نیز چنین بود.

اما جهان مادرید با جهان ورشو بسیار متفاوت است.

حتی اگر صرفا از بعد ژئوپلتیک و جغرافیای سیاسی به محل برگزاری این دو کنفرانس و مقطع تاریخی آن توجه کنیم، مسائل مهمی دریافت خواهند شد.

کنفرانس مادرید بعد از شکست صدام و عراق بعثی از آمریکا و متحدینش با مجوز شورای امنیت سازمان ملل متحد در (فوریه 1991م) و نیز شکست کودتای کمونیست ها در شوروی(اگوست 1991م) و متعاقبا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تشکیل گردید.

جهان اکنون محل اقتدار و هژمونی بلامنازع ایالات متحده آمریکا است که هم ابرقدرت بین المللی شوروی را شکست داده و هم با مجوز شورای امنیت سازمان ملل بر دشمن منطقه ای اش یعنی صدام و عراق بعثی پیروز شده است.

حال بلوک غرب تصمیم می گیرد که برای تثبیت موجودیت  و بسط امنیت اسرائیل کنفرانسی منعقد کرده و طی آن مساله غامض و پیچیده فلسطین را درست در زمانی که جهان عرب به بالاترین درجه مرعوب و منفعل است حل و فصل کند.

طبیعتا محل این کنفرانس باید در قلب بلوک پیروز غرب و در اروپای غربی باشد و آن "مادرید" است.

حتی محل تشکیل کنفرانس مادرید حاکی از سرمستی غرب از پیروزی هایش در آن مقطع تاریخی است.

اما جهان ورشو اکنون با جهان مادرید بسیار تفاوت کرده است.

اکنون در 2019م جهان چند قطبی شده است و تنها یکی از قطب های قدرت و اقتصاد بین المللی، آمریکا است.

چین ،روسیه ، اتحادیه اروپا بصورت قدرت های بین المللی و ایران، ترکیه، برزیل،هند و ...بعنوان قدرت های منطقه ای ظهور کرده اند.

البته لازم به ذکر است که کماکان آمریکا دارای برتری نسبی و نه مطلق  در میان سایر رقبا ء است.

هژمونی مسلط آمریکا بعنوان تنها ابرقدرت، مدت ها است که فرو ریخته است .

 افول هژمونی آمریکا در سه سطح قابل تشخیص و ارزیابی است:

 

  در سطح بین المللی

در سطح منطقه ای

در سطح داخلی

همچنین این افول اقتدار آمریکا، در دو حوزه راهبردی ژئو پلتیک و ژئو اکونومیک مشخص تر و اثر گذار تر است.

اکنون و درسال 2019م نظم یکجانبه گرای آمریکا از دست رفته است و جهان دارای مراکز متعدد قدرت اعم از بین المللی(روسیه چین ) و منطقه ای( ترکیه هند ایران برزیل  و ...) شده است.

ترامپ و توهماتش نماد نوستالژیک شکوه و اقتدار از دست رفته امریکا در عرصه سیاسی و اقتصادی و حاکی از نگرانی های روزافزون آمریکایی ها از آینده مبهم و متفاوت خود است.

"ترامپیسم" نوعی ارتجاع و مقابله بی اثر با فرایند جبر تاریخ است.

دولت و ملت آمریکا به اول بودن و مقتدر بودن عادت دارند و اکنون نظاره گر افول مستمر و پر شتاب شکوه و هژمونی اقتصادی و سیاسی خود در عرصه بین المللی هستند و همین امر در روانشناسی سیاسی جامعه آمریکا منعکس شده و حاصل آن ظهور و انتخاب دونالد ترامپ بعنوان رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا است.

ترامپ "جهانی سازی" اقتصادی و فرهنگی را که آرمان و رویه مسلط آمریکا بود را زیر سوال برده و آن را مردود اعلام کرد.

از نظر ترامپ "اقتصاد و تجارت جهانی" گرچه برندی آمریکایی است، اما اکنون به نفع چین و به ضرر آمریکا است.

اکنون که اولویت اول آمریکا آسیای شرقی و بویژه مهار چین است باید با نفی تجارت جهانی ،منفعت اقتصادی چین را از آن کاهش داد.

لذا از نظر ترامپ حتی "تجارت جهانی" که آرمان و برندی آمریکایی است اکنون که به ضرر آمریکا و به نفع چین است،  نباید آن را به رسمیت شناخت.

بنابراین در آینده شاهد انعقاد روبه رشد کنفرانس هایی مانند ورشو از طرف آمریکایی ها خواهیم بود و آنها خواهند کوشید از دل این کنفرانس ها، ائتلاف های سیاسی منطقه ای را بیرون بکشند و به واسطه این ائتلاف های منطقه ای به کنترل و مهار سیاسی و اقتصادی رقبای بین المللی و منطقه ای خود اقدام کنند گرچه این رویه خلاف جهانی سازی است.

آمریکا درصدد است تا در خاورمیانه "ناتوی عربی" را با محوریت اسرائیل شکل دهد تا بتواند چین ، روسیه ،ایران و ترکیه را از نظر سیاسی و اقتصادی مهار کند.

