سه‌شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷ 
qodsna.ir qodsna.ir

تبیین دلایل پشت پرده کمک ایران به بوسنی در چهل‌وششمین‌ نشست «کبوتران مسجد دوردست»

چهل و ششمین نشست «کبوتران مسجد دوردست» با موضوع «بررسی زمینه، تاثیر هنر و ادبیات مقاومت در ثبت واقعیات: نسل کشی مسلمانان بوسنی و هرزگوین» با حضور دکتر حسین اکبری برگزار شد.

 

به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا)، چهل و ششمین نشست «کبوتران مسجد دوردست» با موضوع «بررسی زمینه، تاثیر هنر و ادبیات مقاومت در ثبت واقعیات: نسل کشی مسلمانان بوسنی و هرزگوین» با حضور دکتر حسین اکبری برگزار شد.

 

«سعیدصدراییان» پژوهشگر و تحلیلگر مسائل سیاسی عنوان کرد: ادبیات بوسنی در زمینه جنگی که در این کشور رخ داده بر خلاف دفاع مقدس ما که سرشار از شور و حماسه است، مملو از تلخی و ناامیدی است. آنها اکثرا از این مساله به تلخی یاد کرده و بیشتر ناله می کنند. این مساله به اذعان شخصیت های بوسنیایی به تفاوت های تاریخی و تمدنی باز می گردد و آنها هنوز نتوانسته اند این حوادث را هضم کنند.

 

در ادامه این نشست دکتر «حسین اکبری» محقق، نویسنده و تحلیلگر حوزه مقاومت، جنگ بوسنی و هرزگوین بیان داشت: بحث بوسنی همواره در یک فضایی مطرح می شود که اصلا چرا ما به بوسنی رفتیم؟ یا اینکه آیا ما باید وارد بوسنی می شدیم؟ طبیعتا این مسئله تعمیم داده می شود به اینکه ورود ما به سوریه درست بود یا اشتباه؟

 

وی افزود: حال که ما ورود کردیم، سوال این است که این ورود چه نتایجی را در بر دارد و اگر ما ورود نمی کردیم چه می شد؟ من فکر می کنم برخی از افراد و حتی نخبگان بر این نظر هستند که ما وارد بوسنی شده و شهید هم دادیم ولی نهایتا چه شد؟ پس اگر قرار بود اینگونه شود پس چرا ورود کردیم؟

 

آمریکایی ها پس از فروپاشی شوروی فکر می کردند جهان غنیمت آنهاست

دکتر اکبری افزود: چند سئوال اساسی مطرح است اینکه حادثه بوسنی در چه شرایط مکانی و زمانی به وقوع پیوست؟این حادثه همزمان بود با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که حادثه مهمی در دنیا بود و در آن حادثه گفتمان کاپیتالیسم یا لیبرالیسم در مقابل گفتمان کمونیسم به پیروزی رسید، یعنی عملا آمریکایی ها تصورشان آن بود که با فروپاشی شوروی، جهان غنیمت آمریکایی ها است و دیگر اساسا قدرتی مقابل آنها وجود ندارد.

 

وی تاکید کرد: غرب هم همپیمان آمریکا بود. حداقل اروپای غربی با آمریکایی ها با یک سابقه تاریخی همپیمان بودند. خیلی از کشورها به تبع آن مسئله،  فروپاشی شان آغاز شد. یکی از آن کشورها یوگسلاوی بود که در این کشور بخشی از مسلمانان به نام بوسنی و هرزگوین یک جمعیت 33 درصدی و یا 44 درصدی را تشکیل می دادند و یک ترکیبی از صرب ها و کروات ها نیز در کنار آنها وجود داشت. آنها هم مانند خیلی بخش های دیگر از جمله کرواسی، اسلوونی و... اعلام جدایی کردند،  منتها این سئوال بطور جدی وجود دارد: سرنوشت بوسنی که ترکیبی از کروات و صرب و بخشی نیز مسلمان دارد چه می شود؟ حتما این تصور هم در اروپای غربی وجود داشت که دیگر امروز شوروی وجود ندارد که بخواهد یا بتواند از این هویت و ماهیت جریان یوگسلاو دفاع کند و یوگسلاوی به عنوان یک سنگرِ فرو ریختهِ اتحاد جماهیر شوروی، در سلطه و تصرف اروپای غربی و به تبع آن آمریکا قرار گرفته است.