اگر در دهه 1990م محل توجه اول آمریکا ، خاورمیانه بود اکنون با ظهور و بروز اقتدار روز افزون اقتصادی و سیاسی چین و شرق آسیا ، اولویت اول آمریکا دیگر خاورمیانه نیست بلکه شرق آسیا و حوزه ترانس پاسفیک است.

لازم به ذکر است در یک نگرش راهبردی، بحران های خاورمیانه نیز پس لرزه های تغییر توجه و تمرکز اصلی و با اولویت اول آمریکا، از منطقه خاورمیانه به سمت حوزه ASPAC (آسیای شرقی و اقیانوسیه) محسوب می شوند.

از دیدگاهی دیگر نیز برگزاری کنفرانس صلح خاورمیانه در ورشو بسیار معنادار است.

 

 

کنفرانس ورشو نماد تهاجم به روسیه و حوزه نفوذ سنتی آن نیز هست.

در دوران جنگ سرد و اتحاد جماهیر شوروی لهستان و ورشو نماد هژمونی و اقتدار بلوک شرق در قالب "پیمان ورشو" علیه غرب و "پیمان ناتو" بود.

حال نه تنها دژ سنتی روسیه در اروپای شرقی (ورشو پایتخت لهستان) توسط آمریکا فتح شده است بلکه به محل کرو فر و به رخ کشیدن اقتدار آمریکا تبدیل شده است.

مثلا آنچه بیش از همه برای لهستان به عنوان میزبان این کنفرانس مهم است، اینکه به وسیله این نشست یک پیام به مسکو که آن را یک تهدید راهبردی برای خود می داند، فرستاده باشد و به روس ها بفهماند که همکاری لهستان با آمریکا پایدار است.

لهستان امیدوار است واشنگتن بتواند پایگاه های نظامی خود را در این کشور ایجاد کرده و موشک های بالستیکی که پیش تر به ورشو داده بود را همچنان حفظ کند.

کنفرانس ورشو قبل از اینکه کارکردی در خصوص مدیریت تحولات خاورمیانه داشته باشد باید نمایش اقتدار و شکوه آمریکای ترامپ و متحد راهبردی اش نتانیاهو در آستانه انتخابات داخلی آنها باشد.

پس علی رغم "کنفرانس مادرید" که روسیه در آن حضور فعال و  نقش راهبری و درجه اولی داشت در "کنفرانس ورشو" مسکو یکی از غایبین بزرگ است.

غایب بزرگ و راهبردی دیگر چین است که خود در عرصه اقتصاد و سیاست جهانی داعیه دار است و بنابراین در نمایش اقتدار و شکوه ترامپ و نتانیاهو شرکت نکرد.

اگر در دهه 1990م بلوک غرب یکپارچه بود و رهبری بلامنازع آن را آمریکا به عهده داشت اکنون در جهان 2019م این بلوک نیز دیگر آن وحدت و همگونی سابق را ندارد.

اکنون اتحادیه اروپا در حال خروج تدریجی از زیر سایه سنگین آمریکا است و طی این مدت تقویت شده و هویتی جداگانه یافته است.

اما جهان خاورمیانه نیز از مادرید1991م  تا ورشو 2019م تغییرات و تحولات بنیادین و متعددی را پشت سر گذاشته است.

اکنون "طول و عرض جبهه مقاومت اسلامی" در جغرافیا و جوامع جهان اسلام و منطقه غرب آسیا بسط و تعمیق پیدا کرده است.

اکنون توازن قوا به نفع "جبهه مقاومت اسلامی" در منطقه غرب آسیا تغییر کرده و مقاومت پشت مرزهای شمالی و جنوبی متحد استراتژیک آمریکا یعنی رژیم صهیونیستی خیمه زده است.

جبهه مقاومت از شمال و جنوب اسرائیل را محاصره کرده و حتی کرانه باختری و سرزمین های اشغالی 1948م نیز بشدت از فرهنگ مقاومت متاثر شده اند.

اکنون ملل و کشورهای اسلامی یا بصورت مستقیم به جبهه مقاومت پیوسته اند مثل ایران، عراق ،سوریه ،لبنان و یمن و یا به نوعی از مقاومت و فرهنگ آن متاثر شده و فرهنگ مقاومت در حال رسوخ روزافزون در آنها است.  

 کنفرانس مادرید 1991م در فضای رعب آور سیطره یکجانبه آمریکا بر عرصه بین المللی و منطقه ای و نیز انفعال حداکثری کشورهای مرعوب عرب ، نتیجه ای واقعی و مستقیم در خصوص حل یکجانبه مساله فلسطین به همراه نداشت.

لذا در جهان متکثر و چند قطبی کنونی و گسترش و تعمیق پویا و روزافزون امروزین جبهه مقاومت در منطقه ،  کنفرانس ورشو ،جز نمایشی از شکوه پوشالی و اقتدارنخ نما و از دست رفته ایالات متحده آمریکا و متحد راهبردی اش اسرائیل در آستانه انتخابات دو کشور حاصلی نداشت  و صرفا جهت مصرف داخلی بود.

 

کارشناس مسائل منطقه غرب آسیا


| شناسه مطلب: 326253







نظرات کاربران

فیلم

خبرگزاری بین المللی قدس


خبرگزاری بین المللی قدس

2017 Qods News Agency. All Rights Reserved

نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.