 

تصمیم این بود بوسنی میان کرواتها و صربها تقسیم شود

اکبری در ادامه افزود:  آمریکا در ابتدا در این بحران نقش و حضور جغرافیایی نداشت.  وقتی جنگ در سال 1992 آغاز شد تنها خود اروپایی ها حضور داشتند. اروپایی ها نسبت به این مسئله دو موضع داشتند: نخست اینکه یک بخشی از ارتدوکس ها بطور طبیعی با صرب ها بودند. در واقع  فرانسوی ها بیشتر تمایلشان به صرب ها بود. دوم اینکه کاتولیک ها و مشخصا آلمان ها به سمت کروات ها بودند و از آنها حمایت می کردند. به نوعی نگاه دو جریان قدرتمند به این کشورها بود. منتها هردوی آنها براساس توافقی که میان میلوشوویچ و توجمان شد، بدنبال این بودند که مناطق مسلمانان را بین خودشان تقسیم کنند. مشهور است که روی یک دستمال کاغذی، نقشه بوسنی را کشیدند و بوسنی میان دو جریان کروات و صرب بوسنی تقسیم شد.

 

وی تاکید کرد: این در حالی بود که کروات ها وقتی از یوگسلاوی جدا شدند، جنگ را با صرب ها شروع کرده بودند. صرب ها معتقد بودند باید قدرت در دست آنها باشد. ارتش به نوعی متعلق به آنها بود و مسلمانان نیز سابقه ای نداشتند و اساسا در شناسنامه و هویت آنها بحث و جدل بود.  مسلمانان نمی توانستند بگویند ما مسلمانیم باید می گفتند ما بوسنیایی هستیم، در واقع مسلمانان حق اعلام مسلمانی و آزادی بیان نداشتند. در آن رژیم سلام دادن (به عنوان یک رفتار عبادی از سوی مسلمانان) جرم بود!  اصلا به مسلمانان اعتماد نمی شد بویژه در ارتش و سیستم های امنیتی پستی به آنها داده نمی شد، چون جرم آنها مسلمانی بود. با وجود آنکه در آن سالها در سارایوو 18 درصد ازدواج ترکیبی میان مسلمانان و کروات ها و صرب ها بود، اما  اساسا مسلمانان خیلی از اسلام خبری نداشتند که بگوییم آنها مسلمانان خیلی مبارز بودند.  ولی در آن تقسیم بندی وا نفسا،  اروپای مدرن به این نتیجه رسیده بود که باید مسلمانان را از صحنه حذف کنند و این در نقطه اشتراک کروات ها و صرب ها قرار گرفت، با وجود آنکه کروات ها و صرب ها بطور جدی با یکدیگر می جنگیدند.   

 

 

دکتر اکبری افزود: اصلا یکی از دلایلی که ما توانستیم در آنجا وارد شویم، دشمنی کروات ها و صرب ها بود. این مساله  راه را باز کرد تا ما بتوانیم به مسلمانان دسترسی پیدا کنیم. در غیر این صورت مسلمانان از لحاظ جغرافیایی کاملا در محاصره بودند. یک طرفشان کروات ها بودند و طرف دیگرشان صرب ها.  یعنی راه ورود به بوسنی وجود نداشت و  هر کسی هم که می خواست وارد شود یا باید از طریق سازمان ملل وارد می شد و یا اینکه از طریق غیرقانونی به بوسنی ورود می کرد. ما هم خیلی اطلاعاتی از بوسنی نداشتیم. در واقع کمونیست ها خیلی نسبت به سفارت ایران در یوگسلاوی (بلگراد) حساس بودند. در آن زمان سفارت ایران، خیلی نمی توانست در جمهوری های دیگر فعالیت و نقش داشته باشد. به همین دلیل ما  اطلاعاتی خوبی از وضعیت موجود نداشتیم.

 

در تحولات بوسنی هیچ کشوری جز ایران به یاری مردم این کشور نرفت

وی تاکید کرد: حادثه بوسنی بعد از فوت حضرت امام (ره) رخ داده بود ، خیلی ها در دنیا معتقد بودند  که این انقلاب و مقاومت و مساله دفاع از مستضعفین که در قانون اساسی ما آمده است، همه و همه این مسائل به شخصیت کاریزماتیک حضرت امام (ره)  بستگی دارد. این تصور عام تحلیلگران بیرونی و بعضا داخلی بود. بعد از آن دستوراتی از سوی رهبر معظم انقلاب فرمودند صادر شد.  ایشان فرمودند من شب ها از این ظلمی که اروپایی های دارای ادعای مدنیت در حق مسلمانان روا می دارند، خوابم نمی برد. بنابراین ایشان فرمودند ما باید به صحنه بوسنی ورود کرده و به مسلمانان این کشور کمک کنیم. البته بوسنیایی هم از ما درخواست داشتند.  عزت بگوویچ، مصطفی سریچ را در راس یک هیات به تهران فرستاد. آنها پس از بررسی به این نتیجه رسیده بودند که هیچ کس به بوسنی جز ایران کمک نخواهد کرد. طرفهای دیگری هم واقعا نمی خواستند کمک کنند و البته سازمان ملل متحد هم همه راه ها را بسته بود.  هیچ کس حق ورود به بوسنی و کمک به مسلمانان و حتی صرب ها و کروات ها را نداشت. با این تفاوت که صرب ها و کروات ها از توانمندی، عقبه و ارتش برخوردار بودند اما مسلمانان در یک محاصره کاملا جغرافیایی قرار داشتند.

 

دکتر اکبری در ادامه افزود: این محاصره به حدی مسلمانان را منفعل کرده بود که عزت بگوویچ در کتاب معروفش تحت عنوان «اسلام میان شرق و غرب» به صراحت می گوید: «ما مسلمانان محکوم ژئوپلتیک هستیم و در یک جغرافیایی قرار گرفته ایم که در آن 13 بار نسل کشی صورت گرفته است». در واقع خود آنها هم به این نتیجه رسیده بودند که کسی نمی تواند به بوسنی کمک کند،  علت را هم همان محکومیت ژئوپلتیکی می دانستند. آنها امید داشتند که دیگر اروپا اجازه ادامه این جنایات را ندهد، ولی صرب ها از گذشته اساسا نوع تربیت، آموزش و تفکر ایدئولوژیک شان این بود که هر کسی غیر از خودشان را به شدت سرکوب کنند. وقتی این بحث مطرح شد و بوسنی اعلام استقلال کرد جنایت های فجیع و شدیدی از طرف صرب ها در سال 1992 آغاز شد و بعد هم جنگ با کروات ها آغاز شد. یعنی مسلمانان نه تنها از حمایت کروات ها برخوردار نبودند بلکه در یک مقطع زمانی طی سالهای 1993 تا 1994 هم در یک جبهه گسترده با کروات ها می جنگیدند و هم در یک جبهه گسترده با صرب ها در حال جنگ بودند. چه کسی به آنها کمک می کرد؟ ورود سلاح ممنوع بود و کسی به آنها آموزش نمی داد و ارتباطی با خارج از مرزها نداشتند. سازمان ملل هم هیچ کاری برای نجات مسلمانان نکرد. آنها به مسلمانان گفتند شما سلاح های خودتان را تحویل دهید و امنیت شما با ما، بعد هم صرب ها آمدند با آنها توافق کردند و پس از آن مردم را قتل عام کردند و چندهزار نفر را در مقابل چشمان دنیا کشتند و هیچ کس هم هیچ حرفی نزد ، این ها واقعیات بوسنی است.

 

ورود ایران به بوسنی یک مبحث آرمانی و فراملی بود

وی افزود: گاهی اگر سوال را غلط مطرح کنیم به جواب غلط هم خواهیم رسید. سوال این است که ما چرا وارد بوسنی شدیم؟ ما وارد بوسنی شدیم که به لحاظ اقتصادی برای ما آورده داشته باشد؟ وارد بوسنی شدیم که بوسنی به عنوان یک همپیمان در فضای سیاسی و بین المللی از ما حمایت کند؟  وارد بوسنی شدیم که از همنوعان مسلمان خود دفاع کنیم؟ یا ما وارد بوسنی شدیم که یک مانور جهانی بدهیم و بگوییم ما یک قدرت بزرگ هستم؟! قطعا به دلیل سودجویی و قدرتنمایی و عناوینی که برخی فکر می کنند وارد بوسنی نشدیم. اگر ما با آن دلایل وارد می شدیم اشتباه بود و ما نباید وارد می شدیم. آن چیزی که ما را موظف کرد وارد صحنه بوسنی شویم یک بحث آرمانی و فراملی بود. اگر از منظر ملی نگاه کنیم ما اشتباه کردیم اما اگر از منظر آرمانی نگاه کنیم، موفقیت داشته ایم. مقام معظم رهبری هم به دلیل احساس وظیفه و تکلیف الهی دستور می دهد که باید از مظلومان دفاع کنیم. پس از آن هم ملت کمک می کند و کار نتیجه بخش می شود، اگر این بوده که ما 100 درصد در صحنه بوسنی موفق عمل کرده ایم.

 

 

آمریکایی ها با 130 هزار نیروی نظامی وارد بوسنی شدند/ جنگ در اوج اقتدار مسلمانان متوقف شد

دکتر اکبری در ادامه چهل و ششمین نشست «کبوتران مسجد دوردست» با موضوع «بررسی زمینه، تاثیر هنر و ادبیات مقاومت در ثبت واقعیات: نسل کشی مسلمانان بوسنی و هرزگوین» افزود: اگر رفتیم که مردم بوسنی بمانند و از مظلوم دفاع کنیم،  100 درصد پیروز شده ایم، چون «ریچارد هالبروک» در کتابش می نویسد: «اگر حضور ایران در سال 1994 در بوسنی نبود، مسلمانی زنده نمی ماند که ما مجبور شویم طرح دیتون را مطرح کنیم». حالا سوال اینجاست که آمریکایی ها چه زمانی وارد بوسنی شدند؟ آنها بعد از ما وارد بوسنی شدند چون اساسا آنجا در دست اروپایی ها بود. اما وقتی اروپایی ها موفق نشدند آمریکایی ها وارد صحنه بوسنی شدند. آمریکایی ها هم با حدود 130 هزار نیروی نظامی  وارد صحنه شدند. چه زمانی جنگ بوسنی تمام شد؟ آیا جنگ در اوج مظلومیتی که مسلمانان در حال از بین رفتن بودند، متوقف شد یا در اوج اقتدار مسلمانان؟ سال 1994 مسلمانان هم مقابل کروات‌ها هم و هم صرب‌ها موفقیتهایی را بدست آوردند و مناطق زیادی را به دست گرفتند.  آنها  3 مرتبه با 70 هزار نیرو  برای شکستن محاصره سارایوو وارد عمل شدند.  در آن زمان این سوال مطرح شد که اگر مسلمانان بتوانند در این وضعیت نابسامان که از هیچ به این مرحله رسیدند  موفق شوند چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ در اینجا باید گفت که چه عنصری و چه کسانی آنها را از این وضعیت هیچ، به اینجا رساندند پاسخ  «مقاومت» است.  میشل فوکو در نظریات خودش مطرح می کند و می گوید «آنچه که در مقابل یک هجوم قدرتی می ایستد و مبارزه می کند، مقاومت نام دارد».

 

آمریکا برای اتمام پروژه ناموفق اروپایی ها وارد صحنه بوسنی شدند

دکتر اکبری در ادامه افزود: مسلمانان در اوج اقتدار توانستند یک جغرافیای وسیعی را از صرب ها بگیرند، در آن زمان صرب ها و کروات ها در جنگ کاملا منفعل بودند و عقب نشینی می کردند. بعد از مدتی جنگِ کروات ها با مسلمانان متوقف شد، پس از آن بود که مسلمانان توانستند خیلی از مناطق را خودشان آزاد کنند. در اوج اقتدار مسلمانان  آمریکایی ها آمدند و طرح دیتون را نوشتند و اجرا کردند. در سال 1998 میلادی در کتابی که تحت عنوان آمریکا از حقیقت تا واقعیت نوشتم پیش بینی کردم که آمریکایی ها چه اقدامی می خواهند انجام دهند. بحث من این است که آمریکایی ها آمدند عملیات ناتمام اروپایی ها را تمام کنند تا مسلمانان به اقتدار نرسند. مسلمانان حدود دو میلیون نفر بودند که 700 هزار نفرشان آواره شدند. سوال اینجاست که اصلا مسلمانان به چه دلیل در مقابل این جنایت مقاومت کردند؟ ما یک مشکل در دنیا داریم و آن این است که چون زبان دنیا را بلد نیستیم اصولا از دریچه و نگاه خودمان جهان را تحلیل می کنیم. حال آنکه وقتی مقابل آنها بایستیم و پرسش کنیم خیلی از سوالات بدون پاسخ وجود دارد.  بنابراین آن چیزی که در بوسنی اتفاق افتاد به نظر من دستور مقام معظم رهبری بود که ما برویم و همان نیازهایی که مسلمانان دارند را برطرف کنیم. این در شرایطی بود که همه کشورهای اسلامی با سازمان ملل هماهنگ بودند که هیچ کمکی به بوسنیایی ها و مسلمانان نشود.

 

وی در ادامه این نشست تاکید کرد: حال این سوال را مطرح می کنم که اگر لطف خداوند نبود و ما هم نبودیم چه می شد؟به طور قطع یک جنایت بشری رخ می داد. اگر یک کسی در دنیا در قرن گذشته ادعا کند که مدافع حقوق بشر است و از حقوق انسان ها دفاع کرده است آن کشور تنها ایران است که در بوسنی به یاری مظلومان شتافت، جنایت فجیعی در آن سرزمین بوقوع پیوست و غرب با تاسف تمام سکوت کرد. اگر ما در دنیا بخواهیم حرف بزنیم اینها را می گوییم و آمریکایی ها هم بگویند که چه اقدامی کردند؟ طرح دیتون را بخوانید... بخش های نظامی آن برعهده آمریکایی ها و بخش های غیر نظامی آن برعهده اروپایی ها بود. در این مساله البته آمریکایی ها همه اهداف نظامی که داشتند را محقق کردند اما اروپایی ها به وعده های خود که در زمینه مسائل غیر نظامی شامل حال مسلمانان بوسنی می شد، عمل نکردند.